مهدی حبیب الهی

Can Error correction model be less than -1?

The coefficient on the error-correction should be between -2 & 0:

In fact it’s usual that it be between -1 & 0, this number shows the rate of the correction:

There is not any proven standards which shown Landa should not be less than -1. Also we have several papers, which observed a number between -2 & -1 for Landa, we named them “dynamic stability[2]”. I attached 2 sample.

As “Walt Enders[3]” say: “It is like the autoregressive coefficient in a Dicey-fuller test that can be between -2 &0. Negative means oscillating convergence. [4]

But it so important that we can describe this number Base on our theoretical discussion.



[1] Call & telegram: 09360936888, Email: habibelahi@gmail.com

[2] : پایداری بیش آفرین

[3] : He is the author of “applied econometrics time series”

[4] : based on Attachemnt2

اقتصاد اسلامی، از دوگل تا صدر

13 آبان 1396

بزرگراه "دوگل"، چندسالی قبل از انقلاب 1357 ساخته شد تا محله های فرمانیه، قیطریه، چیذر و الهیه را به هم متصل و تردد را برای ساکنان شمالی شهر تهران آسان کند. پس از آنکه در 19 فروردین 1359، سید محمدباقر صدر، مجتهد لبنانی الاصل، در نجف دستگیر و در بغداد زیر شکنجه صدام حسین به شهادت رسید، دستور تغییر نام این بزرگراه به نام ایشان صادر شد و از آن پس این بزرگراه، شهید صدر، نامیده شد. بزرگراهی که در سالهای 1369-1372 از شرق امتداد یافت به بزرگراه بابایی وصل شد و در سالهای 1391-1392 دوطبقه و به تونل نیایش متصل شد.

پسر عموی محمد باقر صدر، سید موسی صدر، مشهور به امام موسی صدر، نیز برای ایرانیان شناخته شده، و چه بسا شناخته شده تر از محمدباقر، است. او در 1307 در شهر قم متولد شد و در 3 شهریور 1357 در سفری که به دعوت معمر قذافی به لیبی داشت ناپدید شد و تاکنون از سرنوشت او اطلاع دقیقی به دست نیامده است. محمدرضا شاه، از طرق سازمان اطلاعاتی ایتالیا، و پیگیری های بسیار دولتهای مختلف بعد از انقلاب، از هر راهی، تاکنون به نتیجه مطمئنی در این باره نرسیده است. اما مهم ترین احتمال این است که ایشان، بر اثر عصبانیت معمر قذافی، با دستور ایشان، به قتل رسیده است.

اما بازگردیم به محمدباقر، که همسر خاهر موسی صدر نیز بود. در 1313 دو شخصیت اثرگذار بر انقلاب و تداوم جمهوری اسلامی ایران متولد شدند. یکی محمدباقر صدر، در کاظمین، و دیگری علی اکبر هاشمی رفسنجانی در رفسنجان. صدر در فروردین 1359 در بغداد، زیر شکنجه های برادر صدام، که رئیس سازمان اطلاعت عراق بود، به شهادت رسید و هاشمی در 1396 به هنگام شنا در استخر اختصاصی کاخ سعدآباد از دنیا رفت. صدر تنها 44 سال عمر کرد و هاشمی 82 سال، نزدیک به 2 برابر.

محمدباقر صدر، بسیار تیزهوش و سخت کوش بود. او نظریه پردازی متبحر و اسلام شناسی سیستمی بود. او برای نخستین بار، شروع به ارائه تفسیر موضوعی قران، به جای درس خارج فقه کرد، و از مسیر، اثر مهمی بر آشنایی و شناخت مردم عادی از مفاهیم قرآنی گذاشت. صدر که در 12 سالگی وارد حوزه علمیه نجف شده بود، در 25 سالگی کتاب "اقتصادنا" را نوشت. کتابی که اکنون، درسال 1396، همچنان معتبر ترین منبع درباره اقتصاد اسلامی است و در بسیاری از دانشکده های اقتصاد دنیا، حتی دانشگاه کشورهای غیر اسلامی، تدریس می شود.

این کتاب از چنان نظریه و ساختار محکمی برخوردار است، که برخی از اقتصاددانان، معتقدند که در زمینه اقتصاد اسلامی در ایران، ما هنوز در دوران "پیشاصدری" هستیم. یعنی هنوز نتوانسته ایم آنچه را که صدر در "اقتصاد ما" گفته بفهمیم و اجرا کنیم. در برخی دانشکده های اقتصاد، کتاب اقتصاد ما به عنوان یک واحد درسی مستقل آموزش داده می شود. اما نگاهی به شمارگان چاپی و میزان در دسترس بودن این کتاب بین دانشجویان اقتصاد در ایران، نشان دهنده آن است که به ندرت، خیلی به ندرت، دانشجوی اقتصادی هست که این کتاب را، حداقل یک بار، مطالعه کرده باشد. ما بیشتر در باب اهمیت این کتاب و اهمیت خواندنش مطلب نوشته ایم و حرف زده ایم، تا اینکه به مطالعه و غور در خود کتاب پرداخته باشیم.

بد نیست کمی درباره وقایع سالهای 1337-1338 ، زمانی که صدر در حال تالیف اقتصاد ما بود حرف بزنیم. این زمان مصادف است با 1975 میلادی. در این سال کشور مالزی توانست از سلطه استعمار انگلیس خارج و کشوری مستقل شود. 6 سال بعد، در 1963، سنگاپور از مالزی جدا و کشوری مستقل شناخته شد. در 1957، سازمان ملل، قطعنامه حق ملتها برای تعیین سرنوش خود را به تصویب رساند. جنگ جهانی دوم، 12 سال قبلتر، در 1945 خاتمه یافته و نخستین جایزه نوبل اقتصاد، 12 سال بعدتر در 1969 اعطا شده است. آیا صدر، اگر زنده بود، کاندید نوبل اقتصاد می شد؟ (از شروط انتخاب افراد برای دریافت جایزه نوبل، زنده بودن آنهاست و این جایزه هیچ گاه به افرادی که از دنیا رفته اند اعطا نشده و نمی شود.)

مهم ترین بیان صدر درباره اقتصاد اسلام در همان اوایل کتاب اقتصا ما امده است. صدر، علاوه بر این که هر سیستمی را درای مبنای فکری می دانست، درک و کشف این مبنا را صرفن با مشاهده عملکرد همان سیستم امکان پذیر می دانست. از اینرو در نظام اسلامی این مبنا تحت تاثیر "بیان مستقیم اسلام" یا به عبارت دیگر، مجموعه اخلاق، ارزشها، احکام و در یک کلمه، معارف اسلامی است. "مقصود ما از اقتصاد اسلامی، سیستم (مکتب) اقتصادی است. که دراین سیستم روشی که اسلام در حیات اقتصادی دارد، مجسمی می شود. سیستم اقتصادی اسلام، خود داری یک پایگاه فکری است که خود سیستم، ما را بن رهنمون می گردد." {ص 12 اقتصاد ما، چاپ اول، تجمه محمدکاظم موسوی، 1350 ه ش }

در روند توسعه، همان گونه که برای گسترش مسیرها برنامه ریز می شود و اجرا می شود، (بزرگراهها 2 طبقه می شوند)، مفاهیم نیز باید با برنامه توسعه یابند و برای اجرای آنها هزینه شود. اقتصاد ما، می تواند یک واحد درسی در رشته اقصاد شود. جایزه اقتصاد اسلامی صدر می تواند چون نوبل اقتصاد، مهم و پررنگ شود. مجلس می تواند با جسارت بیشتری قوانین اقتصاد اسلامی را تصویب کند. دولت می تواند با اعتماد به نفس بالاتری این قوانین را اجرا کند. و در نهایت مردم، به منافع ناشی از پیاده سازی اقتصاد اسلامی در اقتصاد کلان می رسند.

@habibelahi_ir

www.habibelahi.ir

تماس با من:

@habibelahi

 

 

دیگر نمی توانید!

نقدی بر سخنان جناب آقای دکتر فرهاد دژپسند

در دهمین همایش دوسالانه اقتصاد اسلامی و چالش های اصلی اقتصاد ایران:

توسعه، عدالت و اشتغال

دوشنبه 17 مهر 96 دانشکده علوم اقتصادی و سیاسی دانشگاه شهید بهشتی

 

جناب آقای دکتر فرهاد دژپسند، در دولت یازدهم، 4 سال، در سمت معاونت اقتصادی و بودجه سازمان برنامه و بودجه بودند. برای اینکه اهمیت سمت ایشان و تصمیات ایشان در این سمت را متوجه شویم بد نیست بدانید که در عرصه بین المللی، نهادهای اقتصادی کشور ایران از نظر قدرت اثرگذاری و نفوذ در اقتصاد، را به شرح زیر ترتیب بندی می کنند: نخست بانک مرکزی، دوم سازمان برنامه و بودجه و سوم وزارت اقتصاد. نهاد سازمان برنامه و بودجه و تصمیم گیری های اقتصادی اش از وزارت اقتصاد قوی تر و موثرتر است. شاید بتوانیم با کمی اغماض اهمیت سمت معاونتی که آقای دکتر دژپسند در آن مشغول خدمت بودند را هم سنگ وزیر اقتصاد بدانیم.

این مقدمه را آوردم که روشن کنم این نقد نه بر آقای دکتر دژپسند استاد دانشگاه، که بیشتر بر آقای دکتر دژپسندی است که در یکی از رئوس تصمیم گیری های اقتصادی ایران است. آن هم به مدت یک دولت کامل، 4 سال، با پشتیبانی کامل رئیس شان جناب آقای دکتر نوبخت و پشتیبانی کامل معاون اول و نیز شخص رئیس جمهور.

اکنون، در دولت دوازدهم ایشان به سمت معاونت آموزش و پژوهش سازمان برنامه و بودجه گمارده شده اند. از نظر سلسه مراتب اداری و سمت سیاسی که حساب کنیم، این سمت، پایین تر از سمت قبلی ایشان است. اما لابد از آن جهت این اقدام صورت گرفته، که از تجارب کسب شده توسط ایشان طی 4 سال قبل، نهایت استفاده برای ارتقا و تصحیح عملکرد سازمان برنامه و بودجه برده شود. و البته با منائت طبعی که در جناب آقای دکتر دژپسند سراغ داریم پذیرش آن از سوی ایشان نیز با افتخار و تواضع صورت گرفته است.

اما اصل سخن:ایشان در این همایش پس از اینکه توصیف و نقدی از نظام تصمیم گیری و تصمیم سازی اقتصادی در ایران داشتند، 6 راهکار را بعنوان راه حل های اساسی برون رفت از این وضع نامطلوب و میل به وضع مطلوب بیان کردند که در ادامه به نقد مختصری پیرامون هریک می پردازیم:

1.        به طور کلی بیان کردند که مجموعه ارکان نظام باید باهم وفاق داشته باشند.

نقد: طی 39 سال بعد از انقلاب، مشاهده کردیم که امکان پذیر نیست. کی شورای نگهبان با مجلس وفاق داشته؟ کی رهبری با دولت وفاق داشته؟ کی بخش خصوصی با سپاه وفاق داشته؟ کی نمایندگان مجلس با وزرا وفاق داشته اند؟ هر کس به دنبال ایدئولوژی خود و سهم بری خود است. در کل اینکه خاسته ایشان بسیار دور از دسترس است.

2.        تامین آزادی و مصونیت لازم برای تصمیم سازان.

نقد: الان که چندین شورا و نماینده مجلس بر تصمیمات صاحب منصبان نظارت می کنند اوضاع مان را ببینید چه جور است. نمونه اش همین شهردار رشت که خودش به خودش نامه نوشته و درخاست واگذاری یک خانه از شهرداری به خودش به صورت رایگان کرده و خودش هم موافقت کرده. بعد هم که درشبکه های اجتماعی نامه اش منتشر شده، با وقاحت می گوید که مسولین باید جلوی ولنگاری! (دقت فرمایید: ولنگاری) های موجود در شبکه های اجتماعی را بگیرند. حال شما تصور کنید که این مقام مسول از آزادی کامل و مصونیت هم برخوردار شود. دیگر کی جلودارش می شود؟

3.        ممانعت از هرگونه اختلال در بهبود و تخصیص منابع.

نقد: بد نیست ایشان به صراحت اعلام کنند که اخلال گران در بهبود و تخصیص منابع کدام افراد، سازمانها یا نهادها هستند. اگر منظورش بخش خصوصی است که تکلیف خودشان را بدانند. اگر منظورش نهادهایی مانند سپاه است، باز هم آنها تکلیف خودشان را بدانند. اگر منظورش نمایندگان مجلس است، باز هم انها تکلیف خود را بدانند. اگر منظورش رهبری است، باز هم آنها تکلیف خودشان را بدانند.

4.        تلاش جدی برای بهبود فضای کسب و کار.

نقد: چه کسی تلاش کند آقای دکتر؟ بخش خصوصی؟ مجلس؟ سازمان برنامه و بودجه؟ مردم؟ دانشجویان؟ عبارت "تلاش جدی برای بهبود فضای کسب و کار" اگرچه عبارت قشنگ، وزین، دهان پرکن و دهان بندی (به معنای ساکت کردن طرف مقابل) است، اما هیچ راهکار اجرایی و عملی در ان دیده نمی شود. در فیلم لیون (professional)، در سکانسی از فیلم لیون می گوید، آموزش را باید با تفنگ دوربین دار شروع کنی و با چاقو به اتمام برسانی. در واقع سیستم آموزش به این صورت است که اول از ابزاری که به خوبی از هدف دوراند شروع می کند و در پایان به ابزاری که چسبیده به هدف اند ختم می شود، مانند چاقو. انتظار ما از ایشان، به عنوان یک حرفه ای این است که ابزارها و راهکارهای نزدیک به هدف ارائه دهند نه اینکه هم چنان سخنان حول جملات و مفاهیم کلی و دور از هدف بچرخد.

5.        ایجاد فضای جذب سرمایه گذار خارجی

نقد: کی باید این فضا را ایجاد کند؟ من؟ شما؟ مجلس؟ رهبری؟ انتظار ما این است که به صراحت و شجاعت بگویید چه کسی یا چه سازمانی مانع ایجاد این فضاست. (مثلن می دانید فساد اداری موجود در تشکیلات دولتی که خود شما بخشی از آن هستید، چقدر مانع ایجاد این فضاست؟!)

6.        برپایی و تقویت نظام جامع نظارت و ارزیابی

نقد: مگر ما کم نظام نظارت و ارزیابی داریم؟ همین سازمان بازرسی و نهادهای دیگر در کنترل دولت یازدهم، چقدر موارد دارای اشکال از دولت 9 و 10 کشف کردند؟ نتیجه چه شد؟ کدام شان اساسن بازخاست یا محاکمه شدند؟ به پر قبای کدام برخورد؟ اصلن شما عملکرد مدیری را بسیار ضعیف تشخیص دهی و برکنارش کنی. چه می شود؟! چند روز بعد در بخش دیگری از دولت دوباره مدیر می شود. به صراحت بگویید تصمیم و پیشنهاد شما برای دوباره روی کار آمدن این افراد چیست؟

 

در کل اینکه، همه به خوبی می دانیم که اینجا ایران است. همه در سخنرانیها و همایش ها زبان مان به حرف های قشنگ و گوش و دهان پرکن باز است. و در عمل، خود همان سخنرانان، از سخن خود پیشنهاد اجرایی نمی توانند استخراج کنند. یک پیشنهاد انگلیسی هست که می گوید: اگر یک مرد گفت که یک کاری را انجام می دهد، حتمن انجام می دهد، لازم نیست هر 6 ماه یک بار یاداوری کنی بهش. اگر روحانی و تیم اقتصادی اش وعده هایی داده اند، تا 1400 وقت دارند. لازم نیست هر سال بهش یاداوری کنید. و به قول دکتر محسن رنانی: اگر از مشروطه تا به حال نتوانسته ایم، دیگر نمی توانیم.

این قصه سر دراز دارد./

یک کانسپت پایان نامه


این طور نیست که آب نباشد، آب هست، ولی کم هست. حتا عده ای معتقدند که کم هم نیست. میانگین بارش سالانه کشور ما طی 60 سال گذشته تغییر محسوسی نکرده است. یعنی آب به همان اندازه که قبلن نازل می شده، الان هم نازل می شود. پس حتمن مشکل مدیریت است؟ نه. مشکل از ارزان بودن آن است. مفت باشد کوفت باشد. این قدر آب ارزان است که همه چند برابر مورد نیاز مصرف می کنند. چه کشاورز، چه صنعتگر، چه مصرف کنندگان شخصی، هیچ وقت پرداخت قبض آب دغدغه شان نبوده. خب پس کافیست آب را گران کنیم! آیا با افزایش قیمت، مشکل کم آبی برطرف می شود؟ تا حدودی. تا چه حدی؟ تا حد 5% یا 50%.  اصلن شاید مشکل مصرف بالای آب مشکل فرهنگی باشد. بله. باید به مردم آموزش داد. اما مردم تا چه حد در زمینه مصرف بهینه آب آموزش پذیرند؟ انگار که مردم، همه، کم آبی را شوخی گرفته اند. شاید بهتر باشد که مانور قطع آب برگزار کنیم. یعنی در ساعاتی آب برخی محلات را قطع کنیم و به مردم بگییم ببینید اگر آب نباشد چه می شود. پوست تان کنده می شود. پس درست مصرف کنید. بهینه مصرف کنید. کشاورزها را هم باید جور دیگری نقره داغ کرد. تا بفهمند دیگر زمان آبیاری غرقابی نیست. صنعتگران را هم به صلابه می کشیم. اما این راهکارهای قهر آمیز چه میزان موثرند؟ 5% یا 50%. اصلن مشکل از فاضلاب است. باید آب را دوباره به چرخه مصرف برگردانیم. اهم سرمایه گذاری را باید روی تصفیه فاضلاب بگذاریم ...

همه حرف ها، نظریه ها و راه حل های بالا، نه از زبان مردم عادی، که از بان کارشناسان و دانشمندان حوزه های مختلف زده شده است. اما آیا واقعن سوق دادن جامعه به سوی مصرف بهینه آب نیازمند چنین راهکارهای گران و پرهزینه ای است؟ آیا مردمان بسیاری از دهات کویری، بسیاری از شهرهای آفریقایی، بسیاری از شهرهای سواحل اقیانوس که از آب شیرین به دور بوده اند و بسیاری از کشورهایی که زودتر از ایران با مساله کم آبی مواجه شده اند، مجبور به خرج این هزینه های گران شده اند؟

از منظر اقتصاد رفتاری، می توان بررسی کرد که اجرای هریک از راه حل های پیشنهادی چه اثری بر رفتار مصرفی مصرف کنندگان دارد. و این که آیا راهکار بهینه دیگری که رفتار مصرف کنندگان در هریک از حوزه های کشاورزی، صنعتی و شخصی را بهینه کند، می توان یافت؟ آن راهکار چیست؟

فرض کنید میانگین مصرف سرانه آب در دنیا 100 لیتر باشد. این عدد برای ایران 600 است. یعنی می تواند بیش از 80% کاهش یابد. اگر رئیس جمهور روحانی امروز تصمیم به اجرایی نمودن این کاهش نماید، باید از متخصصان کدام حوزه کمک بگیرد؟ اگر از اقتصاد دانان راهکار طلب کند، انها چه می کنند؟ جواب: باید از متخصصان حوزه اقتصاد رفتاری کمک گرفت. آنها هستند که می توانند با تحلیل متقابل رفتارها، راه حل بهینه کاهش مصرف را بیابند.

در نهایت، هدف این نیست که مردم، عادت ها، سلیقه ها، محل زندگی، نوع غذا و نحوه زندگی شان را تغییر داد. هدف این است که زندگی را برای همه مردم، برای همه مردمی که با مساله کم آبی مواجهند آسان تر و کم استرس تر کرد. همین!

موضوع این پایان نامه می تواند این باشد:

بررسی راهکارها و یافتن راهکار بهینه کاهش مصرف آب با تکیه بر مطالعات رفتاری

یا

بررسی راهکارها و یافتن راهکار بهینه استفاده بهینه از منابع آبی با تکیه بر مطالعات رفتاری

پیش بینی های اقتصادی
5شنبه 16 شهریور96
لطفن قلم و کاغذ و ماشین حساب را فراهم کنید سپس خاندن را ادامه دهید. 

یک:
ق دلار: 3905 تومان
ق یورو: 4800 تومان
نسبت یورو به دلار را حساب کنید. کافیست قیمت یورو را به قیمت دلار تقسیم کنید. عدد به دست آمده: 1.229193

دو: به یکی از سایت های معتبر فارکس مراجعه کنید و قیمت جفت ارز یورو دلار را ببینید. باید به دنبال نماد زیر باشید:
EUR/USD
سایت پیشنهادی: www.dukascopy.com
EUR/USD=1.192451
در تمام دنیا، در هر کشوری که شما این محاسبات را انجام دهید باید اعداد حالت یک و حالت دو مساوی باشند. هرگاه این اعداد مساوی نبودند، بدانید که گپی وجود دارد که وجود آن گپ می تواند به سود (یا ضرر) شما تمام شود. 

تحلیل:
اگر از عدد 1.192451 استفاده کنیم، یک بار قیمت دلار را قیمت ایران بگیریم و قیمت یورو را حساب کنیم و بار دیگر قیمت یورو را قیمت ایران بگیریم و قیمت دلار را حساب کنیم به اعداد زیر می رسیم: 
ق دلار: 4025 تومان
قیمت یورو: 4675 تومان
در واقع این به معنی است که قیمت دلار در ایران، 120 تومان زیر قیمت واقعیست (4025 منهای 3905)
و همچنین قیمت یورو در ایران، 143 تومان بالای قیمت واقعیست (4675 منهای 4800 تومان)

علت: 
دولت ایران (به هر دلیلی) نمیخاهد که دلار افزایش قیمت پیا کند. لذا قیمت آن را به طور مصنوعی پایین نگه می دارد. عدم افزایش قیمت دلار، سوداگران را به سوی ارزهای دیگر سوق می دهد. لذا قیمت یورو حتی بیش از قیمت واقعی اش افزایش یافته است. (بخش قیمت اضافه همان حباب است. )

سوال: با این وصف آیا خرید دلار به منظور سرمایه گذاری کار صحیحی است:
جواب: خیر
علت: دیگه از اینجا به بعد مشمول مشاوره تخصصی میشه که باید باهام تماس بگیرید. از طریق تلگرام یا پیامک:
09360936888
مهدی حبیب الهی . کارشناس ارشد اقتصاد
habibelahi_ir@

نقد طرح تعالی خانواده و افزایش جمعیت

نوشته های اقتصاد جمعیت (10)

 

در این نوشتار در 7 بند جداگانه، به تشریح ساده ترین و ابتدایی ترین نکاتی که در تدوین و تالیف طرح تعالی خانواده و افزیش جمعیت رعایت نشده است می پردازیم. رعایت نکردن این نکات ساده، سبب شده که اکنون، پس از 4 سال که این طرح تقدیم مجلس شده، از سوی کمیسیون های مختلف در بیشتر موارد نیازمند ویرایش تشخصی داده شده است. شورای عالی انقلاب فرهنگی، خود در بسیاری موارد تغییر نظر داده است. دولت موارد متعدد را مشخص کرده که با قوانین دیگر همپوشانی موافق یا متضاد دارند. شورای نگهبان نسبت به بار مالی بسیار بالای این طرح هشدار داده و از پیش اعلام کرده که این طرح را تایید نمی کند. و دست آخر، اگر امسال (1396) این طرح تصویب شود، ملغمه ای است از بیان های غیرکارشناسی که صرفن از قانون های جمعیتی 4 گوشه دنیا عاریه گرفته شده و به نظر می رسد از هیچ پشتوانه مطالعاتی، فکری، دانشی و بومی برخوردار نیست. بالطبع نباید اجرای موفقی از چنین طرحی انتظار داشت و بالطبع نتایج وفقی از پس آن برون نخاهد آمد.

 

یک:

امروز 12 خرداد 1396 است. نتایج تفصیلی طرح سرشماری نفوس و مسکن 1395 هنوز اعلام نشده است. چند روز قبل مرکز آمار اعلام کرده که اعلام این نتایج تا مرداد 96 طول می کشد. در ایران، قبلن، هر 10 سال یک بار و اکنون هر 5 سال یک بار سرشماری انجام می شود. نتیج هر سرشماری پس از 1 تا 2 سال اعلام می شود. بعضن جزییات سرشماری در اختیار عموم و حتی کارشناسان دانشگاهی قرار نمی گیرد.

اینکه بخاهیم از مطالعات جمعیتی صحبت کنیم و طرح افزایش جمعیت را برای تبیدل شدن به قانون به مجلس ببریم ولی اولین و مهم ترین رکن که همانا آمار درست و به روز است ا در اختیارنداشته باشیم، از عجایبی است که فقط اینجا، در ایران مشاهده می کنیم.

بسیاری از داده های آماری مورد نیاز پژوهشگران، در اختیار سازمانهای مختلف هست. یعنی آمار در لحظه وجود دارد، ولی هیچ یک از این سازمانها تمایلی به برونداد درست آمارهای به روز ندارند. مثلن طبیعی است که سازمان ثبت احوال، آمار دقیق نوزادان تازه به دنیا آمده را دارد (حداقل انها که درخاست شناسنامه داده اند را دارد)، چرا که برای آنها شناسنامه صادر کرده و کد ملی اختصاص می دهد. وزارت بهداشت، قطعن آمار دقیق نوزادان را دارد، چرا که امروز در ایران، تقریبن همه نوزادان در یکی از مراکز زیر نظر این وزارتخانه متولد می شوند. وزارت بهداشت و سازمان ثبت احوال، آمار ازدواجها، طلاق ها، مرگ و میرها و بسیاری آمارهای مفید دیگر را هم دارند. ولی دریغ از مشاهده سامانه ای که این آمارها را در لحظه نشان دهند.

اکنون، در سال 1396، پژوهشگری که میخاهد مطالعات جمعیتی داشته باشد، همچنان باید از بسته آماری سرشماری  1395 بهره برد. آماری که برای 6 سال قبل است. طبیعی است که  دل چنین مطالعاتی با چنین داه های آماری کهنه ای نمی توان به نتیج مطلوب رسید. و دسترسی نداشتن به این نتایج مطلوب، قدرت پیش بینی را از محققان می گیرد. نداشتن قدرت پیش بینی، کارشناسان را در سیاستگذاری ناتوان می کند. ناتوانی در سیاستگذاری درست، منجر به نگارش طرح ها و سیاست هایی می شود که از جنبه های علمی، دانشی و تحقیق به دور بوده و تنها بر اساس حس و گمان و نظر و سلیقه کارشناسان بیان شده است. و در مجلس هم بر همین اساس ویرایش می شود و رای می آورد (یا نمی آورد) و در دولت هم بر همین اساس اجرا می شود (یا نمی شود).

لذا، اگر به لزوم توجه به موضوعات جمعیتی، جمعیت شناسی، جمعیت مطلوب، پیش بینی های جمعیتی، پیری جمعیتی و ... پی برده ایم، نخست باید به سرعت در پی ایجاد سامانه آماری به روز (آنلاین) باشیم. سامانه ای که بتواند نتایج اجرای سیاستها را به روز منعکس کند. یعنی بتوان نتیجه کلید خوردن اجرای قانون را به مرور (روزانه) مشاهده کرد. نه اینکه بخاهیم منتظر سرشماری 5 ساه ایند هو اعلام نتایجش باشیم.

به نظر می رسدف مرکز آمار ایران، در این خصوص سستی و کاهلی می کند. این مرکز، با در اختیار داشتن نیروی انسانی و اعتبار مکفی، باید این خواسته پژوهشگران را اجابت کند، در اسرع وقت.

 

دو:

با مطالعه کامل طرح تعالی خانواده و افزایش جمعیت، به نظرم رسید که بین مولفان این طرح اصلن اقتصاد خوانده و ریاضی خوانده نداشته ایم. البته لیست مولفان را که مطالعه کردم، دیدم اتفاقن رئیس کارگروه جمعیت ستاد انقلاب فرهنگی، خود دکترای اقتصاد دارد. تعجبم از اینروست که این همه به مباحث مهم اقتصادی مانند بودجه و حساب کتاب های ساده بی توجهی شده است.

اولین مفهومی که در همان جلسات اول ترم اول کارشناسی اقتصاد به دانشجویان آموزش داده می شود این است که اقتصاد علم اختصاص بهینه منابع محدود به نیازهای نامحدود است. این طرح به نحوی نوشته شده که انگار همه وزارتخانه ها به منابع نامحدود دسترسی دارند. مثلن وزارت دفاع را موظف به تهیه مسکن برای سربازان متاهل کرده است. دقت کنید! وزارت دفاع و تامین مسکن! آن وقت با چه منابعی؟ با استفاده از بودجه دفاعی کشور؟!

در جای دیگری دولت موظف شده به هنگام تولد، به پدر و مادر نوزارد، به هریک، 1 سکه تمام بهار آزادی بدهد. تعداد متولدین سال 1395، 1.540.000 نفر بوده است. با در نظر گرفتن قیمت حدود 1.250.000 تومان برای هر سکه، فقط همین یک بند این طرح نزیک به 2.000 میلیارد تومان بار مالی سالانه برای دولت به همراه دارد.

این طرح سرشار است از نمونه هایی مانند مثال بالا.

با یک حساب سرانگشتی، شاید کل بودجه مملکت اگر فقط به اجرای همین طرح اختصاص داده شود، باز هم کفاف هزینه های اجرای این طرح را ندهد. (اغراق کردم!) و همه اینها فقط ناشی از ان است که یک کارشناس ارشد بودجه در تیم تدوین طرح وجود نداشته، و اگر وجود داشته یا کارشناس بی سوادی بوده یا اینکه باسواد بوده و مابقی تیم بی سواد بوده اند که حرف این کارشناس را نشنیده گرفته اند. به هر حال و در هر صورت در ابتدا با فاجعه مواجهیم.

 

سه:

در این طرح، فرهنگ، همچنان، مظلوم و غریب و نافهوم است. هرجا که راهکاری به ذهن کارشناسان نرسیده عبارتی که اضافه کرده اند که در این خصوص باید کار فرهنگی شود. تقریبن از تمامی سازمانها و نهادها هم نام برده شده است. از حوزه علمیه تا سازمان تبلیغات اسلامی، از روزنامه ها و نشریات تا صدا و سیما. از آموزش و پرورش تا صدا و سیما. از وزارت بهداشت تا وزارت دفاع و پشتیبانی نیروهای مسلح.

آنچه که من از فرهنگ می دانم این ست که امور فرهنگی هیچ گاه با باید و الزام و قانون پیش نرفته اند. فرهنگ که از اجبار تبعیت نمی کند. چه بسا که اجبار سبب رسیدن به هدف در بازه زمانی بزرگتر و یا حتا نرسیدن به هدف شود.

آقایان (و خانمها) چطور هنوز به این درک نرسیده اند که امور فرهنگی با باید و الزام و اجبار پیش نمی رود. امور فرهنگی دستوری نیست. اگر این نکته را فهمیده بودند، حتمن به این نتیجه می رسیدند که نمی توانند دستور دهند مردم ازدواج کنند و بچه دار شوند و این اتفاق بیفتد. تجربیات اجرا شده در بسیاری کشورها در همین 20 سال اخیر نشان داه که نه تنها سیاستهای دستوری و اجباری موفقیتی نداشته، بلکه حتا سیاستهای تشویقی هم کمترین اثرگذاری را داشته اند. پس الان در این طرح دعوا بر سر چیست؟ بر سر چیزهایی که کارانبودن شان به اثبات رسیده است؟!

نباید اینچنین ساده کلمه فرهنگ را به سخره گرفت. در این طرح، فرهنگ تبدیل شده به کلمه ای زیبا، مبهم، چند معنا (بی معنا) که هرجا کاستی ای وجود داشته، جور ان کمبود را بر دوش کشیده است. آقایان این طرح، خطابه سخنرانی منبری نسیست که بخاهید در آن پند و اندرز و حرفهای کلی و مبهم بزنید. باید راهکار دقیق بدهید.

 

چهار:

مستقل از همه موارد بالا، به نظر می رسد توین کنندگان این طرح حتی با اسلوب نگارش طرح هایی که قرار است به مجلس ارایه شود هم آشنا نبوده اند. در بعضی بندها آنقدر که در جزئیات وارد شده اند که طرح شکل آیین نامه به خود گرفته، و در برخی موارد آنچنان کلی گویی کرده اند که هریک از کمیسیون ها برداشتی متفاوت از آن بند داشته است.

این طرح حتی با قوانین موجود هم تطبیق داده نشده است. تا آنجا که مرکز پژوهش های مجلس شورای اسلامی در موارد بسیار زیادی همپوشانی (موافق و مخالف) قوانین قبلی با این طرح را یافته است و این موارد آندر زیاد بوده اند که اعلام کرده اگر ما این طرح را بر اساس تطبیق با قوانین قبلی بخاهیم تطبیق دهیم، به کلی طرح زیر و رو می شود.

این موارد آنقدر آشکار و هویدا هستند که شورای نگهبان، ثبل از اینکه طرح برای آنها ارسال شده اعلام کرده: شما که می دانید در این موارد حتمن شورا ایراد وارد می کند، پس حتمن آنها را رفع کنید و طرح را ارسال کنید.

 

پنج:

کسانی که به عنوان سیاستگذار و نویسنده طرح، این مسولیت را قبول می کنند، حتمن باید بر مفاهیم مربوطه اشراف و علم کافی و کامل داشته باشند. خلط مبحث و نگارش عبارات با در نظر گرفتن فروضی که درستی آنها اثبت نشده است، از جمله این موارد است که به کلی ما را به بیراهی می برد. برای روشن شدن موضوع مثالی می زنم:

عنوان شده: از جمله مواردی که در کاهش تمایل افراد به ازدواج و فرزند آوری نقش دارد مسائل اقتصادی است. (گزاره درست)

عنوان شده: این اشتغال است که سبب بهبود مسائل اقتصادی می شود. (گزاره درست)

نتیجه گیری شده: برای رشد آمار ازدواج و فرزندآوری باید به فکر ایجاد اشتغال بود. (گزاره نادرست)

در تحقیقی که توسط دکتر نیلی و دیگران طی سال 95 انجام شد نشان داده شده که درامد و اشتغال، دو مفهوم به طور کای منفک از هم هستند. اتفاقن بیشتر افرادی که زیر خط فقر هستند، افرادشاغل هستند. اتفاقن میزان باروری بین افادی که زیر خط فقر هستند بیشتر است. در بین خنوارهایی که زیر خطر فقر قرار دارند، اتفاقن میزان باروری در خانواده هایی که سرپرست خانوار بیکار است بیشتر است. این گزاره ها، واقعیت های جامعه فعلی ما هستند. چیزی که اصلن در این طرح به ان توجه نشده است.

مثلن در جای جای طرح صحبت از کیفیت فرزند شده است و بر افزایش جمعیت با کیفیت تاکید شده است. اما هیچ کجا تعریفی از کیفیت ارایه نشده و بیان نشده که کیفیت جمعیت یعنی چه و چه عواملی تعیین کننده و نشان دهنده آن هستند.

مثلن اگر بپذیریم که کیفیت بالاتر، حاصل زندگی در خانواده های با سطح رفاه بالاتر و سطح دانش بالاتر است، آیا پرداخت سکه بهار ازادی به این خانواده ها مشوق است؟ پرداخت سکه فقط می تواند باروری همان خانواده های بسیار فقیر و همان خانواده های بسیار فقیر بیکار را زیاد کند. یعنی سیاسیت که در این طرح دنبال می شود، اگر تصویب شود و اجرا شود، طی سالهای آینده، جمعیت فقیر (و به احتمال زیاد بی سواد و به احتمال زیاد ...) و کم کیفیت را زیاد می کند. چیزی که کاملن متضاد اهداف طرح است.

 

شش:

فهم مفهوم کمیت و کیفیت جمعیت مهم است. آمار نشان می دهد که ما رفته رفته در ایران به نرخ رشد صفر جمعیت نزدیک می شویم. نرخ رشد صفر یعنی هر فرد طی دوران زنگی خود، جایگزینی برای خودش نمی گذارد و طبعتن پس از این مرحله وارد فاز نرخ رشد منفی و کاهش جمعیت کشور می شویم. توجه دقیق تر و درست تر به آمارهای جمعیتی، در تدوین این طرح بسیار راهگشا خواهد بود. در ادامه برخی موارد را بررسی می کنیم:

کاهش نرخ باروری در ایران، جز سریع ترین کاهش های نرخ باروری در دنیاست. اکنون میزان باروری در زوج های ایران زیر عدد 1/2 است. این عدد نرخ جانشینی است که تضمین کنند حفظ جمعیت کشور است. از طرفی جمعیت ایران به سرعت در حال پیر شدن است. اکنون 70% جمعیت کشور افراد در سن اشتغال هستند. طی 20 تا 30 سال آینده این جمعیت همه گی تبدیل به جمعیت کهنسال می شوند.

اسفند ماه 1395 بود که آقای دکتر محمودی رییس کمیته جمعیت شورای الی انقلاب فرهنگی اعلام کرد اکنون ما از کمیت جمعیت راضی ایم ولی از کیفیت آن نه. اشاره ایشان به همین روند رو به کهنسالی جمعیت بود.

جمعیت ایران طی 5 ساله 85 تا 90 با نرخ رشد 29/1 و سالی 950.000 نفر اضافه شده است. همین آمار برای 5 ساله 90 تا 95 با نرخ رشد 24/1 و افزایش سالی 930.000 نفر است. اکنون روند کاهشی رشد متوقف شده است. البته برخی این موضوع را به بارداری متولدن دهه 60 نسبت می دهند که اکنون در دوران فرزندآوری هستند. یعنی این بهبود را بهبودی تقلبی و گول زننده می دانند و بیان می کنند که از چند سال آتی مجددن روند کاهشی رشد جمعیت را مشاهده خواهیم کرد.

نرخ باروری در سال 1392 به عدد 2/1 رسیده بود. اگر با همین نرخ پش می رفتیم، در سال 1425 به نرخ رشد صفر جمعیت می رسیدیم. در سال 1395 نرخ باروری به 8/1 رسید. با این نرخ، پیش بینی می شود که در سال 1420 نرخ رشد صفر جمعیت را تجربه کنیم. درواقع مادامی که نرخ باروری زیر عدد 1/2 باشد، نرخ رشد جمعیت روند کاهشی خود را طی می کند تا به صفر برسد و پس از آن قطعن رشد منفی جمعیت انتظار ما را می کشد. نرخ رشد جمعیت در سال 1390 معادل 29/1 بوده و در سال 1394 معادل 24/1 بوده است. در سال 90، 71% جمعیت در سن اشتغال بوده اند و در سال 95، 70%. یعنی همچنان اکثر جمعیت در سن اشتغال اند. از طرفی جمعیت 15 تا 29 ساله طی سال 90 تا 95، 10% کاهش یافته و ر همین مدت، جمعیت 30 تا 60 ساله، 10% افزایش یافته است. میانه سنی جمعیت در سال 90، 27 سال بوده و این عدد در سال 95 به 30 رسیده است. یعنی میانه جمعیت کشور طی 5 سال 90 تا 95، 3 سال پیرتر شده است.

در تعاریف سنی، سن بین 30 تا 60 سال را میانسال تعریف می کنند. در سال 95، میانه سنی جمعیت ایران از دوره جوانی وارد دوره میانسالی شده است. از طرفی افزایش 10 درصدی در تعداد افراد بالای 60 سال، نشانه روند کهنسالی جمعیت کشور است. از طرفی هنوز نمی توانیم درخصوص کاهش یا افزایش تعداد متولدین اظهار نظر کنیم. تعدا متولدین در سال های 93 و 94 و 95 به ترتیب 1.540000 و 1.570.000 و 1.527.000 بوده است. کاهش تعداد متولدین در سال 95 مجددن بر نگرانی ها افزوده است. 

در سال 1359 تعداد متولدین حدود 2.400.000 نفر بوده است. این جمعیتی است که اکنون جمعیت فرزتدآور شناخته می شود. در سال 1380 تعداد متولدین حدود 1.200.000 نفر بوده است. این جمعیتی است که از 10 سال آینده انتظار فرزندآوری از آنها داریم. طبیعی است کاهش 50 درصدی در جمعیت فرزندآور، بالطبع بر تعداد متولدین اثر خواهد گذاشت.

اکنون در سال 1396، حدود 11.000 نفر در سن ازدواج هستند. افرادی که به هر دلیلی ازدواج خود را به تاخیر می اندازند. این نگرانی دیگری است برای دولت.

برای همین نگرانیهاست که در ماده 76 برنامه ششم توسعه، سیاستهای جمیتی به تفصیل ذکر شده است. دولت اعلام کرده علیرغم عدم تصویب طرح تعالی خانواده و افزایش جمعیت، حاضر است سالی 1000 تا 2000 میلیارد تومان در جهت افزایش جمعیت هزینه کند. اجرای بیمه ناباروری که از سال 1393 کلید خورد در همین راستاست. معمولن درمان ناباروری بین 6 تا 30 میلیون تومان هزینه دربردارد که اکنون کل این هزینه توسط دولت در قالب بیمه ناباروری پرداخت می شود.

اما همچنان نگرانی هایی وجود دارد که بیم آن می رود سیاستهای تشویقی مالی دولت در آن بی اثر باشند. نرخ باروری در بین خانواده های با درامد بالاتر همچنان نرخ کاهشی دارد. نرخ بارداری در بین مادرانی که تحصیلات دانشگاهی دارند حدود 2/1 است که 6/0 کمتر از متوسط نرخ باروری است. (نشان دهنده این نکته مهم که افزایش تحصیلات و درامد به فرزندآوری کمتر ختم می شود نه بیشتر!)

نرخ باروری در تهران و البرز که متراکم ترین استان های کشور هستند، 3/1 است. این نرخ در سیستان و بلوچستن 5/3 است. نرخ باروری بین خانم های بی سواد در سطح کشور 3 است. (نشان دهنده این است که محرومان و بیسوادان بیشتر فرزندآورند)

در نظر سنجی انجام شده بین زوج های که سال 95 ازدواج کردند، 75% بیانکردند که تصمیم شان این است که 1 یا حداکثر 2 فرزند داشته باشند و فقط 25% برای داشتن بیش از 2 فرزند برنامه (آرزو) داشتند.

متوسط سن ازدواج مردان در سال 1390، 7/26 بوده که این عدد در سال 1395 به 28 رسیده است.

 

هفت:

فرزند زمانی یک کالای سرمایه ای محسوب می شد. یعنی هرچه درامد افراد بیشتر می شد، افراد تعداد فرزندان بیشتری متولد می کردند. اما اکنون فرزند به یک کالای پست تبدیل شده است. یعنی با افزایش درامد خانوارها، فرزندآوری کاهش یافته است. طبق مطالعات مرکز آمار، در سال 1395، خانوارها 70% درامد خود را روی ارتقای کیفیت خانوار هزینه کرده اند و 30% را به افزایش کمیت خانوار اختصاص داده اند.

اکنون در سال 1396، ما جمعیت جوان تحصیل کرده ای داریم که بیکار است و ازدواج هم نمی کند. حدود 11.000.000 نفر. شاید اگر دولت بتواند هرآنچه در توان دارد بر روی این قشر سرمایه گذاری کند، به نتایج افزایش جمعیتی نیز در سال های آتی برسد. حتا اگر این نتایج ضعیف تر باشند، حداقل این اعتبار صرف متولد شدن فرزندان در خانواده های با درامد نسبی خوب که پدران مادران تحصیلکرده دارند شده است نه صرف متولد شدن فرزندانی در خانواده هایی فقیر و بی شواد. (توجه به کیفیت جمعیت)

ما ایرانی ها مرد روزهای بحرانی هستیم. انگار تا یک موضوعی به بحان نرسد، تمایلی برای اقدام برای آن نداریم. نمونه بارز آن بحث بحران آب است. از سال 1355 در مطالعات دانشگاهی و مقالات علمی در خصوص بحران آب سالهای 1385 به بعد در ایرن هشدار داده شده است. ولی هیچ دولتی کمترین توجه و اقدامی در این خصوص نکرد ت الان که پس از سالهای 1392 و 1393 برخی اقدامات آغاز شد.

درخصوص جمعیت نیز، هنوز به مرحله بحران نرسیده ایم. بحران، نرخ باروری 2/1 است که تا قبل از سال 1420 نرخ رشد جمعیت را صفر می کند. گر بخاهیم این بحران را تجربه نکنیم باید نرخ باروری حدود 5/2 را هدف گذاری کنیم. نرخی که اکنون در دنیا نرخ مطلوب باروری شناخته می شود. رسیدن به نرخ 1/2  نیازمند سالانه بیش از 1.600.000 تولد است و تربه نرخ 5/2 نیازمند حدود 2.000.000 تولد در سال.

اشتغال، امنیت اقتصادی، خدمات مراقبتی و سلامتی دولت، امید و خوش بینی مردم به آینده، شاید اینها عامل های مهم و تاثیرگذاری باشند که دولتمردان باید به آنها فکر کنند و برای نیل به آنها برنامه ها و سیاستهای نو تدوین کنند. نه طرح هایی کپی شده از کشورهای دیگر که بدون توجه به آمارهای کشور خودمان و بدون توجه به منابع مورد نیاز تدوین شده اند. شناخت درست مساله، پیش نیاز تدوین طرح های پیشنهادی است. تا زمانی که شناخت درست نباشد، هر طرحی به بیراهه می رود. باشد که دولتمردان ما بیشتر از کارشناسان و حرفه ای ها بهر برند و کمتر سلائق و پیش فرض های خود را، راهنمای تدوین چنین طرح هایی قرار دهند.

مهدی حبیب الهی

www.habibelahi.ir

بحران کم آبی و کاهش جمعیت

نوشته های اقتصاد جمعیت 9

بحران کم آبی از چند منظر ممکن است به کاهش جمعیت منجر شود:

نخست اینکه بر اثر وقوع کم آبی و خشکسالی در برخی مناطق، به ناچار عده ای از مردم که کار و زندگی آنها به وجود منابع ابی وابسته است مهاجرت می کنند. در این بین بخشی از این مردم ترجیح می دهند حالا که قرار است شهر و محل سکونت آبا و اجدادی خود را ترک کنند، به کشور دیگری مهاجرت کنند. لذا از آمار کل جمعیت کشور کاسته می شود.

دوم اینکه وقوع بحران کم آبی و خشکسالی، دولت را ناچار به وضع قواین جدیدی در راستای مقابله با بحران کم آبی میکند. قوانینی مانند محدودیت کشت در زمین های کشاورزی، محدودیت راه اندازی کارخنجات با مصرف بالای آب، محدودیت استفاده از دستگاهها و تجهیزات با مصرف آبی بالا و غیره. انها همه، از طریف یسطح رفاه مردم را کاهش داده و از طرفی، ادامه حیات را برای بسیاری از مردم با مخاطره و مشکل همراهمی کند. لذا در این شرایط ممکن است خانواده ها تصمیم به فرزندآوری متری بگیرند.

سوم: کم آبی و خشکسالی در جاهایی که به حد بحران رسیده است، مردم را به سمت مصرف آب ها ناسالم سوق می دهد. این آب ناسالم ممکن است در بخش صنعت، کشاورزی و یا حتی به عنوان آب شرب استفاده شود. بدیهی است که استفاده از آبهای کمتر سالم، سلامت افراد را با مخاطرات جدی روبرو کرده و حتی سبب ازدیاد مرگ و میر و کاهش جمعیت می شود. فراموش نکنیم که کشنده ترین بیماری ها مانند وبا، که در مدت کوتاهی باعث مرگ و میر تعداد زیادی افراد می شود، منشا آبی دارد. 

نابخردان توجیه ناپذیر


نوشتاری درخصوص "ضعف سازمان برنامه و بودجه در توجیه دیگران"

 

منصفانه که نگاه کنیم، سازمان برنامه و بودجه، از همان سالهای دهه 20 که به همت دکتر ابتهاج شکل گرفت، تا همین دوره جاری که دکتر نوبخت رئیس آن است، همواره اهداف، برنامه ها، سیاستگذاری ها و لوایح بودجه را در کارشناسی ترین و حرفه ای ترین حالت، تدوین کرده است. تقریبن در تمامی ادوار، نگاه کارشناسان و مدیران این سازمان، نگاهی دلسوزانه، حرفه ای و دانشی به موضوعات بوده و سعی داشته تا فارغ از تفکر و منش سیاستمداران و سیاست بازان، رشد و توسعه کشور را ملاک قرار دهد و از مسیر حرفه ای خود منحرف نشود.

اما، از همان زمان دکتر ابتهاج، تا همین زمان اکنون دکتر نوبخت، همواره تصویب و اجرای برنامه های سازمان با مشکلاتی همراه بوده است. مثلن لایحه بودجه را که نگاه کنیم، هر سال، لایحه ای که به مجلس رفته، با ویرایش ها و حذف و اضافات فراوان تصویب شده است. این تغییرات پیش از تصویب، گاه آنقدر زیادند که لایحه ارسالی، با آنچه مصوب شده بسیار متفاوت است. بعضن از منظر اعداد و ارقام، بودجه چندین درصدی اضافه شده است و از لحاظ مواد قانونی، مواد و توضیحات و تبصره ها چند برابر شده اند. این تغییرات در بودجه 95 آنچنان زیاد (و غیر دقیق و غیرکارشناسی) بودند، که درنهایت، لایحه ای که توسط مجلس شورای اسلامی تصویب و برای اجرا به دولت ابلاغ شد، با ویرایش فراوان و حتی وجود غلط هایی محتوایی همراه بود. این اشتباهات تا بدان حد هستند که سازمان برنامه و بودجه، امسال، بودجه سال 1396 را منتشر نکرد. (به خاطر وجود همین اشتباهات) و تنها متنی که از بودجه در دسترس و در اختیار است، همان متنی است که از دبیرخانه مجلس به دبیرخانه دولت ارسال شده است، با امضای دکتر لاریجانی و روی سربرگ مجلس شورای اسلامی.

به نظر می رسد که در همه این 70 سال گذشته (از 1326 تا 1396) سازمان، توجیه گری دیگران را جزو وظایف خود ندانسته و نمی داند. یعنی رویکردی که سازمان دارد این است که کار خود را در حرفه ای ترین حالت ممکن انجام و ارائه دهد و در حد معقول و استاندارد از آن دفاع کند. اما هیچ گاه، سازمان به طور خاص بر این موضوع متمرکز نشده است که: "بهترین برنامه دنیا هم که تدوین شود، اگر تصویب نشود، بی فایده است."

برای حل و رفع این مشکل، در نگاه نخست، 2 راه حل وجود دارد: نخست، کاری کنیم که لوایح بودجه و دیگر برنامه ها نیاز به تصویب مجلس نداشته باشد. دوم، راهی بیابیم که مجلسیان را توجیه کنیم تا به کار کارشناسی سازمان اعتماد کنند و کمترین ویرایش را روی لوایح و برنامه ها اعمال کنند.

راه نخست، از آنجا که تمامی تلاشهای ازادی خواهانه جمهوری خواهان از صدر مشروطه تا الان را بی اثر می کند، کمتر معقول و بیشتر به فاصله گرفتن از مبانی دموکراسی نزدیک است. همچنین، مجلسیانی که این همه مشتاق ویرایش و قلع و قمع لوایح و برنامه ها هستند، قطعن چنین قانونی را تصویب نمی کنند که با دست خود، این اختیار را از خود سلب کنند.

لذا، ظاهرن، باید بر راه دوم متمرکز شویم. سازمان باید با کنار گذاشتن روش سلبی، توانایی توجیه گری خود را بالا ببرد. این که بگوییم نمایندگان مجلس از اقتصاد چیزی نمی دانند و حرف ما را نمی فهمند وتوجیه نمی شودند (اگرچه از منظر واقعیت، برای اکثر نمایندگان، حرف درستی است) اما توجیه گر بی اقدامی و بی عملی ما در این خصوص نمی شود.

حتی شاید ارزشش را داشته باشد تا سازمان برنامه و بودجه هزینه کند و برای هر نماینده مجلس، یک کارشناس اقتصادی اختصاص دهد که وظیفه اش آشناسازی آن نماینده با اصول ساده و منطق علمی دانش اقتصاد باشد. تا رفته رفته، از اظهار نظرهای غیرکارشناسانه و غیردانشی مجلسیان کاسته شود و کفه ترازو به سمت حرف های حرفه ای، کارشناسی و دقیق برگردد.

از طرفی، علاوه بر این که، یافتن راهی برای توجیه گیری، در برنامه های سازمان نیست، به نظر می رسد مدیران سازمان نیز کمتر حوصله این موضوع را دارند. البته حق هم دارند. همیشه در مباحث کارشناسی، از جایی که می بینید طرف مقابل شما بیش از اندازه از موضوع سردر نمی آورد، بهترین راه حل این است که سکوت کنید و از کنار آن بگذرید.

اما، با توجه به هزینه سنگینی که این موضوع هر ساله به کشور تحمیل می کند، سازمان برنامه و بودجه باید از لاک تدافعی و بی عملی در این خصوص بیرون آید و با تشکیل تیم حرفه ای از کارشناسان اقتصاد (و یگر رشته ها چون روانشناسان و ...) ایرانی و خارجی، در پی چاره اندیشی درست برای رفع این معضل باشد. نمی شود که لوایح حرفه ای تدوین شوند و در محیط مجلسی پوپولیسم مصوب شوند. اما می شود، در میان همان پوپولها، تعداد آرای موافق را افزود و به این سمت و سو رفت که سال به سال، ویرایش کمتری را از سوی مجلسیان در لوایح بودجه و برنامه های ارائه شده از سوی دولت ببینیم. لوایح و برنامه هایی که حاصل صرف ساعتها کار حرفه ای و میلیاردها ریال هزینه است.

جمعیت، اشتغال، درامد

نوشته های اقتصاد جمعیت (4)

 

چند گزاره که صحت آنها با بررسی های آماری تایید شده است: (بررسی در شهرهای ایران انجام شده است)

یک: در بررسی آماری مشخص شده افرادی که در زیر خط فقر قرار دارند، اتفاقن بیشترشان شاغل هستند و فقط درصد کمی از فقرا بیکارند.

دو: شدت فقر در آن درصد کمی که بیکارند بیشتر است، ولی گستردگی فقر در میان درصد بیشتری است که شاغل اند.

سه: افزایش جمعیت می تواند به افزایش بیکاری (کاهش اشتغال) منجر شود، اما این لزومن به این معنی نیست که جمعیت اضافه شده کم کیفیت است. چرا که جمعیت اضافه شده اگر چه بیکار باشد، ممکن است از درامد خوبی برخوردار باشد.

چهار: اشتغال و درامد، دو مقوله منفک و کاملن جدای از هم هستند. چه بسیار بیکارانی که از درامد خوبی برخوردارند و چه بسیار شاغلانی که زیر خط فقر زندگی می کنند.

پنج: فرزنداوری در میان جامعه فقرا بیشتر است تا جامعه بالای خط فقر. (مستقل از شاغل یا بیکار بودن)

شش: فرزنداوری در میان فقرای بیکار بیشتر است تا فقرای شاغل.

آنچه باید متوجه باشیم این است که تعداد فرزندان فقیر، که پدران و مادرانی فقیر و پدربزرگها و مادربزرگهایی فقیر دارند رو به افزایش است. از همین روست که سال به سال بر جمعیت زیر حمایت سازمانهای حمایتی چون کمیته امداد و بهزیستی ازوده می شود (به جای اینکه کاسته شود). انگار که هنوز کسی نفهمیده چه اتفاقی در حال وقوع است

اتلاف منابع ملی با کاهش رشد جمعیت

نوشته های اقتصاد جمعیت (3)

 

عجله نکنید. الان توضیح می دهم. بله کاهش جمعیت می تواند سبب اتلاف منابع ملی شود. یک نمونه واقعی را برای شما شرح می دهم:

تصفیه خانه های فاضلاب معمولن بر اساس 30 سال عمر طراحی و ساخته میشوند. برای براورد ظرفیت تصفیه خانه لازم است که آمار دقیق جمعیت و براوردی دقیق از میزان رشد جمعیت طی 30 سال آینده داشت، چرا که ورودی تصفیه خانه های فاضلاب مستقیما به تعداد حمعیت بستگی دارد.

حال در نظر بگیرید که برای یک شهر، تصفیه خانه برای جمعیت 1.000.000 نفری که پیش بینی می شود طی 30 سال 500.000 نفر به آن اضافه می شود ساخته شود. اگر نرخ باروری کاهش یابد و به زیر 2/1 برسد (رشد منفی جمعیت) در پایان 30 سال نه تنها به جمعیت 1.500.000 نفری نرسیده ایم بلکه جمعیت به زیر 1.000.000 نفر رسیده است.

تصور کنید که این تصفیه خانه از ابتدا بر مبنای  ظرفیت 1.500.000 نفر ساخته شده باشد. یعنی همیشه بیش از 30% تصفیه خانه از مدار خارج بوده و به علت عدم ورودی فاضلاب کار نمی کند. یعنی ما تاسیساتی داریم که 30 سال منتظریم تا فاضلاب به آنها برسد تا به کار بیفتند و دست آخر هم بدون اینکه کاری انجام شده باشد، فرسوده و تخریب می شوند.

در واقع مدیران یک تصفیه خانه فاضلاب هیچ علاقه ای به کاهش جمعیت ندارد. حال در نظر بگیرید که سرمایه گزاری ساخت این تصفیه خانه توسط بخش خصوصی انجام شده باشد که با فروش آب تصفیه شده کسب سود می کند. ورودی فاضلاب برای آنها چون ورودی مواد اولیه است. تا مواد اولیه نباشد تولیدی (آب تصفیه شده) وجود ندارد.

اگر سرماه گزاری توسط دولت انجام شده باشد (که بیشتر تصفیه خانه های فاضلاب در ایران دولتی اند) اتلاف منابعی عظیم انجام شده است. اتلافی که هنوز هم مدیران وزارت نیرو چاره ای برای آن نیندیشیده اند و همچنان در طراحی و ساخت تصفیه خانه هایی که طی همین یکی دوساله کلنگ احداث شان بر زمین خرده هم مطالعات جمعیتی را در نظر نگرفته اند.

انگار واقعن کسی متوجه نیست که اتلاف منابع یعنی چه ...

یک پیش بینی جمعیتی از انتخابات 1400 ریاست جمهوری


نوشته های اقتصاد جمعیت (2)

 

من مهدی حبیب الهی، متولد 1360 هستم. 16 ساله که بودم (1376) سید محمد خاتمی رئیس جمهور شد. در 18 سالگی برای اولین بار دانشگاه قبول شدم. تاریخ ثبت نام دانشگاهم، 18 شهریور 1378 بود. دقیقن 2 ماه قبل از آن، 18 تیر 1378، واقعه کوی دانشگاه تهران اتفاق افتاده بود. همان که امروز، کوچکترها، فقط در حد "گازانبر" و "لوله" از آن مطلع اند ...

امسال (1396)، من 36 ساله ام. سید حسن روحانی برای دومین بار رئیس جمهور شد. با 57% آرا. اگر بخاهیم از منظر جمعیت شناسی نگاه دقیق تری به آراء رای دهنگان داشته باشیم، روحانی، فقط 50% درصد آراء را کسب کرده است. چند میلیون رای سفید و باطله، چند میلیونی که به نشانه اعتراض رای ندادند، چند میلیونی که به خاطر اینکه دیگری رئیس جمهور نشد به روحانی رای دادند ... همه اینها را که در نظر بگیریم، شاید حتی آراء روحانی به زیر 50% هم برسد.

اکنون، هدفم بررسی این انتخابات نیست. به هرحال انتخابات تمام شده و رئیس جمهور معلوم. میخاهم پیش بینی ای داشته باشم از انتخابات ریاست جمهوری 1400.

در سال 1400، من 40 ساله ام. در این زمان، خیلی از دوستان اصلاح طلب و روشن فکر! من هنوز حتی ازدواج هم نکرده اند و از آنها که ازدواج کرده اند، فقط اندکی صاحب فرزند هستند و از بچه دارها، فقط اندکی، فرزندان شان به سن رای دهی رسیده اند.

اما در همین سال 1400، بسیاری از دوستان من که دانشگاه قبول نشدند و در همان دهات خودمان به ادامه زندگی روی آوردند، ازدواج کردند. در همان 20-22 سالی بچه دار شدند و در 1400 فرزندانی دارند که می توانند رای دهند. دوستان مذهبی، راستی، اصولگرا و ... هم که وارد دانشگاه شدند باز در همین دسته اند.

در سال 1400، طیف راست، اصولگرا، افراطی، ... و هر نام دیگری که شما میخاهید به آنها بدهید، دارای فرزندانی در سن رای گیری هستند، که به آسانی می توانند نتیجه انتخابات را به نفع خود بازگردانند. دموکراسی همین است دیگر. آرای بیشتر تعیین کننده است و چیزی به نام کیفیت رای نداریم.

قیاس دیگری که برای این موضوع دارم (مع الفارق) آنچه است که اکنون در دنیا به نام جنبش های اسلامی می خوانندش. استدلال آنها این است که مسلمانان با نرخ بالایی زاد و ولد می کنند و همین سبب شده که در دنیا جمعیت شان دهه به دهه فزونی گیرد. (نسبت جمعیت) اما دیگر ادیان، حتی بعضن با نرخ رشد منفی مواجه اند.

در سال 1400، نسل من، نسل دهه شصتی ها، 2 دسته ایم. دسته اول که 40 ساله هایی هستیم کم جمعیت و کم توان (از منظر جمعیتی) و دسته دوم که 40 ساله هایی هستند پرجمعیت و پرتوان (از منظر جمعیتی). به دلیل "دموکراسی" ما در وضعیت خوبی نخاهیم بود. اما انگار که هنوز کسی نفهمیده چه اتفاقی انتظار ما را می کشد ...

درباره روز "جمعیت" و اقتصاد (1 خرداد 96)


نوشته های اقتصاد جمعیت (1)

 

از همین سال قبل، روز 29 اردیبهشت، به نام "جمعیت" نامیده شد. در ایران، معمولن، برای پربها جلوه دادن موضوعات، به آنها روز اختصاص می دهند. اما امسال، در بیشتر جاهایی که در این روز مراسم برگزار شد، بزرگان جمعیت کشور به هم تبریک هم می گفتند. تبریک به خاطر رسیدن نرخ رشد جمعیت به نرخ جانشینی جمعیت. نرخ جانشینی جمعیت اکنون در ایران 1/2 است و نرخ رشد جمعیت نیز ظاهرن در سال 95 چند صدم درصدی از 2 فراتر رفته است. جمعیت شناسان اهمیت این موضوع را می دانند. از اینروست که این موضوع را شایسته گرامی داشته شدن و جشن گرفتن می دانند.  

29 اردیبهشت امسال، در تمامی مراسم ها و گرامی داشت ها و سمینارها و کنگره های "جمعیتی" که برگزار شد، هیچ جا هیچ اقتصاد دانی دیده نشد. انگار که بزرگان و سیاستگذاران جمعیتی کشور، هنور به نقش و اهمیت اقتصاد جمعیت آگاه نشده اند. آگاه نشدنی که صرفن می تواند از کم دانشی آنها به مقوله جمعیت ناشی شود. انگار که هنوز نفهمیده اند چه اتفاقی دارد می افتد ...

آنچه کاندیداها بر زبان نیاوردند (28 اردی بهشت 96) (یک روز مانده به انتخابات)

)هم کاندیداهای ریاست جمهوری، هم شورای شهر(

دوقطبی انتخابات 96 که شکل گرفت، هر یک از قطب ها، خصیصه های مد نظر خود را برملا کردند. در موضوع "منابع تامین مالی"، روحانی-جهانگیری-هاشمی طبا، بر درامدهای نفتی و نحوه مصرف آن در دولت گذشته و دولت خودشان متمرکز بودند. عیب قبلی ها را می گفتند که منابع را تلف کرده اند و حسن خود را بر می شمردند که بلدند چگونه این منابع را صرف کنند. رئیسی-قالیباف-میرسلیم، اما بر موضوع مالیات متمرکز بودند. اینکه دولت نتوانسته مالیات به اندازه بگیرد و ما می توانیم. (کم مانده بود آقای رئیسی بگوید: خود من! یکی از فراریان بزرگ مالیاتی ام! دست تان هم به من نمی رسد!)

اما آنچه در این نوشتار مد نظرم است، سوگیری های سیاسی و اقتصادی و درستی و اشتباه بودن آن نیست. این نکته است که اساسن در مفهوم منابع تامین مالی، سیاستمداران و حتی اقتصاددانان ما چه کم اطلاع و چه کم سواد و چه کم جرات هستند. می گویم کم اطلاع، برای اینکه سیاستمداران و اقتصاددانان وابسته آنها از وجود چند صد روش تامین مالی دیگر در دنیا بی خبرند. می گویم کم سواد، برای اینکه از میان چند صد روش تامین مالی، فقط راه فروش نفت و اخذ مالیات را بلدند و با دیگر راه ها بیگانه اند. می گویم کم جرات، برای اینکه در مواردی هم که راهای دیگری بدانها معرفی شده، ترس برهم خوردن نظام های مالی و ناتوانی در مدیریت آن، آنها را از اجرا برحذر داشته است.

ابزارهای نوین تامین مالی، امروزه، در پیشروی و توسعه کشورها نقش مهمی را ایفا می کنند. هرآنچه مدیران با روش های حرفه ای این ابزارها آشناتر باشند، توان بهره گیری و کسب منابع با کاربرد این ابزارها را بیشتر دارند. کشور ژاپن فقط در سال 2016 به اندازه دو و نیم برابر تولید ملی همان سال خود ابزار بدهی فروخته است. اینها اگر نفت ندارند، راه های دیگر را بلدند. می دانید با بهره گیری از همین ابزار بدهی یا فروش اوراق مشارکت به آسانی می توان پروژه های سوده شهری چون مترو را راه اندازی نمود و دیگر نیازی به التماس به دولت و یا فروش آسمان شهرها (تراکم فروشی) برای تامین منابع مالی نیست.

استفده از ابزارهای نوین تامین مالی، طی 6 سال گذشته، به صورت محدود و با سرعت بسیار کندی آغاز شده است. صکوک (ابزارهای تامین مالی اسلامی) را بورس به رسمیت شناخته و اوراق آن قابل معامله شده است. در پایان سال 1396، دولت کسری بودجه خود را با فروش اورق بدهی تامین کرد. همین چند ماه قبل، شرکت مپنا با استفاده از "صندوق پروژه" (یکی از ابزارهای نوین تامین مالی) فقط در عرض 70 ثانیه، 500 میلیون تومان اعتبار مورد نیاز خود برای بهسازی یک نیروگاه را جمع آوری کرد.

ابزارهای نوین تامین مالی، کار می کنند. یعنی جواب می دهند. یعنی این ابزارها در قالب پلن های برنده-برنده پیش می روند. البته مدیریت آنها نیز کار هر مدیری نیست. تداوم عدم بهره گیری از این ابزارهای نوین تامین مالی، فرصت سوزی های بسیاری را موجب خواهد شد. این فرصت سوزی ها شاید یکی دیگر از مصداق های "نفرین منابع" باشند.

کاندیداهای محترم ریاست جمهوری و شورای شهر، با جذب مشاورانی کاربلد، حرفه ای و دانشی، می توانند مسیرهای روشنی را برای تامین مالی پروژه های دولت و شهر ایجاد کنند.

مهدی حبیب الهی / دانشکده اقتصاد و علوم سیاسی دانشگاه شهید بهشتی/ www.habibelahi.ir

برای اسحاق جهاگیری (17 اردیبهشت 96)

پای صحبتهای آقای رئیسی و قالیباف که می نشینم، هنگامی که صحبت از یارانه 250 هزارتومانی و کارانه 500 هزارتومانی می کنند، پیش از آن که بتوانم در قالب یک اقتصاد خوانده فکر کنم و تحلیل کنم، نخست احساس خفت و ذلت می کنم. چطور آقایان به خود اجازه می دهند مردمان کشورشان را اینچنین خار و زبون و ناتوان ببینند که بخاهند با یارانه 250 هزارتومانی و کارانه 500 هزار تومانی آنان را رام و مطیع خود کنند و رای شان را بدست آرند؟!

آقای رئیسی! آقای قالیباف! هر بار که نشسته ام تا از منظر اقتصادی سخنان محاسبه نشده شما را نقد کنم، از بس که احساس پایمال شدن عزت نفسم را داشته ام، نوشتنم نیامده. مگر برای ما چه مانده جز ذره ای امید و مقداری عزت نفس. این را هم میخاهید تصاحب کنید؟!

این قدر مردمان کشور خود را تهی شده از آرمان و زبون می دانید که تکیه گاه رای جمع کردن تان شده است ندای افزایش یارانه های صدقه ای. )که همان را هم به دروغ اعلام می کنید، چرا که خود به خوبی می دانید منابع اش را در اختیار ندارید.) این قدر خود را در مقام کاندیدای ریاست جمهوری دست خالی می بینید که برای جلب آرا، به حاتم بخشی از منابع عمومی کشور روی آورده اید.

آقای رئیسی! آقای قالیباف! لطفن ذره ای از خودتان برای ما بگوئید. از توانایی های خودتان. عرضه های شخصی تان. از این برای ما بگوئید که اگر خزانه خالی باشد، ذخیره گندم فقط برای چند روز باشد، بدهی های دولت سر به فلک گذاشته باشد، در این شرایط چه برای عرضه دارید؟ لطفن حاتم بخشی از کیسه خلیفه را کنار بگذارید که ما با این بازی آشنائیم.

الان، که بیش از هر زمان دیگر، نیازمند این هستیم که از سیاستگذاران مان عباراتی را بشنویم که ما را به راه اندازی و توسعه کسب و کارهای مان تشویق و علاقه مند کند، شما کمر همت بسته اید که با دم زدن از صدقه دادن های یک قران دوزاری، بار دیگر خفت و ذلت را به ما هدیه دهید.

آقای رئیسی! آقای قالیباف! اگر دین ندارید لطفن آزاده باشید. لطفن سری به همان منابع فقهی و مذهبی که مورد قبول تان است بزنید و ببینید درباره سرمایه ای عظیم به نام "عزت نفس" چه آیات و سفارشات و روایاتی داریم. سرمایه ای که شما زوج کاندیدا کمر به نابودی آن بسته اید.

 

آقای جهانگیری عزیز گل گلاب! این نامه را خطاب به شما نوشتم برای اینکه بدانید ما می فهمیم شما با چه رقبایی مواجه اید. ما واقعن می فهمیم. لطفن جواب رقبا را کوبنده تر و "جان دارتر" بدهید. ما حامی شمائیم.

مهدی حبیب الهی

@habibelahi.ir

 

درست یا نابخردانه (18 فروردین 1396)

هریک از ما به منظور تصمیم گیری درست درخصوص انتخاب شایسته بهترین کاندیدا در انتخابات، بنا بر پنداره ها و پیش فرض هایی که، برای خود درستی آنان را مسجل می دانیم، تصمیم گیری می کنیم. در این نوشتار چند مصداق را بررسی می کنم تا نشان دهم که این استراتژی به کلی خطاست. این مطادیق، برای کلیه انتخابات ها اعم از ریاست جمهوری، خبرگان، مجلس، شورای شهر و شورای محل مصداق دارد:

 

یک:

ما برای انتخاب بهترین گزینه، بر برنامه های ارائه شده از سوی فرد کاندیدا دقیق می شویم. در واقع ما صحت این گزینه را پذیرفته ایم که "کاندیدایی که برنامه بهتری ارائه می دهد، اصلح است برای انتخاب شدن."درصورتی که این گزینه به طور کلی خطا و اشتباه است.

بسیاری از کاندیداها، صرفن چون فهمیده اند که مردم بر برنامه های آنان دقیق می شوند، به افرادی پول می دهند تا برای آنها بهترین برنامه ها را بنویسند. (خود من تا الان موفق شده ام یک سفارش بگیرم J) به تجربه دیده ام که در بیشتر موارد، افراد کاری به این برنامه های از قبل تدوین شده ندارند و اگر انتخاب شوند بعدن امور را به نحو دیگری پیش می برند، یا بدون برنامه یا بر اساس برنامه دیگری.

از اینرو، اینکه برای انتخاب افراد از آنها "برنامه" طلب کنیم، خطاست و نابخردانه. چرا که به دنبال حصول نتیجه از مسیری هستیم که نه تنها درستی آن اثبات نشده، شواهد فروانی بر اشتباه بودن آن وجود دارد. البته تاکنون کسی بررسی آماری برای بررسی این موضوع انجام نداده است (و یا من نتوانسته ام پیدا کنم) و صحبت من نیز بر اساس بررسی 4 مورد برنامه نمایندگان مجلس یک شهر خاص است که البته در این مورد نمی توان گفت که مشت نمونه خروار است و شاید به نتایج دیگری برسیم، اما آنچه که مطمئن می توان بیان کرد این است که نباید توان تصمیم گیری خود را بر امری بنا نهیم که صحت آن اثبات نشده است.

 

دو:

ما برای انتخاب بهترین گزینه بر تخصص فرد (تحصیلات) دقیق می شویم. در واقع ما صحت این گزینه را پذیرفته ایم که "کاندیدایی که در زمینه منصب مورد نظر، دارای تحصیلات عالیه و تخصص بالاتر باشد، اصلح است." این گزینه نیز به طور کلی خطا و اشتباه است.

امروز، تحصیل و کسب مقامات عالیه دانشی، کار دشواری نیست. حتی بدون گذر از سدهای کنکور هم می توان به نرمی و آرامی و با صرف مبالغی پول به درجه دکتری در تخصص مورد نظر رسید. اگر فرد خنگ و کم استعداد هم باشد باز مساله مهمی نیست، در طی دوران تحصیل همواره راهکارهایی هست که فرد بتواند نمرات مورد نیاز برای پاس نمودن واحدهای درسی را کسب نماید.

همچنین امروز، بهترین استعدادها و بهترین پدیده های انسانی از منظر هوش و EQU لزومن به دنبال کسب دانش نمی روند. خیلی ها مسیرهای دیگری را بر می گزینند. هم چنان که اگر سردمداران شرکتهای بزرگ دنیا را نگاه کنیم، بسیاری از آنها افرادی هستند که دبیرستان یا دانشگاه را رها کرده اند اما توانسته اند مسیر موفقی را بپیمایند و به افتخارات بسیار بالایی نائل آیند.

برای بررسی این امر از نظر آماری، من 30 نفر از هم ورودی های خودم در رشته دانشگاهی در ترم 1 دانشگاه را درنظر گرفتم، و بعد از 15 سال جایگاه آنان را برسی کردم. جالب است بدانید، فردی که الان بهترین جایگاه با معیارهای موفقیت را دارد، کسی است که به خاطر 4 ترم مشروطی در شرف اخراج از دانشگاه قرار داشت.

پس، اگر فردی متخصص و علامه دهر بود، دلیل بر آن نیست که او اصلح باشد.

 

سه:

آنهایی که بند 2 این نوشتار را قبول نکردند و همچنان مصمم هستند که با معیار تحصیلات کاندید خود را برگزینند، بیشترشان صحت این گزینه را هم قبول دارند که "از بین تحصیل کردگان، آن که تحصیل کرده رشته مرتبط است، اصلح است." بر اساس پذیرفتن صحت همین گزینه است که الان کمپینی درست شده (در تهران برای انتخابات شورای شهر) که مردم را از رای دادن به هنرمندان و ورزشکاران و معلمان بر حذر می کند. چرا که اعتقاد دارد، اینان دانش (تحصیلات) لازم برای منصب مورد نظر را ندارند.

بله. درست حدس زدید. این گزینه هم خطا و نابخرانه است. تحصیلات مرتبط لزومن دلیل بر برتری نیست. مثال: فرض کنید فردی دکترای معماری دارد و فردی دکترای اقتصاد. اگر از منظر تخصص بخاهیم نگاه کنیم، باید دکترای معماری را بعنوان نماینده شورای شهر انتخاب کنیم، ولی چرا به این آسانی به این تصمیم رسیدیم. اتفاقن برای شورای شهر، بهترین گزینه ها اقتصاد خوانده ها هستند. چرا که تخصیص بهینه منابع کمیاب، تخصص آنهاست و مگر نه اینکه در بسیاری از جلسات شورای شهر، بحث ها فقط بر سر چگونه اختصاص دادن منابع کمیاب است؟!

چهار:

تجربه و سابقه، از دیگر معیارهای انتخاب اصلح است. در واقع صحت این گزینه پذیرفته شده است که "افراد با تجربه و سابقه خوب، حتمن نسبت به دیگر گزینه ها اصلح اند." اما قبول درستی این گزینه هم خطا و نابخردانه است. سوابق درخشان، لزومن دلیل برتری افراد نیست.

ایراد اول بر این گزینه در ارتباط سوابق و منصب است. مثلن سردار محسن رضایی دارای سوابق درخشان در فرماندهی جنگ است، اما نمی دانم چه چیزی می تواند باعث شود که من او را به عنوان یک رئیس جمهور انتخاب کنم. سوابق درخشان ایشان در بعد فرماندهی جنگ و رهبری و استراتزی های فرماندهی بسیار قابل اعتنا و قابل ستایش است ولی همچنان دلیلی بر این نیست که ایشان را بر دیگر کاندیداهای ریاست جمهوری برتر کند.

فرض کنیم که اتفاقن فرد دارای سوابق خشان در زمینه مرتبط بوده است. مثلن فرد شهردار بسیار خوش سابقه ای بوده و الان کاندید نمایندگی شورای شهر شده است. باز هم این دلیل اصلح بودن ایشان نیست. چرا که اساسن جایگاه سمت قبلی ایشان با جایگاه سمت فعلی متفاوت است. قبلن در مقام شهردار، فرد مطیع و مجری اوامر شورا بوده است، اکنون در مقام نماینده شورای شهر باید مطیع و مجری خواسته مردم باشد و دستور دهنده به شهردار.

پنج و شش و ...

همچنین درباره معیارهای پذیرفته شده دیگر هم می توانم این خطاهای تصمیم گیری نابخردانه را ذکر کنم، مانند: تعهد، انقلابی بودن!، مسلمان و مومن بودن، متاهل بودن!، و ...

ولی باور کنید همه این باورهایی که ما صحت آنها را پذیرفته ایم، لزومن درست نیستند. صرفن چون به ما کمک می کنند تا برای تصمیم گیری معیار داشته باشیم مهم شده اند.

اکنون که در زمانه ریاست جمهوری ترامپ، زمانه تسلط تلگرام، زمانه پس زده شدن تلویزیون توسط امواج ماهواره، زمانه گسست مرزها و نزدیک شدن بیشتر به دهکده جهانی و زمانه انتخابات مهم پیش رو در اردی بهشت 1396 هستم باید دقت کنیم و معیارهای درست تر و بخردانه تری را برای انتخاب اصلح داشته باشیم. برخی از این معیارها می توانند به شرح زیر باشند:

یک: فرد اصلح باید قدرت حل مساله داشته بشد. (در مواردی که محدویت منابع هست، منع قانونی هست، ترس اجتماعی هست و یا ... بتواند مساله پیش آمده را به درستی مدیریت و برطرف کند.)

دو: فرد اصلح باید شجاع باشد. (نه اینکه با یک تلفن از سوی فرماندار، بخشدار، شهردار، سردار، دادستان، امام جمعه و یا ... بترسد و تصمیم خلاف قانون و خلاف مصالح مردم بگیرد.)

سه: فرد اصلح باید توانایی تصمیم گیری داشته باشد. (هیچ وقت نتوانسته ام این نمایندگانی که در مجلس رای ممتنع می دهند را درک کنم. مثلن مساله مهمی چون انتقال پایتخت را به رای گیری گذاشته اند، 11 نفر رای ممتنع داده اند. یعنی چی آخه؟! یعنی که انتقال پایتخت یا ماندن پایتخت در محل کنونی هیچ تاثیری بر شما و مردمی که شما نماینده شان هستید ندارد؟!) (حتی بسیاری از مدیران ما نیز اکنون با مشکل عدم توانایی تصمیم گیری مواجه اند. مدیرانی که تا بخاهند درخصوص امری تصمیم بگیرند آنقدر این پا و آن پا و ارجاع به این و آن می دهند تا اساسن تصمیم گیری درباب آن موضوع دیگر مورد نیاز نباشد. مثلن مورد داشتیم که از شهردار سوال شده که فلان پروژه عمرانی را در تعطیلات عید تعطیل کنیم یا به ساخت و ساز ادامه دهیم، آنقدر شهردار تعلل کرده و تصمیم نگرفته که دیگر تعطیلات عید گذشته و دیگر موضوعیت تصمیم گیری گذشته. چرا که شهردار توانایی تصمیم گیری بدون نظر شورا را نداشته.!)

چهار: فرد اصلح باید در زمانه زندگی کند. (نباید سر خود را زیر برف کند. باید بداندکه امروز بچه های 6 ساله تبلت دارند. بچه های 13 ساله موبایل دارند. بچه های 16 ساله به آسانی می توانند فیلترهای اینترنتی و بسیاری فیلترهای دیگر را پشت سر بگذارند. بچه های 20 ساله امید ندارند. بچه های 24 ساله، در عنفوان جوانی، کلی بدهی دارند، 30 ساله ها کار ندارند. 35 ساله ها ...) (باید بداند که اگر محیط را برای ماندن مهیا نکند، همه در فکر کوچ خواهند بود. کوچ از روستا به شهر. از شهر به تهران. از تهران به کشورهای دیگر ...)

پنج: فرد اصلح باید پول و مفهوم آن را به خوبی بشناسد. باید عدد را بشناسد. (در تحقیقی که ما روی 50 استاد دانشگاه انجام دادیم، پرسشنامه ای دربرگیرنده 10 سوال بسیار ساده تهیه کردیم و در اختیار انها قرار دادیم تا به صورت تشریحی جواب دهند. سپس پرسشنامه ها را بررسی کردیم. مثلن یکی از سوالات پرسیده بود که به نظر شما یک میلیون دلار با اسکناس 100 دلاری چه حجمی اشغال می کند. باور کنید یکی جواب داده بود، حجم زیادی نمیگیرد، در جیب جا می شود. یا مثلن یکی از سوالات این بود که به نظر شما میانگین سرانه فضای سبز در دانشگاه های ایران چقدر است. میانگین جواب ها عددی بالای 100 مترمربع بود، درصورتی که عدد واقعی زیر 1 متر مربع است.)

شش: فرد اصلح نباید منصب را برای کسب درامد برگزیده باشد. (اساسن این بحث بسیار مهم و پذیرفته شده اخلاقی است و در بیشتر کشورهای توسعه یافته دنیا هم رعایت می شود که افراد تا زمانی که در مناصب سیاسی هستند به دنبال کسب درامد دیگر نیستند. اگر زمانی بخاهند به درامدهای دیگر برسند حتمن از سمت خود استعفا می دهند.)

هفت: فرد اصلح باید به قانون پایبند باشد. (یادمان باشد اگر پایبندی به قانون از بین برود، سنگ روی سنگ بند نمی شود.)

هشت: فرد اصلح باید شفاف و افشاگر باشد. (یعنی اینکه از بیان خطاهای زیر دستان و بالادستان خود نترسد. اساسن اعتقاد داشته باشد که دانستن حق مردم است و لاپوشانی نکند.)

نه: فرد اصلح باید بلندپرواز و دارای آرزوهای بزرگ باشد. (بهترین ها را برای مردمی که او را انتخاب کرده اند بخاهد. امید را در جامعه تزریق کند. بزرگی و سروری را طلب کند و همیشه در دوردست ها، آرامان شهر متعالی را ببیند.)

ده: فرد اصلح باید کتاب بخاند. (باور کنید کتاب نخاندن سرمنشا مشکلات ماست. آنقدر کتاب نخانده ایم که در همه چی مان درمانده ایم. )

یازده و دوازده و ...

مهدی حبیب الهی

www.habibelahi.ir

خرید کالای ایرانی، فضیلت یا فریضه؟ (12/01/96)

(نامه ای سرگشاده به 5 امضا کننده یل نامه سرگشاده مورخ 08/01/96 به روسای قوه مجریه و مقننه)

 

پرویز داودی، علیرضا زاکانی، حسین صمصامی، عطاءالله رفیعی آتانی و سید یاسر جبرائیلی، نامه ای سرگشاده خطاب به روسای محترم جمهوری و مجلس نوشته و آن را در تاریخ 08/01/96 در اختیار رسانه ها قرار دادند. متن این نامه بدین شرح است:

{جناب حجت‌الاسلام والمسلیمن روحانی،ریاست محترم جمهور

جناب آقای دکتر لاریجانی، رئیس محترم مجلس شورای اسلامی

سلام علیکم

 فتوای تاریخی رهبر حکیم انقلاب اسلامی درباره حرمت واردات کالاهایی که در داخل کشور تولید می‌شود، یک الزام شرعی است. از زمان صدور فتوای تحریم تنباکوی میرزای شیرازی تاکنون، این فتوای اقتصادی، حکم شرعی بی‌سابقه‌ای است که برای صیانت ازاقتصاد کشور اسلامی صادر شده است و همانگونه در زمان صدور فتوای آیت‌الله شیرازی، مردم و حتی زنان حرمسرا غیرتمندانه به اجرای آن مبادرت ورزیدند، امروز بر همه امت اسلام اجرای این حکم آیت‌الله خامنه‌ای واجب است.

حتی در صورتی که حکومت اسلامی برقرار نبود، بر مسلمانانی که متصدی امور واردات در حکومت بودند، رعایت این فتوا واجب بود. امروز در شرایطی که حکومت اسلامی در کشور برقرار است، اگر مسئولان مربوطه در مجلس شورای اسلامی و دولت، به این  فتوا عمل نکنند، مرتکب فعل حرام می‌شوند. مسئولان جمهوری اسلامی باید عنایت داشته باشند که مشروعیت هر منصبی درجمهوری اسلامی از ولایت فقیه است، و هر مقامی که بر خلاف فتوای ولی فقیه در امور تقنینی یا اجرایی تصرف کند، خودبخود معزول است.

از شما بزرگواران که قطعا مقید به احکام الهی هستید، انتظار می‌رود در اسرع وقت نسبت به تبدیل این حرمت شرعی به منع قانونی و اجرایی از تاریخ فتوا، اقدام مقتضی را پیگیری یا دستورات مقتضی را صادر فرموده و مردم را از نتایج اقدامات مطلع فرمائید.      

و من الله التوفیق: علیرضا زاکانی، پرویز داوودی، حسین صمصامی، عطاءالله رفیعی آتانی، سید یاسر جبرائیلی}

 

از آنجا که امضاکنندگان ذیل این نامه، تجربه های سطوح بالای مدیریتی در مناصب سیاسی و اقتصادی کشور را دارا بوده اند، لذا نظر ایشان، با توجه به فرهیختگی، دانش و تجارب شان از چند منظر دارای اهمیت و نقد است:

یک:

در زمستان 93 بود که مقام معظم رهبری، در سخنرانی خود در جمع مردم آذربایجان، بر لزوم مصرف کالاهای ایرانی به جای کالاهای خارجی، اصرار کردند و از لفظ "باید" استفاده کردند. برخی این را به معنای واجب شرعی (فریضه) تلقی کردند و از آن پس مصرف کنندگان کالاهای خارجی را به چشم عدول کنندگان از انجام فریضه نگاه کردند. در همان زمان توسط حجه الاسلام فلاح زاده، متن مفصلی در قالب 23 پرسش و پاسخ به منظور روشنگری در این خصوص در وبسایت رسمی مقام معظم رهبری (www.khamenei.ir) منتشر شد. مطالعه پاسخ های مشروح نشان می دهد که معنا و منظور مقام معظم رهبری صدور فتوا نبوده و این نکته به خصوص از مطالعه پاسخ پرسش اول مشهود است. از آنجا که این متن در وبسایت رسمی مقام معظم رهبری منتشر شده است، در صحت آن نیز تردیدی نیست. (لینک)

سوال اول بنده از 5 امضا کننده ذیل نامه سرگشاده 08/01/96 این است که شما آقایان از کجا و به چه استدلالی صدور فتوایی را به مقام معظم رهبری نسبت می دهید که توسط ایشان صادر نشده است؟

دو:

به لحاظ اخلاقی و فقهی، فرق است بین فضیلت و فریضه. فریضه همان واجبات است مانند نماز و روزه و یا مواردی که به سبب شرایط زمانی و مکانی با فتوای علما تعیین می شود. مانند فتوای مشهور تحریم استعمال توتون و تنباکو که توسط میرزای شیرازی بیان شد. اما فضیلت، آن چیزی است که انجام آن از لحاظ اخلاقی شایسته و مورد تقدیر است و نشان تعالی روحی، دانشی و معنوی فاعل فضیلت است. مانند دستگیری از نیازمندان، صدقه و انجام کار خیر.

اساسن به لحاظ ارزشی، شاید چندان درست نباشد که بخاهیم فریضه را با فضیلت مقایسه کنیم. فرایض و فضایل هریک از جایگاه رفیعی برخوردارند و فاعلان خود را جایگاه معتبر و رفیع می بخشند. از منظری متفاوت می توانیم این گونه نگاه کنیم که خوبی انجام فضیلت ها بیشتر به چشم می آید تا خوبی انجام فریضه ها. چرا که فریضه ها، انجام شان واجب است و پس از انجام فعل واجب، فاعل به مسولیت خود عمل کرده است. اما انجام فضیلت ها واجب نیست و فاعل فضیلت حتمن دچار جایگاه رفیع ارزشی، دانشی و معنوی می شود. هم از اینرو است که انجام بسیاری امور، فضیلت شمرده می شوند. یعنی خوب است (خیلی خوب است) که انجام شوند و اگر انجام شان دادید، نخست به لحاظ معنوی و روحی خرسند می شوید و البته از اجر اخروی هم برخوردار خواهید شد.

همچنین تحقیق مدون آماری تاکنون انجام نشده است (و یا من نتوانستم پیدا کنم) که نشان دهنده انجام بیشتر فعلی، پس از تبدیل آن فعل از حالت فضیلت به فریضه (یا قانون) باشد. مثال: پرداخت بخش از درامد به صورت ثابت و ماهانه به نیازمندان در قالب امور خیریه توسط شرکتها، فضیلت شمرده می شود و در ایران و دیگر کشورها، بسیاری از شرکتها آن را انجام می دهند. حال در نظر بگیرید که این فضیلت تبدیل به فریضه (قانون) شود. فرض بر آن است که تعداد شرکتهایی که بخشی از درامد خود را مصروف امر خیریه می کنند زیاد شود. (و همین طور حجم مبلغ) اما شاید چنین نشود. ممکن است بسیاری از شرکتها با وضع این قانون، حتی از پرداخت همان مبلغ سابق هم امتناع کنند. (با دور زدن قانون).

سوال دوم بنده از 5 امضا کننده ذیل نامه سرگشاده 08/01/96 این است که شما آقایان به استدلال کدام تحقیق و بررسی و کار آماری مطمئن هستید که پس از فریضه شدن (اجباری شدن: قانون) خرید کالای ایرانی، حجم خرید کالاهای ایرانی افزایش پیدا می کند؟ آیا می توانید تضمین کنید که با این کار حجم خرید کالای ایرانی کاهش نمی یابد؟

سه:

در بخشی از نامه خود عنوان داشته اید که "حتی زنان حرمسرا، غیرتمندانه به اجرای آن مبادرت ورزیدند" {منظور اجرای فتوای میرزای شیرازی است.} اگر بخاهیم با دید مثبت به این جمله نگاه کنیم، این گونه برداشت می کنیم که احتمالن به دنبال آن بوده اید که اهمیت عمل به فتوای مراجع را به روسای محترم جمهوری و مجلس گوشزد کنید. که در این صورت همان طور که در بند یک شرح داده شد، چون در خصوص خرید کالای ایرانی فتوایی صادر نشده است، پس جمله بالا موضوعیت ندارد.

اما اگر بخاهیم به دید منفی به این جمله نگاه کنیم، این گونه برداشت می کنیم که حتی زنان حرمسرا (که از دید نویسندگان نامه احتمالن جز پست ترین مردم جامعه قلمداد می شوند) نیز این فتوا را وقعی نهاده و "غیرتمندانه!" اجرایش کرده اند، حال چطور است که شما روسای 2 قوه حکومت اسلامی آن را وقعی نمی نهید.

سوال سوم بنده از 5 امضا کننده ذیل نامه سرگشاده 08/01/96 این است که لطف کنند و منظور خود را در خصوص غیرتی که به زنان حرمسرا نسبت داده اند و آن را در روسای قوا نمی بینند شفاف تر بیان کنند تا خدای نکرده ما در مقام خواننده دچار اشکال نشویم. چرا که امضا کنندگان ذیل نامه افراد مشهور سیاسی اقتصادی هستند که قبلن و فعلن در مناصب بالای مملکتی دارای تجربه هستند.

چهارم:

با شناختی که بنده از 2 تن از امضاکنندگن ذیل این نامه، که از اساتید صاحب نام دانشگاه شهید بهشتی هستند دارم، به نظرم نگارش متن این نامه توسط هیچ یک از آنها انجام نشده است و احتمالن آنها تنها با خواندن متن نامه (و شاید هم نخوانده!) نسبت به امضای آن اقدام کرده اند. چنین امری بارها به خصوص بین نمایندگان مجلس اتفاق افتاده که نامه ای با امضای چند نفر منتشر شده، سپس برخی از آنها تکذیب کرده اند. این امر هم به لحاظ 3 مورد اشکالی که در بالا بدانها اشاره شد و هم به لحاظ عدم رعایت ادب و آداب نگارش نامه به روسای قوای جمهوری اسلامی برای بنده متصور است.

لذا سوال چهارم بنده از 2تن از امضا کنندگان ذیل نامه سرگشاده 08/01/96 که در دولتهای 9 و 10 دارای مسولیت بوده اند این است که بگویند اگر در زمانی که خود صاحب سمت بودند، چنین نامه ای با چنین لحن و ادبیاتی دریافت می کردند، نظرشان درباره نویسندگان و امضاکنندگان ذیل نامه چه بود؟ با تقوایی که بنده در این اساتید سراغ دارم، مطمئن هستم که جواب ایشان با طیب خاطر و اطمینان قلبی همراه است.

والسلام من التبع الهدی / مهدی حبیب الهی / 12/01/96

آب (بحران کم آبی) و تاثیر آن در اقتصاد ایران (1395.12.09)

یک:

آب مایه حیات است. مهمترین نوع مصرف آب، در قالب آب آشامیدنی است و پس از آن در مصارف بهداشتی، کشاورزی و صنعتی. کمبود آب نخست پایه های صنعت را سست می کند، سپس رونق را از کشاورزی می گیرد و در ادامه موجب بروز مشکلات بهداشتی شده و در نهایت با کمبود آب آشامیدنی زندگی انسانها را به مخاطره می اندازد.

اگرچه سطح وسیعی از زمین با آب اشغال شده ولی تنها کمتر از 1% این منابع آبی قابل شرب هستند. بیشتر کشورها، به خصوص کشورهای آمریکایی و اروپایی به علت میزان بالای بارش آب، دغدغه کم آبی را ندارند. اما بیشتر کشورهای منطقه آفریقا و خاورمیانه یا با بحران کم آبی مواجه شده اند و یا در حال مواجه شدن هستند. هم اکنون برخی کشورها مانند امارات، 100% آب مورد نیاز خود را از طریق صنایع تبدیلی (تبدیل آب دریا به آب آشامیدنی) یا واردات فراهم می کنند. درواقع نفت می فروشند و آب می خرند.

ایران نیز در منطقه خشک و کم آب دنیا قرار گرفته است. هم اکنون ایران در مرحله ورود به بحران کم آبی است و پیش بینی می شود تا سال 1400 به صورت کامل درگیر این بحران خواهد شد. به طوری که در طی سال های آتی از مهم ترین دغدغه های دولت ایران، تامین آب مورد نیاز بخش های صنعتی، کشاورزی، بهداشتی و حتی آشامیدنی خواهد بود. در همین لحظه، در برخی شهرهای کشور، به دلیل کم آبی، فضای سبز شهری و درختان چند ده ساله با خطر خشک شدن روبرو هستند. برخی از صنایع بزرگ به دلیل در اختیار نداشتن منابع آب کافی با ظرفیت پایین تر کار می کنند و ساخت برخی از پروژه های صنعتی، به دلیل واقع شدن در مناطق کم آب، متوقف شده و در حال بررسی و تجدید نظر در احداث هستند. بیشتر تالاب ها خشک شده اند و کاهش آب در دریاچه ها با وضوح مشخص است. رودهای دائمی تبدیل به رودهای فصلی شده اند و سطح آب زیر زمینی در مناطقی چنان کاهش یافته که حتی سبب بروز نشست های عمیق در سطح زمین شده است.

آنچه که مهم می نماید این است که از  همین لحظه باید با مطالعه، پژوهش و ارائه دستورالعمل ها و راهکارها به مقابله با بحران کم آبی در کشور رفت. وگرنه بی توجهی به این مقوله، در سال های آتی، خسارات گزاف و جبران ناپذیر در سطح ملی به همراه خواهد داشت.

 

دو:

مقابله با بحران کم آبی و اتخاذ تدابیر مناسب برای مقابله با آن، نیازمند ورود تمامی دانشمندان در تمامی حوزه های علوم است. فرهیختگان علوم فرهنگی باید وارد شوند تا اتخاذ سیاستگذاری های مناسب، جامعه را به سوی فرهنگ درست استفاده از منابع آبی در تمامی حوزه های صنعتی، کشاورزی، بهداشتی و آشامیدنی سوق دهند. کارشناسان علوم اقتصادی، با استفاده از دانش اقتصاد، که علم استفاده بهینه از منابع است، باید رویکرهای این استفاده بهینه را مشخص و به سیاستگذاران اعلام کنند.

 

سه:

با نگاهی به کشورهای پیشرفته صنعتی و توسعه یافته دنیا، مشاهده می کنیم که تمرکز آنها بیشتر بر بهره وری انرژی و مدیریت انرژی است و کمتر به مباحث مدیرت اب و بهره وری منابع ابی پرداخته اند. دلیل نخست آن است که آنها از نظر منابع انرژی با محدودیت مواجه اند و از نظر منابع ابی با فراوانی مواجه اند. از اینروست که بورس های جهان بر خرید و فروش انرژی متمرکزند. اقتصاد های بزرگ بر محور میزان انرژی و مدیریت بهینه ان اداره می شوند و مردمان آنها انرژی را پر ارزش و پربها می دانند نه اب را.

اما در کشور ایران این موضوع برعکس است و حوزه ای که ما در ان زمینه با بحران و کمبود منابع مواجه ایم آب است نه انرژی. از اینرو اهمیت پرداختن در حوزه های مهندسی و اقتصاد به موضوع آب، بسیار پر اهمیت تر و شاخص تر می شود. مهندسی استفاده بهینه از منابع ابی و افزایش بهره وری در این زمینه، موضوعی است که باید به صورت بومی در کشور خود به آن پرداخته و اهمیت دهیم و نباید منتظر ورود تکنولوژی های توسعه یافته از سوی کشورهای توسعه یافته باشیم، چرا که کم آبی دغدغه آنها نیست و مشکل ماست.

 

جمع بندی:

نظر  به تمامی موارد بالا به دنبال آن هستیم تا با طرح موضوع، اهمیت موضوع کم آبی (بحران آب) را برای جامعه اقتصاددانان کشور روشن و حمایت و سیاستگذاری بخش های مختلف اجرایی دولتی را به آنها اعلام نمائیم. به نحوی که امیدوار شویم در سال های آتی، حاصل مطالعات، پژوهش ها و نظریه های اقتصاددانان، به نحو بارزی به حل این بحران کمک خواهد نمود. بحران آبی که پیش بینی می شود از سال 1400 به بعد کشور را در حوزه های مختلف دچار تنش کند. تنشی که تبعات آن در تمامی حوزه های صنعتی، کشاورزی، بهداشتی، اقتصادی، فرهنگی و اقتصادی به کشور ضربه وارد خواهد کرد. 

وقتی "پول" همه مشکلات را حل نمی کند.

1.         

خوزستان، طی چند هفته گذشته، با خسارات فراوانی بر اثر بلایای طبیعی و پیامدهای ثانویه آن (قطعی برق، آب و ... ) مواجه شد. طبق روال معمول و مرسوم، دولت اعتباراتی را برای جبران بخشی از این خسارات اختصاص داد. ولی این بار، انگار که یک چیز با دفعت قبل فرق داشت. اختصاص اعتبار برای جبران خسارات، نه تنها مردم ناراحت خوزستان را شاد کرد، بلکه عصبانی تر کرد. سفر چند وزیر به این استان نیست نتوانست التهاب را کم کند. تا جایی که شخص رئیس جمهور خود عازم خوزستان شد.

زاویه نگاه من به این موضوع، نه از منظر سیاست، که از منظر رفتاری است. این موضوع بار دیگر نشان داد که مجزای از اعتبار اختصاص داده شده، نحوه اعطای اعتبار هم مهم است. نشان داد که در بحران ها، آنچه مهم تر است، توجه، است نه پول و اعتبار.

2.

در سال گذشته که در یکی از شهرهای شمالی بر اثر بلایای طبیعی خساراتی به بار آمده بود، رئیس سازمان مدیریت و برنامه ریزی کشور، برای بازدید از آن منطقه رفته بودند. پرسشی که برای همه وجود داشت این بود که اصلن چه لزومی برای سفر این شخص به آن منطقه وجود داشت.  در آن زمان هم هیچ کس  توجه نکرد که: "توجه" مهم تر از "پول" است. و این چیزی بود که بالاجبار رئیس سازمان مدیریت و برنامه ریزی کشور متوجه شده بود.

3.

چیزهایی که نمی توان با پول خرید زیادند. مشکلاتی که نمی توان با پول حل کرد زیادند. ساده ترین مثال فیزیکی، مثال زنگی و مرگ است. با پرداخت پول ، نمی توان جان را به کالبد برگرداند. ساده ترین مثال رفتاری، عاشقیست. با صرف پول، نمی توان حسی را که افراد بر اثر عاشقی بدان دچار می شوند را برای آنها ایجاد کرد. ساده ترین مثال اجتماعی هم در مواقع بروز بحران است. در زمان بروز بحران، سفر یک مقام دولتی (یا مذهبی، یا حکومتی یا ...) می تواند مردمان را آرام و جلوی بحرانهای اجتماعی را بگیرید، و این کاری است که از دست میلیاردها ریال اعتبار بر نمی اید.

4. 

سازمان مدیریت و برنامه ریزی کشور، به عنوان نهادی که برنامه ریز و مقسم بودجه کل کشور است، لازم است به این نکته از این زاویه نیز نگاه کند. بودجه را به هر نحو که تقسیم کنیم، بالاخره تعدادی ناراضی اند، اما توجه به جنبه های رفتاری اقتصاد، می تواند میزان رضایتمندی (خرسندی، مطلوبیت، ...) را بالا ببرد. و این چیزی است که در نظام بودجه بندی ما جایی برای آن وجود ندارد.

2 نکته درباره اقتصاد مقاومتی (1395.12.01)


مقدمه:

همزمان با سالروز ابلاغ سیاست های اقتصاد مقاومتی، طی هفته گذشته، برخی وزرا، اقتصاددانان و دیگر افراد، به بیان گزارشات، نقدها و نظرات خود در این باره از طریق صدا و سیما و جراید اقدام نمودند. همچنین اینجانب در جلسه سمینار اقتصاد مقاومتی که توسط جناب آقای دکتر خالصی در دانشگاه شهید بهشتی برگزار شد شرکت نمودم. در جمع بندی شنیده ها و مطالعه مطالب طی این چند روز، 2 نکته به نظرم رسید که در ادامه به بیان آنها می پردازم:

 

1:

هنگامی که درباره اقتصاد مقاومتی صحبت می کنیم، در واقع درباره یکی از این موارد صحبت می کنیم: 1- مفهوم اقتصاد مقاومتی (بنیادی) 2- سیاست اقتصاد مقاومتی (کلان) 3- برنامه اقتصاد مقاومتی (اجرایی)

شایسته است که هریک از وزرا، کارشناسان، نقادان و حتی دشمنان!- قبل از بیان نظرات و دیدگاه های خود، به صراحت اعلام کنند که در قالب کدام یک از این مفاهیم در حال ایراد صحبت هستند. همچنین، مطلوب است که نظر خود را، حتی المقدور، در قالب هریک از این سه مفهوم نیز بیان کنند.

مثلا، کارشناس اقتصادی که منتقد برنامه های اقتصاد مقاومتی (اجرایی) است، در ابتدا به بیان مفهوم اقتصاد مقاومتی (بنیادی) مورد پذیرش خود اشاره کند. سپس سیاستهای اقتصاد مقاومتی (کلان) که قبول دارد را ارائه کند و در پایان برنامه اقتصاد مقاومتی (اجرایی) را هرچه خواست نقد کند.

آنچه در هفته گذشته در نوشته های بسیاری کارشناسان اقتصادی، که با دیگاه انتقادی در این خصوص مطلب نوشته بودند مشاهده می شد، این بود که صرفا ملغمه ای از مصداق ها و خاطرات خود را بیان کرده و برخی سیاستهای کلان را نقد کرده بودند. انگار که در تفکیک این سه مفهوم به طور جدی دچار مشکل بودند. این اشکال، با دقت در حرف های وزرا و دیگر کارشناسان حاضر در برنامه های مختلف صدا و سیما، نیز مشاهده می شد. فردی به دنبال بیان این نکته بود که برنامه اقتصاد مقاومتی (اجرایی) را قبول ندارد، ولی اشکالات مد نظر را به سیاست های اقتصاد مقاومتی (کلان) وارد می کرد. فردی در فهم مفهوم اقتصاد مقاومتی (بنیادی) دچار مشکل بود، آنوقت در نقد برنامه اقتصاد مقاومتی (اجرایی) سخن می گفت.

افرادی هم بودند که مفهوم را نمی دانستند و انتقادشان به همان مفهوم بود.، سیاستها را درست مطالعه نکرده بودند، و انتقادشان به همان سیاستها بود و یا از برنامه ها خبر نداشته اند، و انتقادشان از روند اجرا بود.

متاسفانه این طنز تلخی است که در جامعه مشاهده می شود. درباره چیزهایی که درباره آن اطلاع نداریم، صحبت می کنیم. این صحبت گاهی اوقات از روی اجبار است، مثلا برای وزیری که اطلاعاتش کم است و مجبور به حضور در برنامه تلویزیونی می شود، و گاه از روی اختیار است، مثلن درباره منتقدی که کاری به اصل موضوع ندارد و صرفن با دیدگاه سیاسی در پی نقد این مفهوم است.

به هر حال، به نظر می رسد، هر فردی، در هر جایگاه و رده سازمانی، اگر به نحوی با اقتصاد مقاومتی درگیر است، لازم است که در هر سه سطح: مفهوم، سیاست و برنامه، با موضوع اقتصاد مقاومتی آشنا باشد. و این آشنایی به خصوص برای افرادی که مسولیت مستقیم در این امر دارند، ضروری است. مثلن شایسته نیست در صحبت های وزیری که جانشین فرمانده اقتصاد مقاومتی در دو استان است مشاهده کنیم که هنوز در فهم مفهوم درونزایی و برونگرایی مشکل دارد و البته در فهماندن این مفهوم به دیگران نیز مشکل دارد.

 

2:

همیشه باید راهی رزرو برای پیشبرد برنامه ها داشت. اگر تمام سرمایه ها بر یک مسیر متمرکز شود و آن مسیر به هر دلیلی به سرمنزل مقصود نرسد، کل پروژه با شکست مواجه می شود. مثال رایج این سخن داستان سه گروهی است که یکی حفاری می کرد، دیگری لوله گذاری و سوی خاکریزی. یک روز که گرروه لوله گذار سر کار نیامده بودند، گروه حفاری، حفاری می کرد و پشت سرش گروه خاریزی خاک می ریخت. با این استدلال که عدم انجام مسولیت از سوی یک گروه، مانع انجم وظیفه توسط آنان نمی شود.

در موضوع اقتصاد مقاومتی، وظیفه فرهنگ سازی و آموزش، به عهده صدا و سیما گذاشته است. صدا و سیما نیز در عمل نشان داده که به صورت حرفه ای و درست، توان و یا تمایل- انجام این کار را ندارد. اگر بر مبنای نظریات جامعه شناختی بپذیریم که اقتصاد، سیاست و فرهنگ، سه رکنی هستند که با یکدیگر رشد می کنند و توسعه می یابند، می بینیم که کاستی های فرهنگی در موضوعی، بر نتایج سیاسی و اقتصادی پیرامون آن موضوع اثر گذار است. پس مطلوب است که ستاد فرماندهی اقتصاد مقاومتی، موازی با امر فرهنگ سازی از طریق صدا و سیما، به راهکارهای دیگر نیز نیم نگاهی داشته باشد. شاید اگر مفهوم اقتصاد مقاومتی، درست تر، شفاف تر و گویاتر از طریق رسانه صدا و سیما طرح می شد، در پیشبرد سیاست ها و نتایج برنامه ها نیز موفق تر بودیم. به نظرمی رسد که به هر دلیلی، ستاد اقتصاد مقاومتی بر این موضوع حساس نیست. وگرنه درست است که توان مدیریتی صدا و سیما در اختیار این ستاد نیست ولی توان وزارت خانه های بزرگ علوم، آموزش و پرورش، بهداشت، ارتباطات، فرهنگ و ارشاد و ... که با آنهاست.

مثال روشن تر در این باره برای مواردی است که برنامه های اجرایی اقتصاد مقاومتی نیازمند تصویب قوانین هستند، و نمایندگان یاری نمی کنند. اگر بپذیریم که نمایندگان مجس به واقع نمایندگان گروهی از مردم هستند، پس در واقع رای آنها بیانگر رای مردم است. کوتاهی در امر آموزش و تبیین درست مفهوم اقتصاد مقاومتی به مردم، سبب این می شود که برخی نمایندگان مجلس، نه از روی غرض ورزی یا تمایلات سیاسی، بلکه صرفن به خاطر نادانی و کم اطلاعی با موضوعات مخالفت کنند و مانع تصویب درست و کامل قوانین مربوط به برنامه های ارائه شده شوند.

حیف "گلستان" که نام کتاب سعدی باشد ... (1395.11.27)
نامه سرگشاده به وزیر محترم علوم، تحقیقات و فناوری

جناب آقای وزیر، یکراست اصل مطلب:
 نامم را پدرم انتخاب کرد / نام خانوادگیم را یکی از اجدادم / واحدهای تحصیلیم را معاون دانشجویی کل دانشگاه / خلاصه‌ش کنم برات / تو این دنیا قد هویجم حق انتخاب ندارم.
گاهی  وقتها، آنقدر بیان یک موضوع و انتقاد از آن موضوع منجر به نتیجه نمی شود و مردم (دانشجویان) از اصلاح امری نا امید می شوند که دیگر بی خیال انتقاد و درخواست اصلاح می شوند و فقط به بیان جملات فکاهی و طنز  در رابطه با آن موضوع می پردازند. مثالهای فراوان در این خصوص را می توانید در جامعه ایران شاهده کنید. هر انچه مردم درباره آن جک می سازند و هجو می کنند، چیزی است که آنقدر بر سر آن حرف زده اند و گوش شنوا و مصلح پیدا نشده که دیگر بی خیال شده اند. از جمله این موارد موضوع انتخاب واحد در دانشگاههاست. برخی از عباراتی که این روزها دانشجوها برایم فرستاده اند را شما نیز بخوانید:
 *  اوضاع انتخاب واحد رو میتونم با لغت "فاجعه بار" توصیف کنم.
 * در وظایف معاونت اموزشی نوشته شده: "تلاش در جهت حفظ و افزایش انگیزه تحصیلی در دانشجویان"  جایزه خرس طلای انگیزه دهی به دانشجویان هم تقدیم می شود به معاونت محترم آموزشی
 * حتي ديده شده معاون آموزشي هم نتوسته وارد گلستان بشه، گفتن گلستان ميخواد اعلام استقلال كنه .
 * نمی دونم چرا هر قانون جدید می اد فارغ از اینکه هیچ چیزی رو بهبود نمیده حتی در ظاهر هم به نفع دانشجو نیست فقط قصد آزار و اذیت دارن
 * آقا الان با این قانون جدید دقیقا وظیفه آموزش چیه؟ رسیدگی نکردن ب امور دانشجو؟ یا مثلا بری بگی سایت وا نمیشه بهت یاد آوری کنن بدهی داری؟؟
 * شما یادتون نمیاد...... اون قدیما قبل از ادغام، عباسپور یه سیستم نجم داشت باید التماسش میکردی تا 14 واحد ورمیداشتی....  بعدش که شد گلستان تازه فهمیدیم چه خبره .
 * خستگی ای که سر این انتخاب واحدا به جونمون افتاد واسه جان کافی تو مسیر سبز رخ نداده بود...
 * اینقد تو این انتخاب واحد چهار طبقه دانشکده مدیریتو بالا پایین رفتم که به مرحله‌ی «گورِ بابای مدرک! عجب غلطی کردم اومدم دانشگاه» رسیدم!
 * هر ترم فک میکنم انتخاب واحد از این گندتر و مزخرفتر نمیشه. تا ترم بعد بهم ثابت میشه سخت در اشتباه بودم
 * یه قانون گذاشتن خودشون موندن توش:/  زنگ میزنی اموزش کل میگن زنگ بزن دانشکده:/  زنگ میزنی دانشکده میگن زنگ بزن اموزش کل:/
 * این چیزایی که درباره انتخاب واحد خوندم باعث شد اینکه تا چهارشنبه ۱۴ بهمن امتحان داریم و از شنبه ترم جدید شروع میشه رو یادم بره و خدارو برای اینکه ما انتخاب واحد نداریم و تا آخرش خودشون بهمون ۲۰ واحد میدن هر ترم که همونارو بدون دوشواری انتخاب کنیم شکر کنم!
 * چه دانشگاه باحالی !صبح روز انتخاب واحده و هنوز چند تا از اساتید نمرات رو نذاشتن ،هیچ اطلاعی هم ندادن! یعنی فناااااشونَما
عادت میکنی عزیزجان! ماهم انتخاب واحدامون شرو شده هنوز 4تا از درسا نمرش نیومده یه امتحان هم مونده
 * اصن اسم گلستان که میاد آدم یاد مهدکودک گلهای باغ امید میافته ... چه برسه به این که الآن انقد دردسر درست کنه برامون
 * مثلا اسمش انتخاب واحده.... دلمون خوش بود هرچي خودمون ميخوايم بر ميداريم... آخرشم شد هموني كه دانشگاه ميخواستاقااا من كلي برنامه ريخته بودم .
استاد گرامی برگه صحیح نمی کنی امتحان هم نگیر جانم. چه کاریه خب؟!هم خودتو اذیت کنی هم مارو؟راضی نیستیم والا!!
 انتخاب واحد من اینطوریه،درس هس ظرفیت نیس،ظرفیت هس ،استاد بالا ده بده نیس،استادبالا ده بده هست ولی مال دانشکده مانیست،خلاصه هرچی هس واسه ما نیست...
 * اونجایی فهمیدم برنامه ریزی دانشکده چقد براشون مهمه که آز فیزیک 2 با فیزیک 2 برخورد داشت و طبق قانون جدید دوتاشون هم نیاز همن.
 * هیچ وقت نشد حس اونایی که 8:20 روز شروع انتخاب واحد 20 تاشونو پر میکنند و چند روز باقی مونده تا شروع ترمو میرن عشق و حال رو تجربه کنم 😕 من الان 4 ساله تا روز اخر حذف و اضافه سگ دو میزنم تهشم اون واحد هایی که میخوام گیرم نمیاد!!
 
آقای وزیر! این عبارات فقط بخشی از عباراتی است که این روزها در شبکه های مجازی بین دانشجویان پیراون فضای انتخاب واحد در سیستم جامع گلستان مشاهده می شود. تازه من کلی عبارات دیگر که با زبان تند و بعضا بی ادبانه مطالبی را بیان کرده بودند را حذف کرده ام. آقای وزیر! واقعا اصلاح نظام انتخاب واحد در دانشگاههای ایران اینقدر کار دشواری است؟ یا اینکه از نظر شما اصلن اشکالی وجود ندارد. تنبیه شما برای معاونتهای آموزشی دانشگاهها و دانشکده هایی که دچار برنامه ریزی بد آموزشی هستند چیست؟ اصلن قائل به این لزوم این تنبیه هستید؟ شما که منشور دانشجویی را تائید و تصویب و ابلاغ کردید، می دانید که سراسر ان منشور با واقعیت امروز نظام آموزشی در دانشگاهها همخوانی ندارد؟!
آقای وزیر! لطفن به نتایج نظرسنجی زیر توجه کنید: 
  * آیا به طور کل از سیستم جامع گلستان رضایت دارید ؟
راضیم نیستم: 5321 نفر (91%)     /   راضی هستم: 527 نفر (9%)
این رای گیری به صورت مشترک بین دانشگاه های تهران، شهید بهشتی، خواجه نصیر و خوارزمی انجام شده است
آقای وزیر! آیا قائل به اهمیت دادن به نظرات دانشجویان هستید؟ اگر هستید، که میدانم هستید، چه اقدام عملی در این خصوص انجام داده اید؟ 
همین روزها که من دارم این متن را می نویسم، در مجلس شورای اسلامی، نمایندگان در حال بحث روی قانونی هستند که استفده از شبکه های مجازی را برای انجام امور اداری برای کلیه ادارات ممنوع اعلام کند. می دانید مفهوم این چیست؟ یعنی که این نظام اداری عریض و طویل، از ایجاد یک برنامه تبادل اطلاعات ساده و سریع، مانند تلگرام، که روند ارسال و دریافت مکاتبات اداری را تسهیل کند عاجز است. 
عین همین نکته درخصوص سیتم انتخاب واحد (گلستان) صادق است. حداقل می توانم به شما چند شرکت کوچک با 3-4 نر پرسنل را معرفی کنم که در یک بازه 3 ماهه، برنامه سیستم انتخاب واحدی برای شما طراحی کنند که تمام نواقص موجود را برطرف کند. اپلیکیشن اندروید و آی او اس را هم اشانتیون برای شما می سازند. چرا اقدامی انجام نمی دهید. آقای وزیر، آقای رئیس دانشگاه، آقای رئیس دانشکده، معاونان محترم آموزشی، این بی تفاوتی شما نسبت به اتلاف منابع آدم را عصبانی می کند. عصبانیت که از حد ماکزیمم خودش گذشت، دانشجو بی تفاوت می شود. بی تفاوت که شد، فقط برای شما جک می سازد. آقای وزیر! لازم است که در اسرع وقت توان برنامه ریزی معاونت ها و کارشناسان آموزشی دانشگاهها ارتقا یابد و اگر این موضوع در توان مدیران وزارت علوم نیست، به قول وزیر محترم صنعت، جناب آقای نعمت زاده: باید مدیر وارد کنیم. 

جناب آقای وزیر:
 ما نسلِ مجازی هستیم.
همان نسلی که دو کلمه حرف معمولی‌مان را هم اینجا "اِدیت" میکنیم؛
چه برسد به "حرفِ دلِ‌مان"... 

 

پی نوشت: عباراتی که با * مشخص شده اند، برخی اشعار، و تکیه اصطلاحات، از نویسنده این متن نیستند و صرفا از قول نویسنده متن نقل شده  اند. 

ابن خلدون و آینده جهان مدرن (1395.11.25)

ابن خلدون به عنوان تاریخ نگار، جامعه شناس، مردم شناس وسیاست مدار عرب مسلمان قرن 8 هجری قمری (قرن14میلادی) شناخته شده است. او را بنیان گزار علم تاریخ، پیشگام علم عمران و پدرعلم اقتصاد نیز نامیده اند. ابن خلدون در کتاب "مقدمه" اش سررشته علومی را  برای آیندگان پیش بینی کرده  است که در قرن حاضر هریک از آن علوم به طور مجزا تبدیل به یک دانش جدایی نا پذیر از زندگی انسان ها شده اند. آنچه که در همه علوم، از علم عمران (جامعه شناسی) گرفته تا تاریخ و اقتصاد و سیاست و قضاوت، توسط ابن خلدون مشترک است؛ توجه ایشان به آینده بشر و پیش بینی تاثیر گذاری این علوم بر زندگی انسان ها است. ابن خلدون در تمامی این علوم به دنبال روشنگری و تدوین آینده ای کامل برای انسان هاست. دراین مقاله به دنبال شناسایی نظرات ابن خلدون پیرامون آینده جهان مدرن  و نحوه تاثیر گذاری علوم شناخته شده بالا بر زندگی بشر مدرن هستیم.

مقدمه:

توجه خاص ابن‌خلدون به مطالعه تاريخ با نگاهي جامعه شناختي، تأملات وي در تجربيات تاريخي و مبتني ساختن آن بر اساس سنن و قوانين حاكم بر جامعه به ويژه تبيين علّي پديده ‌هاي تاريخي و اجتماعي، وي را در كانون توجه جامعه شناسان و تاريخ دانان قرار داده است. شيوه بيان و روشن‌بيني ابن‌خلدون در تاريخ به حدي است كه برخي از صاحب نظران ديدگاه‌هاي وي را با پاره‌اي از بحث‌هاي علمي امروز نزديك مي‌دانند. همچنين، در ميان انديشمندان مختلف، نوعي اجماع عام وجود دارد مبني بر اين كه ابن‌خلدون از انديشه‌اي بزرگ برخوردار بوده است. به اعتقاد آرنولد توين بي «ابن‌خلدون گونه‌اي از فلسفه تاريخ را طرح ريزي نموده است كه بي هيچ ترديدي در نوع خود مهم‌ترين كاري است كه در مقايسه با هر انديشه‌اي در هر زمان و مكان ديگر انجام پذيرفته است». به علاوه «مقدمه» ابن‌خلدون به لحاظ محتوايي داراي ساختاري منسجم و از نظر صورت بندي، هرمي شكل است كه انديشه‌اي توسعه يافته، برخوردار از سازمان دهي در فصول، پاراگراف‌ها و در بخش‌هاي متعدد آن را در بر مي‌گيرد.

بازخواني و تحليل آراي ابن‌خلدون از آن جا ضروري است كه مي‌توان اثر برجسته وي «مقدمه» را به عنوان الگويي جديد از نوآوري فكري در چارچوب مباني فرهنگ اسلامي به حساب آورد كه در يكي از مقاطع پرآشوب تاريخ در جهان اسلام اتفاق افتاده است. اهميت خاص اين شيوه انديشه در شرايط كنوني جامعه ايران كه درگير نظريه پردازي درباره الگوي ايراني- اسلامي توسعه مي‌باشد امري روشن به نظر مي‌رسد.

ابن خلدون به خاطر علايق شخصي يا هر دليل ديگري رو به علومي آورد كه دانستن آنها براي حكومتي (دولتي) پايدار الزامي بودند. الزام طرح هر يك از اين دانش ها را كه از منظر ابن خلدون بررسي كنيم، به افقي (آينده اي) كه او مي انديشيده پي مي بريم. اگر چه شايد نتوانيم او را در پي مدينه فاضله بدانيم چرا كه ابن خلدون بسيار واقع بين بوده اما او در منتهاي طرح هر يك از اين علوم به دنبال سعادت و آسايشي بوده كه اين علوم مي توانسته اند براي آيندگان به همراه آورند.

ثبت تاريخ شايد فايده اي براي هم عصران نداشته باشد اما در بهره هايي كه آيندگان از تاريخ مي برند شكي نيست. ابن خلدون با مباحث جديدي كه در علم اقتصاد مطرح مي كند اين علم را به علمي قابل برنامه ريزي و محاسبه براي چند سال و حتي چند نسل تبديل مي كند. ابن خلدون علم عمران را بنيان نهاد. همان كه ما امروزه جامعه شناسي مي ناميمش. علمي كه در پي شناخت مردمان و برخورد آنها با پديده هاي مختلف در دوره هاي مختلف است. پي ريزي همه اين علوم بدون نگريستن به افقي دوردست (آينده) نه تنها دشوار كه نشدني بوده است. اما ابن خلدون اگر نگوييم كه سالها جلوتر از زمان خود مي زيسته ، سالها جلوتر از زمان خود را مي ديده و به دنبال كسب توان تحليل وقايع اتفاق نيفتاده بوده است.

1-    تاريخ و ابن خلدون

400 سال قبل از ميلاد مسيح، تفكر ارسطویي بر اين مبنا بود كه: «پول و فضيلت دو كفه يك ترازو هستند كه در آن افزايش ثروت باعث كاهش فضيلت مي شود. جامعه خوشبخت جامعه اي است كه در آن فضلا و دانشمندان بيشتر باشند. پول و ثروت باعث افول در فضيلت هر جامعه مي شود.» با ظهور حضرت مسيح به مدت سه قرن اروپا در تب و تاب ديدگاه حضرت مسيح قرار مي گيرد. قرن سوم تا پانزدهم ميلادي به منزله قرون وسطي یا قرون تاريكي فكر و انديشه و قرون حاكميت كليسا ناميده مي شود. در اين دوره ديدگاه هاي علمي و اقتصادي و اجتماعي جايگاهي نداشتند و تمايل هر ارزشي متكي به ديدگاه هاي كليساها بوده است.

«سن توماس آكويناس» بزرگترين فيلسوف قرون وسطي است كه وي را ارسطو ي قرون وسطي نیز مي نامند. تعليمات سن توماس تلفيقي از فلسفه ارسطو با اصول مذهب مسيحيت بوده است، به گونه اي كه اخلاق و عدالت بر تمامي مسائل حاكم است. او اینها را در كتاب سيستم خداشناسي ارائه مي دهد. سن توماس ربح را مغاير با اخلاق و عدالت مي دانست، بهره قيمت گذشت زمان است و چون عامل زمان متعلق به خداوند است بنابراين دريافت بهره حرام است[1].

مهم ترين رويداد تاريخي در دوره ي قرون وسطي ظهور اسلام است. با ظهور اسلام و تسخير اسپانيا و شمال آفريقا توسط اعراب در حقيقت مذهب قدرتمند اسلام در مقابل تمدن مسيحيت اروپائي قد علم مي كند. در این دوره طرز تفكر اسلامي مبني بر همبستگي ميان فرد و جامعه تضمين كننده سعادت دنيوي و اخروي و حفظ شخصيت فرد و جمع و لازم و ملزوم يكديگر شناخته مي شوند.

دانشمندان اسلامي معتقد بودند كه دانش عاليترين زيور انسان است. رياضيدانان عرب علم جبر را اختراع كردند. ابوريحان بيروني ستاره شناس و منجم معروف ايراني براي اولين بار گردش زمين به دور خورشيد را حدس زد. دانشمند بزرگ ايراني به نام ابن سينا در پزشکی شهره دنیاست. فلسفه سن توماس آكويناس شبيه به فلسفه ابن سينا است. ابونصر فارابي اولين فيلسوف و اقتصاددان ايراني است که به اعتقاد بعضي صاحبنظران موسس فلسفه اسلامي بوده است. او ملقب به معلم ثاني است و در مقابل ارسطو معلم اول ناميده مي شد. فارابي به منطق و برهان علمي اهميت مي داد. مدينه فاضله فارابي از مدينه فاضله افلاطون انتزاعي تر است فارابي معتقد است كه انسان موجودي است اجتماعي و تشكيل جامعه و با اجتماع از طريق تقسيم كار روحيه تعاون و همكاري اقتصادي ايجاد مي شود. فارابي ميل به فضيلت و كمالات مقدم بر زندگي مادي است. مدينه فاضله فارابي در واقع استقرار يك نوع حكومت الهي است كه در آن فلاسفه و خردمندان حكومت مي كنند. فارابي معتقد است كه سعادت انسان ها دو بعد دارد يك بعد تأمين نيازهاي اقتصادي و بعد دوم دستيابي به كمال نفساني است اقتصاد به اخلاقيات بستگي دارد. مدينه فاضله فارابي حكم بدن يك انسان را دارد كه هم نيازمند نيازهاي مادي و هم نيازمند نيازهاي معنوي است.

در چنین شرایط تاریخی ابن خلدون در سال 1332 ميلادي در تونس به دنيا آمد. این متفكر بزرگ اسلامي، پيشتاز علم تاريخ و جامعه شناسي تاريخي در این دوره بوده است.

جرقه انقلاب صنعتي در اروپا و انگلستان زده شده است و به شدت در ساير نقاط گسترش یافته است ولي قادرنبوده است كه در زادگاه علوم زمان خود، يعني خاورميانه بگذرد. در چنين محيطي، ابن خلدون زندگي مي كند. در زماني كه اروپاييان علمش را به غارت مي برند ولي در مقصد و جائي كه ابن خلدون زندگي مي كند (كشور تونس) هيچ نشانی از بکار گیری تكنولوژي مشاهده نمی شود. حتی تا سالها پس از مرگ ابن خلدون نیز ما نشانی از بیداری علمی در این کشورها نمی بینیم.

ابن خلدون در كتاب «مقدمه»، آنجا که از فراز و نشيب تمدن ها صحبت مي كند، مراحل گذار تمدن بشري را در چهار مرحله مورد بررسي قرار مي دهد: مرحله اول مرحله آغاز تمدن بشري است كه بر دو جز استوار است، صحرا نشيني و شهر نشيني. صحرا نشيني اساس پيدايش جوامع اوليه است. مهمترين فعاليت انسان ها در اين مرحله فقط توليد غذاست كه از طريق فعاليت كشاورزي و دامداري تعيين مي شود.

صحرا نشيني مرحله آغازين شهر نشيني است. پس از مرحله صحرا نشيني مرحله شهر نشيني آغاز مي شود. در اين مرحله از تشكيل جامعه، دستيابي رفاه و سود اقتصادي هدف اساسي فعاليت هاي اقتصادي تلقي مي شود. مردم در چنين جامعه اي به مصرف كالاهاي لوكس و تجملي روي مي آورند و به سمت مصرف كالاهاي تجملي تر متمايل مي شوند و به يك جامعه تجمل گرا تبديل مي شوند. زياده خواهي انسان ها به زمينه و انگيزه غارت گري ها تبديل مي شود. خوي حيواني بر خوي انساني غلبه نموده، انسانها طغيانگر و ستمكار شده و طبيعت انساني خود را از دست داده و تبديل به ماشين مي شوند.

اين ديدگاه ابن خلدون شباهت زيادي با نظريه فريدريك ليست، اقتصاد دان مكتب ناسيوناليسم در قرن نوزدهم دارد كه در مرحله گذار از مرحله توحش به مرحله دامداري و سپس مرحله كشاورزي، زمينه ساز تحول اقتصادي و اجتماعي افراد است كه به مرحله كشاورزي صنعتي و سپس به مرحله كشاورزي صنعتي تجاري تبديل مي شود كه مربوط به مرحله دوم تمدن از نظر ابن خلدون است.

مرحله دوم مرحله تشكيل بازار است كه زمينه توليد كالا و كسب سود تمدن بشري را تغيير مي دهد، و تجارت و بازرگاني باعث تغييراتي در رفتار اجتماعي افراد ايجاد مي كند. رفتار كسب سود بيشتر اهداف اصلي طبقه مسلط در بازار را ايجاد مي كند. ابن خلدون اعتدال و ميانه روي در توليد و كسب سود را زمينه استمرار جامعه متمدن در اين مرحله می داند و همگان را به آن توصيه مي كند و عدم رعایت آن را سبب تنگدستی و متلاشی شدن جامعه می داند.

اين مرحله را نيز مي توان در مرحله گذار از مرحله جامعه فئوداليسم به مرحله سرمايه داري ماركس مقايسه نمود. ماركس معتقد بوده است كه در مرحله فئوداليسم، گسترش بازار و افزايش توليد زمينه توليدات كارخانه اي و گسترش كارخانه ها را موجب شده و جوامع را وارد مرحله سرمايه داري نموده است. در اين مرحله مصنوعاتي توليد مي شود كه در مراحل قبل اصلا نيازي به آنها نبوده است.

مرحله سوم مرحله عمران اقتصادي در تمدن بشري است. در ابتدای دوران عمران اقتصادی انگيزه افزايش جمعيت نيز افزايش يافته نرخ رشد جمعيت و متناسب آن نياز به كالاهاي غير ضروري و تجملي افزايش مي يابد. البته در اين مرحله ابن خلدون معتقد است كه توليد كالاهاي ضروري مانند غلات افزايش يافته و قيمت آنها کاهش می یابد ولي افزايش تقاضا براي كالاهاي تجملي باعث افزايش قيمت آنها مي شوند.

مرحله چهارم مرحله فرجام يا عاقبت عمران اقتصادي و تمدن بشري است كه پس از گذار از سه مرحله قبلی حاصل مي شود. ابن خلدون معتقد است كه در اين مرحله ارتباط بين اخلاق و اقتصاد به مرحله اي خواهد رسيد كه رفاه زياد و انباشتگي ثروت انگيزه سلطه گري را در افراد جامعه ايجاد نموده و تمركز ثروت در دست گروهي خاص و فقر وتنگدستي در گروه ديگر موجب فساد اخلاقي شهروندان مي گردد. اين فساد اخلاقي موجب فرسايش و انحطاط تمدن ها خواهد شد. جاه طلبي افراد در آن جامعه به منظور كسب ثروت بيشتر موجب سقوط آن تمدن مي شود. تمدن ها مانند تمامي موجودات زنده به دنيامی آيند، زندگي مي كنند و سپس دچار فرسودگي و نابودي مي شوند و مجددا تمدن ديگري جايگزين تمدن قبلي مي شود.درنهایت هر تمدن سه مرحله اصلی پیکارومبارزه اولیه،مرحله پیدایش خود کامگی واستبداد و بالا خره ،مرحله تجمل و فساد را طی می کند. وی همچنین ماهیت دولتها را در قانون طبیعی گذار تمدنها را در پنج مرحله خلاصه میکند: دوران فتح، در این مرحله عصبیت استوار بر خویشاوندی و دین در حفظ دولت حیاتی است،دوران خود کامگی،در این مرحله دولت همه قدرتها از جمله دین را به انحصار خویش در آورده وحتی از آن سوء استفاده می کند، دوران اوج قدرت، این مرحله عصر تجمل گرائی و رفاه طلبی است، و جامعه به مرحله مصرف انبوه رسیده و مصرف کالاهای لوکس و غیر ضروری به اوج خود می رسد، دوران انحطاط، ماهیت این دوران شاد کامی است، حاکم و محکوم هر دو راضی اندو رفاه طلبی به صورت عادت در آمده و افراد جامعه فقط به منافع خویش می اندیشند. در این مرحله دیگر مردم ودولت توان مقابله فساد را نداشته و از درون فرسوده ونابود می شوند، وبالاخره دوران سقوط، دراین مرحله اسراف در مصرف توسط مردم و دولت باعث نابودی تمدن وقوانین آنها خواهد شد.

«ویل و آریل دوران» مقدمه ابن خلدون را یکی از آثار برجسته ادبیات اسلامی می داند و مطالب این کتاب درباره فلسفه تاریخ را از آثار برجسته می داند. ویل دورانت بیان می کند که نوشته های ابن خلدون در زمینه فلسفه تاریخ اگرچه از قلم فردی در قرون وسطی است اما به طرز شگفت آوری «امروزی ومدرن» است. اولین بار این ابن خلدون بود که تاریخ را به عنوان یکی از رشته های مهم علم فلسفه و به عنوان کاری دشوار مطرح نمود:

" هدف واقعي تاريخ بايد آن باشد كه موقعيت اجتماعي انسان، يعني تمدنش، را به ما بنماياند. تاريخ بايد پديده‌هاي طبيعي هر جامعه بدوي و سپس پرورش افراد و تهذيب يافتن آداب و رفتار آن جامعه و برتري هاي گوناگوني كه اقوام به دست مي آورند و سبب روي كار آمدن امپراطوري ها و سلسله پادشاهان مي شوند، همچنين پيدايش انواع حرفه‌ها و مشاغل فكري و علوم و هنرها، و بالاخره كليه دگرگوني هايي كه جريان امور طبيعي در ماهيت هر جامعه به وجود مي آورد را در نظرمان روشن سازد."

به نظر می رسد که ابن خلدون بسیار نسبت به ثبت وقایع و فایده اش برای آیندگان معتقد بوده است و در این مسیر کار تاریخ نویسان را سخت و حساس توصیف می کند و هرگونه لغزشی از سوی آنان را به عنوان خطایی بزرگ و نابخشودنی می شمارد. اما در عوض حاصل کار مورخان را بسیار مفید برای آیندگان می داند. آنجا که می گوید:

"وقتي دنيا دچار انقراض كلي مي شود، چنان است كه گويي ماهيت خود را تغيير مي دهد تا زمينه را براي پيدايش آفرينشي تازه و سازماني نوين، آماده سازد. از اين رو امروزه به تاريخ نويسي نيازمنديم كه بتواند وضع دنيا و كليه كشورها و اقوام آن را وصف كند و دگرگوني هاي آداب و عقايد هر جامعه را تعيين سازد."[2]

حساسیت و دقت ابن خلدون از آنجا هویدا می شود که می بینیم صفحات زیادی از کتابش را به موشکافی خطاهای مورخان دیگر اختصاص داده است. زیرکی و فراست ابن خلدون در نگاه به آینده  و سرانجام پیش روی دنیا حتی با دقت بر مفهوم برخی لغاتی که او در نوشته هایش به کار برده است روشن می شود. ابن خلدون اشاره می کند که پس از دوره هایی تیره و تار دوباره تمدن هایی پیشرفته شکل می گیرند و در این تمدن ها به علم تاریخ بسیار توجه می شود و دیگر عبرت های تاریخی سبب بروز خطاهای بزرگ برای سیاستمداران نمی شود. اگر موشکافانه نگاه کنیم واقعا از قدرت ابن خلدون در پیش بینی شرایط امروز خود متعجب می شویم.

2-    علم اقتصاد و ابن خلدون

ابن خلدون را بنيانگذار حقيقي دانش اقتصاد در جهان شرق نیز مي دانند. ابن خلدون 400 سال قبل از آدم اسمیت بنيانگذار علم اقتصاد در جهان غرب و 400 سال قبل از آگوست كنت پدر علم جامعه شناسي مي زيست.

ابن خلدون كتاب مقدمه را در سال 1376 ميلادي و در دوران قرون وسطی اروپائی نوشت. ولي آدام آسمیت كتاب ثروت ملل را در چهار صد سال بعد، یعنی در سال1776 نوشته است كه شباهت زيادي با كتاب مقدمه ابن خلدون دارد. كتاب علم الاجتماع ابن خلدون در بحث جامعه شناسي نيز 400 سال قبل از آگوست كنت به رشته تحرير در آمده است.

اروپا در زمان ابن خلدون در آستانه نهضت اجتماعی به نام رنسانس است .این دوران در ايران مصادف با تحولات دوران صفويه است. اين نهضت جامع كه با سقوط قسطنطنيه پايتخت امپراطوري روم شرقي آغاز شد، باعث دگرگوني بزرگ اقتصادي اجتماعي شده است بر این مبنی ثروت عامل اصلی خوشبختی انسانها است و تجارت عامل اصلی ثروت، با گسترش تجارت نيز همراه بوده است. وقوع این پدیده درست مربوط به زماني است كه اروپا در دوران خفته و خفه قرون وسطي در حال بيدار شدن و نشت و گسترش علوم اقتصادي است. فراگيري علوم اقتصادي، جبر مقابله، طبيعیات و غيره توسط اروپاييان باعث گرديده است كه عملا علوم اسلامي را به نفع خود مصادره نموده ولي اين اقدام توسط مردم خاورميانه كه زماني متمدنترین مردان زمان خود بوده اند، انجام نگرفته است.

نظريات ابن خلدون شباهت زيادي با نظريات اقتصاددانان كلاسيك و نظريات اقتصاددانان معاصر یعنی جان مينارد كنيز دارد. مفهوم ارزش، نقش دولت، تأثير سرمايه گذاري و موضوع تورم، از جمله موارد اين شباهت ها است.

دولت:

ابن خلدون بر خلاف نظريه كلاسيكها بر اين مبنا كه دولت ها نبايد در اقتصاد یک كشور دخالت كنند، طرفدار مداخله دولت در اقتصاد بود و معتقد بود تمامي نابساماني هاي اقتصادي در نتيجه عدم مداخله دولت در اقتصاد حاصل مي گردد. در اقتصاد مدرن جان مينارد كينز نيز معتقد است كه دولت ها بايد در برخي از فعاليت هاي اقتصادي كه در بخش خصوصي به دليل بالا بودن هزينه توليد انگيزه دخالت در آن را ندارد بايد در مالكيت و اداره آن دخالت كنند.

سرمايه گذاري در صنايع بزرگ که مربوط به امور عام المنعفه مي شود، مانند صنایع آب، برق و تلفن مربوط به وظايف دولت است، زيرا در يك جامعه منافع عمومي بر منافع خصوصي ارجح است.

كالاهاي عمومي :

كالاها و خدمات عمومي به كالاها و خدماتي گفته می شود كه جزء مشتركات بوده و تمامي افراد جامعه حق مشتركي در كسب استفاده و منافع آنها را دارند. آموزش و پرورش، بهداشت، شهرسازي و ايجاد پارك ها راه هاو...، جزء اين نوع كالاها و خدمات مي باشند كه به امور عام المنفعه مربوط مي شوند.

اگر اين نوع كالاها توسط بخش خصوصي توليد و مديريت شوند منافع فردي منجر به منافع جمعي نشده و منافع عمومي لطمه خواهد ديد و البته به دليل بالا بودن هزينه اوليه توليد اين نوع كالاها و خدما نيز سبب مي شود كه بخش خصوصي قادر به توليد آنها نخواهد بود. ابن خلدون معتقد بود كه لازم است دولتها در توليد اين نوع كالاها و خدمات مستقيما وارد عمل شوند.

سرمايه گذاري:

ابن خلدون قرنها قبل از جان ميناردكنيز از نظريه ضريب تكاثري سرمایه گذاری اطلاع داشته است، بر این مبنی که درآمد ملی، در نتيجه افزايش سرمايه گذاري، با شدت بيشتری افزايش مي يابد. این ضریب به میل نهائی به مصرف بستگی دارد.

عرضه و تقاضا و مکانیسم بازار:

همچنين در مراحل گذار تمدن ها، كالا هاي ضروري مانند غلات و صيفي جات دچار تورم نشده ولي كالاهاي لوكس و غير ضروري با افزايش قيمت مواجه خواهند شد. زيرا كالاهاي ضروري كمتر تابع مكانيسم تقاضا بوده بلكه به عرضه و يا هزينه توليد وابسته مي باشند و چون امكان توليد و عرضه آنها وجود دارد بر مقدار تقاضا غلبه يافته و با افزايش قيمت ها مواجه نمي شوند ولي توليد كالاهاي تجملي و لوكس در شرايط عمران اقتصادي كاهش يافته و چون تقاضاي اين نوع كالاها در اين مرحله از تمدن افزايش مي يابند با افزايش قيمت مواجه خواهند شد. بنابراين ابن خلدون با عملكرد و مكانيسم عرضه و تقاضا در بازار، كاملا اطلاع داشته و قبل از دوران آلفرد مايشال وكینز عرضه و تقاضا را عامل تعيين كننده قيمت ها مي دانسته است.

تئوری ارزش:

ابن خلدون جزء پيش گامان تئوري ارزشي كالاها و خدمات بوده و قرنها قبل از آدام اسميت، ريكارد و و ماركس، مقدار كار انجام شده در توليد كالا يا خدمات را در تعيين ارزش يك كالا يا خدمات مقدم مي دانسته است و معتقد بوده است كه ارزش هر كالا معادل مقدار كار به کار رفته در توليد آن كالا مي باشد. موضوع رانت ارضي را نيز سالها قبل تر از ريكاردو بيان نموده است و تفاوت توليد در زمينهاي مرغوب و نامرغوب را رانت ارضی ناميده است.

تقسیم کار:

ابن خلدون سالهاي قبل از آدام اسميت به مزيت تقسيم كار پي برده و معتقد بوده  است كه تقسيم كار باعث بالا رفتن بازدهي نيروي كار در توليد خواهد شد. در چنين شرايطي با انجام تقسیم کار نظام اقتصادي در جامعه در نتيجه زندگي اجتماعي بهبود مي يابد. براورد نيازهاي انساني بدون تقسيم كار و بدون ايجاد تعاون و همكاري در آن جامعه امكان پذير نخواهد بود. در قرن حاضر موضوع عضويت كشور ها در سازمان تجارت جهاني، بر مبنای تقسيم بين المللي كار ايجاد شده است.

اگرچه ابن خلدون را بیشتر به سبب طرح علم جامعه شناسی و تاریخ می شناسند ولی شایان توجه است که او آثار مطرحی نیز در زمینه علم اقتصاد دارد و در زمینه های مطرح و زیربنایی اقتصاد دارای نظریه هایی است که امروزه بعد از گذشت چند صده همچنان قابل بحث و مطرح هستند. اگرچه ابن خلدون طرح مباحث اقتصادی اش را به عنوان نظریه های رسمی اعلام نکرده است ولی با دقت در نوشته های او می توان این نظریه های جالب توجه را یافت. آنجا که می بینیم ابن خلدون تمامی درامدها را به ربح (درامد کل) و کسب (درامد برای امرار معاش) تقسیم می کند و یا آنجا که می نویسد:

"عواید حاصل از کاری مشابه ممکن است از جایی به جای دیگر متفاوت باشد"، و یا آنجا که می گوید: " تجارت يعني خريد مال التجاره و كالا، ذخيره آن و انتظار تا زماني كه نوسانات بازار، به افزايش قيمت كالا، منجر شود. اين جريان، سود ناميده مي شود." اینها همان مباحثی هستند که امروزه به صورت آکادمیک در دانشکده های اقتصاد مطرح و تدریس می شوند. اگر اقتصاددان باشید و نوشته های ابن خلدون را بخوانید واقعا حیرت می کنید که چطور این قدر واضح و روشن برخی اصول شاخص اقتصادی را طرح نموده است. تنها اصطلاحات و لغات متفاوتند که ان هم طبیعت ان برهه تاریخی بوده است.

اگر بپذیریم که در جهان مدرن امروزی تحولات اقتصاد به عنوان زیربنای کلیه امور جاری زندگی انسانها مطرح است، اینجاست که به فراست ابن خلدون در طرح مباحث مورد نیاز جامعه مدرن پی می بریم.[3]

3-    علم عمران وابن خلدون

علم عمران، ناظر بر اصول و ماهيت پديده هاست و محتاج علم تاريخ است. هدف علم عمران، تحقيق در ماهيت، اسباب و علل اجتماع انساني است كه از طريق آشكار سازي جنبه‌هاي باطني وقايع ظاهري تاريخ امكان پذير مي‌شود. علم عمران، به تعبير ابن خلدون، علم مطالعه جامعه در اشكال و صور گوناگون است.

انديشه اجتماعي عبارت است از «مطالعه و توجه به ارتباط منطقي و دروني امور كه در مقايسه با جامعه شناسي، به عنوان مطالعه منظم و علمي جامعه در دوران جديد، حيطه عملكرد وسيع تري را در بر مي‌گيرد و حوزه‌هايي همچون فلسفة اجتماعي، مطالعات فرهنگي، تاريخ و تاريخ نگاري، فلسفة سياسي و مطالعات سياسي و مباحث اقتصادي را شامل مي‌شود.»

معرفت علمي ابن‌خلدون و نسبت آن با مباني ديني را می توان اینگونه مورد مطاله قرار داد که: «مقدمه» ابن‌خلدون به طور عام و «علم عمران» به طور خاص، در قلمرو علوم انساني قرار دارد. اين اثر را مي‌توان نتيجه انديشه‌هاي اجتماعي و تاريخي وي و نيز طرز تلقي وي از بايدها و نبايدهاي ارزشي دانست. لازم به يادآوري است كه اين ويژگي، به معناي خلل در نتايج حاصل از اين علوم نيست؛ زيرا از يك سو، اين كه گزينش‌هاي دانشمند در جهت دادن به كنجكاوي اش بروز مي‌كند، با اعتبار عام علوم تاريخي و جامعه شناسي منافاتي ندارد و از سوي ديگر، به اعتقاد ماكس وبر، اعتبار عام علم بدان معناست كه دانشمند، احكام ارزشي، يعني گزينش‌هاي زيبا شناختي يا سياسي خود را در نتايج پژوهش خود دخالت ندهد. ابن خلدون، دين را منبع قدرت و همبستگي اجتماعي تلقي مي‌نمود ثانياً، سلسله‌هاي موجود در تاريخ اسلام را مصداق نظريه اش مبني بر پيوند عصبيت ديني و قومي قرار داد. در نظر گرفتن دين به عنوان منبع همبستگي اجتماعي، مدلول پيشينه ديني و آموزش‌هاي اسلامي وي بود.

درخصوص نسبت انديشه‌هاي اجتماعي ابن‌خلدون با زير ساخت‌هاي معرفتي وي، لازم است پس از تحليل رابطه «علم و دين» چرايي عدم پذيرش آن نيز به عنوان يك رويكرد معرفتي در ادبيات علمي نظريه پردازان معاصر غرب تبيين گردد. نظريه والرشتاين و ويلسون، كه چالش‌هاي اساسي موجود در مورد اعتبار«علوم طبيعي» و «علوم اجتماعي» را مدلول عدم اتحاد معرفت شناختي ميان «فرهنگ اسلامي» و «فرهنگ غربي» مي‌داند، اهميت پرداختن به رويكرد «عقل و نقل» را به درستي توجيه مي‌كند.

در انديشه «عقل و نقل»، «وحي» و «دانش بشري» به شيوه‌اي نظام‌مند با يكديگر ممزوج مي‌گردند، در حالي كه جمع بين آن دو در پارادايم معرفتي مدرن و به طور دقيق‌تر در پارادايم نوگرايي، امري قريب به محال تصور مي‌شود. بيشتر انديشمندان جديد، كه ساخت ذهني آنها غالباً متأثر از مفروضات معرفتي زيست اجتماعي مدرن است، به دنبال جمع ناپذير انگاشتن «وحي» و «دانش بشري» در جغرافياي علمي مدرن، اتحاد معرفتي «عقل و نقل» را امري مردود تلقي كرده اند. برخي تحليل‌گران غربي نظير لاكوست، در تحليل‌هاي خود، تمايز يافتگي علمي ابن‌خلدون و طرح مباحث جديد جامعه شناسي از سوي وي را شبيه آنچه بنيان گذاران اوليه جامعه شناسي در دوران جديد بيان كرده‌اند، ناشي از بي‌توجهي وي به مباحث رايج در حوزه انديشه ديني مي‌دانند. اين موضوع اهميت تبيين انديشه‌هاي اجتماعي ابن خلدون، به عنوان يكي از مصاديق رويكرد علمي «عقل و نقل» و مواجهه نظري با ديدگاه‌هاي شارحان غربي انديشه وي را نشان مي‌دهد. از جمله مستندات در نقض اين نوع دعاوي، اين است كه ابن‌خلدون در فصل مربوط به انواع دانش در كتاب «مقدمه» از علوم عقلي و نقلي سخن مي‌راند و گفته‌هاي شخصيت‌هاي بزرگي نظير ابن‌سينا و امام محمد غزالي و ديگران را مورد تجزيه و تحليل قرار مي‌دهد و از تفسير، حديث، كلام، حكمت، فقه و اصول آن، محكمات و متشابهات قرآن، تصوف، كرامات، حساب و هندسه سحر و معجزه، به طور مفصل سخن به ميان مي‌آورد و در هر مبحث به تعريف و ذكر مثال و شواهد گوناگون تاريخي مي‌پردازد.

ابن‌خلدون از كلمه عمران، سراسر زندگي اجتماعي را اراده مي‌كند. گاهي هم با اين واژه مواريث اجتماعي را كه در پرتو مساعي نسل‌هاي پيشين فراهم شده و به نسل حاضر جامعه رسيده است، بيان مي‌كند. در اصطلاح علوم اجتماعي كنوني، اين مفهوم، يعني مواريث اجتماعي، فرهنگ ناميده مي‌شود. از اين رو، علم عمران را نيز مي‌توان به فرهنگ شناسي، كه شاخه‌اي از مردم شناسي و جامعه شناسي است، ترجمه كرد. رويكرد ابن‌خلدون در تأسيس علم عمران، ناشي از اعتقاد وي به همگرايي ميان «عقل و نقل» و تلاش براي تلفيق آن دو با يكديگر است. وي با برشمردن «توفيق الهي» به عنوان يك موضوع ارزشي، موفق شدن خود در بيان كامل مسائل اين علم، [علم عمران]، و نشان دادن تفاوت ميان ابعاد و ويژگي‌هاي گوناگون آن با فنون ديگر را متأثر از «هدايت الهي» مي‌داند. تعبير ياد شده از جمله مستنداتي است كه مي‌توان از آن در تقابل با تحليل‌هايي بهره جست كه «نزديكي ابن‌خلدون با نظرات رومي و يوناني و زاويه گرفتن وي با فرهنگ اسلامي و بي توجهي به مباني ديني جامعه را از عوامل موفقيت وي در نظريه سازي اجتماعي مي‌دانند.»

تأثيرپذيري ابن‌خلدون از مباني معرفت ديني در بنيان گذاري «علم عمران» از زاويه ديگر نيز قابل بحث است. اشاره به ماهيت، هدف و شيوه علم تاريخ در اسلام، مسبوق به همان آغاز ظهور اسلام است كه در آيات قرآن و احاديث پيامبر انعكاس يافته است. قرآن كريم در آيه شريفه «لقد كان في قصصهم عبرة لاولي الالباب» (يوسف: 111) انديشه در تاريخ را مورد تأكيد قرار مي‌دهد. نگاه بي‌سابقه ابن‌خلدون به تاريخ، به عنوان دانشي مستقل، تعريف اين دانش، بر شمردن ويژگي‏هاي آن و تفحص در پيوند آن با ديگر دانش‏ها، در زمره‏ مباحث معرفت شناسانه‏ او در زمينه‏ تاريخ است.

ابن‌خلدون در ميان علماي اسلامي و در «مقدمه» بر تاريخ، اولين فردي است كه به صراحت از سنن و قوانين حاكم بر جامعه، مستقل از سنن و قوانين افراد ياد كرده است. در نتيجه، براي جامعه، شخصيت، طبيعت و واقعيت قائل شده است. اساسي‌ترين مساله در فلسفة تاريخ ابن خلدون، امكان درك افراد از نيروهايي است كه در فراسوي كنترل آنها قرار دارد. وي نوعي فرايند تاريخي را به تصوير مي‌كشد كه بر مبناي آن، تاريخ صرفاً وقايع خارجي نيست، بلكه نشان دهنده «شدن» انسان‌ها است. قرآن كريم، پيش از اين نيز در بياني مشابه، امت‌ها و جوامع را از آن جهت كه نه صرفاً افراد جوامع، بلكه امت و جامعه هستند، داراي سنن و قوانيني مي‌داند كه افول و سقوط جوامع را تبيين مي‌كند. مقايسه مباني قرآني درباره تاريخ و ديدگاه علمي ابن‌خلدون در طرح نظريه تاريخ، به خوبي تأثيرپذيري وي از آيات مربوط به تاريخ و ماهيت آن در قرآن را، به عنوان مهم‌ترين منبع نقلي اسلام نشان مي‌دهد.

در ادامه تشريح تأثيرپذيري ابن‌خلدون از آموزه‌هاي ديني مي‌توان به مفهوم «فطرت» اشاره كرد. قرآن كريم در آيه شريفه «فطرة الله التي فطر الناس عليها» با سه واژه «فطرة»، «صبغة»، «حنيف» به بيان معنا و مفهوم «دين» مي‌پردازد. ابن‌خلدون نيز فطرت را منشاء اصلي «عصبيت» مي‌داند. از نظر وي، عصبيت ديني شامل وعده دنيايي و مادي و وعده‌اي جهاني و اخروي است. ابن‌خلدون در تبيين كاركرد عصبيت دينيِ ناشي از معرفت ديني مي‌نويسد: «آيين ديني هم چشمي و حسد بردن به يكديگر را، كه در ميان خداوندان عصبيت يافت مي‌شود، زايل مي‌كند و وجه را تنها به سوي حق و راستي متوجه مي‌سازد.»

ابن خلدون، فراموش كردن و پشت سر نهادن قوانين و تعليمات ديني و اخلاقي و رواج تجملات را از جمله علل افول تمدن مي‌داند و در اين باره معتقد است: «هرگاه انسان از لحاظ قدرت و سپس در اخلاق و دين خويش فاسد شود، در حقيقت انسانيت خود را تباه نموده است». به علاوه، اهميت خاص نبوت از آن جا ناشي مي‌شود كه «نبوت، منشاء معيارها و بنيادها و طرز برخوردهاي اجتماعي بود كه بايد تشريح شود.» بيان اين قبيل گزاره‌ها از سوي ابن‌خلدون، كه مستقيم و غيرمستقيم از آيات قرآني و جهان بيني اسلامي ناشي شده است، از ديگر دلايلي است كه نشان مي‌دهد وي به عنوان متفكري اسلامي، مباني معرفتي خود را با الهام از نصوص ديني شكل داده است.

دفاع ابن‌خلدون از دين مبتني بر اثبات وحي و شرايع اجتماعي، به عنوان تنها منبع اعتقاد به جوهر تعاليم مربوط به نبوت و حكومت الهي است. از نظر وي «تنها رابطه درست با عالم برتر از طريق وحي و پيامبري است و اشكال ديگر ارتباطي نظير رؤيا، غيب گويي، ستاره‌شناسي و رمالي ارحجيت ندارند.» ويژگي متمايز ابن خلدون، پشتيباني وي از حقانيت معرفت ديني است. او دين محض را بر هر نوع كلامي كه ضرورتاً ملقمه‌اي از كلام و فلسفه باشد، ترجيح مي‌دهد. بر مبناي مستندات مذكور، برخي از صاحب نظران، نظريه عمران ابن‌خلدون را از ابتدا تا انتها، به طور كامل اسلامي مي‌دانند. ابن خلدون نيز با نفي و تكذيب هر گونه تأثير بيروني بر مفهوم سازي علم جديد بر معناي فوق اصرار دارد و معتقد است: آگاهي يافتن وي از اين گونه مباحث، به كمك خدا و مستقل از آموزش‌هاي ارسطو و تعاليم موبدان بوده است.

تفكر ابن‌خلدون «دنيوي»، «اين جهاني محض» يا «سكولار» نبوده است. در تأملات سكولاريستي، روش علمي و تجربي، تنها راه قابل اعتماد براي كسب دانش است و علم به تنهايي مي‌تواند توضيح دهنده همه مسائل انساني و اجتماعي باشد. برخي از پژوهشگران غربي، بر اين مبنا كه، «مي‌توان در توضيح جهان خيلي پيش رفت، بدون اين كه دخالت خدا را در كار آورد»، كمترين مدخليتي براي «هدايت الهي» در شكل دهي به يك نظام جديد علمي، آن گونه كه ابن‌خلدون بيان مي‌دارد، قائل نيستند.

از سوي ديگر در ديدگاه ابن خلدون، به لحاظ انسان شناختي، انسان موجودي با شعور و هدفدار است كه در رسيدن به اهداف انساني به تلاش بسيار نياز دارد. هدفدار بودن هستي و كليه لوازم نظري و عملي مترتب بر آن، از مهم‌ترين انديشه اسلامي است. مجموع آموزه‌هاي ديني در حوزه‌هايي نظير عرفان، فلسفه، فقه و اخلاق مبتني بر آن هستند. به علاوه، در چشم انداز سكولاريستي، دين ضمن تقليل يافتن به نوعي احساس دروني افراد، در معرفت، اخلاق و اعمال بشري، برنامه جدي ندارد. بدين ترتيب، لوازم مترتب بر مادي گري و سكولاريزم، در نهايت، در يك نقطه با يكديگر تلاقي پيدا مي‌كنند كه همان به حاشيه رفتن اوامر و نواهي فرا بشري (الهي) از عرصه زيست اجتماعي است.

از نظر ابن خلدون، ايجاد جامعه و انسان معتدل تنها با وجود حاكميت پيامبران امكان پذير است. به اعتقاد وي، «اگر مردم به حق و راستي (دين) بگرايند و دنيا و باطل را فرو بگذارند و به ايزد روي آورند، در هدف و راهي كه برگزيده‌اند، متحد مي‌شوند و در نتيجه، هم چشمي و كشمكش از ميان آنها رخت بر مي‌بندد و نزاع و اختلاف كمتر روي مي‌دهد و همكاري و تعاون نيكو حاصل مي‌شود و دايره وحدت كلمه و يك زباني آنان در راه هدف مشترك توسعه مي‌يابد. آن گاه دولت رو به عظمت و وسعت مي‌رود».

از نظر ابن خلدون، «اجتماع و وحدت ديني در نتيجة بينايي و فداكاري، نيروي عصبيت را دو چندان مي‌كند. از اين‌رو، هيچ نيرويي در برابر آنان تاب مقاومت نمي آورد». به علاوه، از نظر وي، «چيزهايي نظير صفات خداوند، حقانيت وحي و نبوت، فرشتگان، ارواح، جن، قيامت، بهشت، دوزخ از جمله مسائل مهمي هستند كه عقل به تنهايي نمي‌تواند واقعيت آنها را محقق سازد. بنابراين، بايد تعليم آنها را به شارع واگذاشت.» ابن‌خلدون در عبارات فوق به روشني نقش اساسي «دين» و «معرفت ديني» را به ترتيب در ايجاد دولت و شكل دهي به وفاق اجتماعي از يك سو و تعيين نوع زندگي افراد از سوي ديگر مورد اشاره قرار مي‌دهد. بدين ترتيب، همان گونه كه ملاحظه مي‌شود، اين نوع نگاه ابن‌خلدون به جامعه، ناشي از انقطاع وي از آموزه‌هاي ديني در نظريه پردازي اجتماعي نيست.

پيوستگي نظري ديدگاه‌هاي ابن‌خلدون با مباني معرفتي آن نیز مربوط می شود بر این مبنا که ابن‌خلدون متفكري است كه منظومه فكري اش از آراي متفكران گذشته و ميراث فكري اسلام و نيز متن تحولات و پيشينه تجارب جوامع اسلامي، به ويژه آفريقا، الهام گرفته است. ذهن او همواره درگير مساله اساسي انديشه اسلامي، يعني اختلاف روش سنتي مبتني بر «نقل و اخبار» و روش فلسفي مبتني بر «عقل و برهان» در مطالعه انسان و جامعه است. تحليل انديشه‌هاي اجتماعي ابن‌خلدون در چارچوب باورهاي فرهنگي حاكم بر انديشه مسلمانان عصر و زمانه او، پيوستگي آراي وي، به لحاظ نوآوري‌هاي منحصر به فرد آن، و مباني معرفت رايج در جامعه معاصرش را نشان مي‌دهد. نظريه «تعين اجتماعي معرفت»، كه تحليل چگونگي رابطه بين معرفت و جامعه از اهم مسائل مطرح در آن است، اين واقعيت را به خوبي تبيين مي‌كند. از نظر علامه طباطبايي، معرفت‌هاي اعتباري خاصِ پس از اجتماع، از جمله معرفت‌هايي‌اند كه خاستگاه اجتماعي دارند و منشأ پيدايش آنها اجتماع است.

به استناد نظرات ماكس وبر، انديشه‌هاي ابن‌خلدون را مي‌توان به عنوان «نمونه مثالي» تفكر عقلاني حاكم بر مسلمانان مطرح كرد. وي با استفاده‌ از مفاهيمي‌ همچون‌ انسان‌ اجتماعي‌، انگاره‌هاي‌ اجتماعي‌ و وحدت‌ و انسجام‌ اجتماعي‌ به‌ تنظيم‌ «انواع‌ متعالي»‌ ساخت‌هاي اجتماعي‌ پرداخته‌ و نخستين‌ بار نظريه‌ جديدي‌ درباره‌ تحولات‌ اجتماعي‌ ارائه‌ داده‌ است‌. ماكس وبر، با اذعان به پيوند زياد ميان «نمونه مثالي» و «تفهم»، نمونه مثالي را متشكل از روابط معقول مي‌داند. بازسازي نوع عالي، يا نمونه مثالي، در علوم فرهنگ به معناي برخورداري كليه مفاهيم از پرداخت ذهني يا عقلانيت است. بازسازي نمونه‌اي مثالي، امكان درك جزيي از يك مجموعه كلي را فراهم مي‌آورد.

ابن‌خلدون با برخورداري از ديدگاهي‌ منسجم، باب‌ نظريه‌ پردازي‌ علمي‌ در حيطه‌ علوم‌ اجتماعي‌ و تاريخ را‌ گشود. كندوكاو او در احوال‌ پيشينيان‌ و نگرش‌ انتقادي‌ به‌ دستاوردهاي‌ مورخان‌ پيشين‌ در راستاي‌ يافتن‌ روابط‌ علي‌ ميان‌ وقايع‌ و پديده‌ها صورت‌ گرفته‌ بود. ابن‌خلدون از آنجا كه‌ در صدد كشف‌ روابط‌ علت‌ و معلولي‌ در بطن‌ حوادث‌ تاريخي‌ بود، به‌ كل‌ تاريخ‌ به ‌گونه‌اي‌ جامع‌ نظر داشت. اين‌ امر، وي‌ را به‌ اصولي‌ مشخص‌ رهنمون‌ مي‌ کرد كه‌ با انديشه‌هاي‌ متفكران‌ قرون‌ جديد اروپا قابل‌ قياس‌ است‌. از جمله،‌ تطورگراييِ‌ ابن‌خلدون با نظريه‌ اسپنسر در قرن‌ نوزدهم‌ شباهت‌ فراوان‌ دارد. وي در زمينه‌ تطورگرايي‌ معتقد است‌: «احوال‌ ملت‌ها و نسل‌ها در نتيجة‌ تبديل‌ و تبدل‌ اعصار و گذشت‌ روزگار تغيير مي‌پذيرد. اين‌ به‌ منزله‌ بيماري‌ مزمني‌ است‌ كه‌ بسيار پنهان‌ و ناپيداست‌؛ زيرا جز با سپري‌ شدن‌ قرن‌هاي دراز روي‌ نمي‌دهد.»

روش تاريخي از نكات مهمي است كه ابن‌خلدون بر آن تأكيد دارد. از نظر ابن خلدون، روش تاريخي بر دو اصل «انتقاد» و «تعليل» استوار است. تاريخ را‏ در صورت برخورداري آن از ديدگاه انتقادي و علي مي‏توان «علم» ناميد. يكي ديگر از وجوه نگرش ابن‌خلدون به تاريخ، وجه روش‏شناسانه وي است. ابن‌خلدون در اين مفهوم، به عنوان يك روش‏شناسِ تمام عيار، به تاريخ و روش‏هاي پژوهش و شناخت تاريخ مي‏نگرد و شالوده‏ پيشرفته‏ترين نظريه‏هاي امروزين در اين عرصه را مي‏توان در سخنان او يافت. وي،‌ اگرچه به طور‌ مستقيم از تيپ‌ بندي‌ خاصي‌ در «مقدمه»‌ نام‌ نمي‌برد، ولي‌ كنكاش‌ در تحليل‌ و نحوة استدلال‌ او در خصوص‌ جوامع‌ بدوي‌ و شهرت‌، دولت‌، حكومت‌ و عصبيت مؤيد‌‌ استفاده‌ وي‌ از «گونه شناسي علمي» در تدوين‌ نظريه‌هاي‌ جامع‌تر در خصوص‌ تاريخ‌ و جامعه‌ است. از نظر وي‌، انباشت‌ معلومات‌ بي‌شمار، بي‌آن كه‌ متضمن جريان‌هاي اجتماعي‌ و تاريخي‌ منعكس‌ كننده‌ طلوع‌ و غروب‌ تمدن ها، گروه‌ها و دولت‌ها باشد، فاقد ارزش‌ علمي‌ خواهد بود. وي با مطالعه‌ مستقيم‌ و غيرمستقيم‌ اخبار، اسناد و مدارك و‌ استخراج‌ اصول‌ كلي از آنها، اصول‌ كلي‌ را بر موارد جزيي‌ منطبق‌ مي‌كرد. ابن‌ خلدون‌، به اهميت اين مطلب نيز پي برده بود كه عناصر پراكنده‌ علم‌، فقط‌ در بستر ذهني‌ محقق‌ مرتبط‌ و يا معني‌ مي‌گردند. بر اين اساس، وي ضمن تأكيد بر لزوم‌ تصحيح‌ زمينه‌‌ ذهن‌ محقق،‌ به‌ مقام‌ نظريه‌ در تحقيق‌ علمي‌ واقف‌ گشته‌ بود.

در عصر ابن خلدون، اهميتي كه اسلام به تفكر مي‌داد، سبب گرديد كه راه براي فعاليت‌هاي علمي هموار شود. از جمله علومي كه در زمان ابن‌خلدون پيشرفت كرد، علم شناخت اقوام، اديان و عقايد گوناگون بود. در حالي كه، اروپا در آن زمان دچار ركود علمي و فكري بود. مطالعه تاريخچه انديشه يادگيري در مسلمانان اين نكته را روشن مي‌سازد كه تحصيلات ابن خلدون، زمينه يادگيري و دانش اندوزي وي و نيز جوامعي كه نامبرده مورد بررسي قرار داده است، عميقاً اسلامي بوده است. از سوي ديگر، ابن‌خلدون تجربه‌اي ناب و معلوماتي منحصر به فرد از جوامع عرب مسلمان، قبايل، طوايف و گروه‌هايي كه همگي مورد تجزيه و تحليل وي قرار گرفته بودند، در اختيار داشت. بدين ترتيب، مي‌توان گفت دانش ميداني و نظري وسيع وي در حوزه مسائل اجتماعي تا حد زيادي تحت تأثير مباني معرفت شناختي وي سامان يافته بود.

علاوه بر مستندات نظري ياد شده، تعابير متعدد به كار رفته از سوي انديشمندان در مورد ابن‌خلدون نيز به خوبي در هم تنيدگي ديدگاه‌هاي وي با فرهنگ اسلامي و روابط اجتماعي جوامع مسلمان را نشان مي‌دهد. بر اين اساس، او نه تنها يك مسلمان بود، بلكه آن گونه كه جاي جاي «مقدمه» گواهي مي‌دهد، وي يك حقوق دان، عالم الاهيات و خداشناس مكتب مالكي بود. دين و مذهب براي ابن‌خلدون، به مثابه مهم‌ترين چيز در زندگي بود و شريعت تنها راهنماي حقيقي او محسوب مي‌گرديد.

به لحاظ تاريخي، انديشمندان مسلمان در تمدن اسلامي در تمام علوم و حوزه‌هاي فرهنگي كار خود را بر پايه اصل هماهنگي بين «وحي» و «دانش بشري مبتني بر استدلال عقلي» انجام داده‌اند، به گونه‌اي كه انديشه علم اجتماعي بين رشته‌اي ابن‌خلدون در اثر «مقدمه» استثنايي بر قانون تركيب «عقل و نقل» قلمداد نمي شود.

نصر در مورد علوم جديد معتقد است گسترش علم غربي، حتي در جامعه‌اي كه در آن شريعت به طور كامل حاكم است، نمي تواند به رها شدن علوم جديد از ديدگاه غير اسلامي تشكيل دهنده آن منتهي شود. به بيان دقيق تر، در زمينه علم اسلامي، بايد در پرتو قرآن و تعاليم آن درباره «طبيعت» و «انسان» در باب ارزش‌ها داوري كرد و براي ايجاد علم با خصلت اسلامي، لازم است مقولاتي هم چون «تقدس علم»، «سلسله مراتب معرفت»، كه معرفت نسبت به خالق را فراتر از هر علمي نسبت به مخلوق او قرار مي‌دهد، «روابط متقابل ميان همه نظام‌هاي واقعيت»، «خصلت مقدس پديده طبيعت به عنوان آيت خدا»، «شمول طبيعت در وحي قرآني»، «تسلط علت عمودي يا اراده الهي بر همه علت‌هاي افقي»، بدون نفي اين علت‌هاي فرعي، مورد توجه قرار گيرد. تأمل در تعابير ياد شده، اين معنا را نشان مي‌دهد كه علم جديد متضمن مباني معرفتي خاص خود مي‌باشد. بدين ترتيب، توليد علم با خصلت اسلامي نيز در گرو توجه به مباني و لوازم معرفت شناختي ويژه آن خواهد بود. همين نكته، ضرورت نظريه پردازي‌هاي بومي درباره علم متناسب با كشورهاي اسلامي را روشن مي‌سازد. بر اين اساس، با توجه به مبتني بودن فرهنگ و سنت بر شريعت اسلام در كشورهاي اسلامي، لازم است توسعه علمي و فرهنگي اين كشورها بر پايه مؤلفه‌هاي اسلامي محقق شود.

به نظر مي‌رسد رويكرد نظري ابن‌خلدون در بررسي جامعه بيمار، اما واقعي زمان خويش، پيدا كردن پاسخ‌هاي متقن به پرسش‌هاي پيش روي و نظريه پردازي در گرو مراجعه به متن جامعه زمان خود و بازتوليد ايده‌ها و افكار رايج در همان جغرافياي معرفتي، به گونه‌اي كه نظريه جديد وي نه تكرار آراء و اقوال پيشينيان و نه گسست مطلق از پيشينه فرهنگي و تاريخي جامعه خود باشد، بوده است. اين نوع تلقي از ديدگاه معرفتي ابن‌خلدون، در تقابل با برخي از تحليل‌هاي انديشمندان غربي درباره وي است كه گسست از اندوخته‌هاي معرفتي جامعه وي را مورد تأكيد قرار مي‌دهند.

والرشتاين شيوة نگرش ابن‌خلدون را، آن گونه كه شرح آن گذشت، مورد تحسين قرار مي‌دهد. اما با توجه به تأثير پذيري وي از آموزش و تعليم و تربيت غربي، جدي گرفتن بخش‌هاي منبعث از وحي در «مقدمه» ابن‌خلدون براي او بسيار سخت و تقريباً قريب به محال است. علت اين امتناع در پذيرش از سوي والرشتاين را بايد در هنجارهاي اجتماعي انديشه غربي در كسب دانش و نوآوري جستجو نمود كه با رويكرد موجود در «مقدمه» سنخيتي ندارد. از زاويه معرفت شناسي اسلامي، تضاد ميان بخش‌هاي «عقل» و «نقل» جايگاهي در انديشه مسلماني ندارد؛ چرا كه خداوند منبع هر دوي آنها است. با اين تلقي، مي‌توان بيان داشت كه تفكر مسلمانان به خوبي جايگاه تلاقي و تقابل «دانش سكولار» و «دانش وحي» مي‌باشد. ابن تيميه، در كتاب«جلوگيري از تضاد بين عقل و نقل»، با وجود نقدهاي متعدد وارد بر آراي وي، به دفاع از مشروعيت «دانش عقل و نقل» در فرهنگ اسلامي پرداخته است.

اما ابن خلدون در بیان تئوری اصلی اش که پیرامون علم جامعه شناسی است، مباحثی را طرح نموده است که حتی امروزه نیز جز مباحث نوین به شمار می آید. در لابه لای نوشته های ابن خلدون ما به طرح مبحث "شهرنشینی" برمی خوریم. مبحثی که حتی همین امروز هم در همین کشور و همین شهری که ما زندگی می کنیم مبحثی نوین و جدید است. و این نشان دهنده نگاه تیز بین ابن خلدون به آینده جهان مدرن است. ابن خلدون در بخشی هایی از کتابش به طرح مباحث اخلاقی و فلسفه اخلاق می پردازد. ابن خلدون اخلاق را به معنی امور مرسوم و عادات اجتماعی می داند.[4] خود طرح مباحث فلسفه اخلاق و پیش بینی این موضوع کع مابحث اخلاقی به این شکل و شمایل در روزگاری از مسائل ضروری مورد مداقه جامعه خواهند بود نشانگر آینده نگری و دید روشن ابن خلدون از آینده جهان است.

پایان:

در اين نوشتار تلاش شد بسترهاي چندگانه مؤثر در شكل گيري انديشه‌هاي اجتماعي ابن‌خلدون در طرح مسائل اجتماعي نشان داده شود. از جمله بررسي مبسوط استخدام رويكرد «همگرايي عقل و نقل» در تأسيس «علم عمران»، يا همان جامعه شناسي فعلي از سوي ابن‌خلدون بود كه از آن به عنوان يكي از چالش‌هاي اساسي مفروضات تفكر مدرن غرب، مبني بر ضرورت دور نگه داشتن «علم» و «مذهب» از يكديگر ياد نموديم. انديشه «عمران» در «مقدمه»، نمود عالي نگرش «عقل و نقل» و نيز تلفيق نظام‌مند آن دو در انديشه مسلمانان است كه نتيجه ايجابي حاصل از آن، گشودن باب مناسب براي گسترش دامنه معرفتي انديشمندان و در پيش گرفتن راه‌هاي متعدد در توليد دانش و نظريه پردازي از سوي آنان است. از منظر اسلامي، ديدگاه «عقل و نقل» ديدگاهي ايده آل براي دست يابي به مجموعه‌اي قابل اعتماد از معرفت است كه به ميزان زيادي از كاستي‌هاي موجود در معرفت پوزيتيويستي مدرن، از جمله عدم قطعيت به دور است. بر اين اساس، ابن‌خلدون ضمن برخورداري از سطح مطلوبي از دانش علوم اسلامي و علوم متداول در جامعه زمان خود، مفهوم «انسان»، «اجتماع»، «اجتماعي شدن»، «سرنوشت انسان و اجتماع» را از آثار فلاسفه، قرآن و حديث، «ديدگاه عقلاني» را از منطق و فلسفه، «رابطه انسان با جهان ماوراء» را از فقه و معارف ديني و سرانجام «رابطه انسان با محيط» را از جغرافي دانان و «ديدگاه جهاني» را از فلسفه و دين آموخت.

در اين مقاله، سه مقوله صلی که ابن خلدون در آن زمینه ها دارای نظر و تئوری های قوی است مورد بررسی قرار گرفتند. علم تاریخ، علم اقتصاد و علم عمران. و در بخش علم عمران سه عامل اساسي در تبيين انديشه‌هاي اجتماعي ابن‌خلدون مورد بررسي قرار گرفت: معرفت ديني؛ مباني معرفتي وي و معارف رايج در زمان او و ويژگي‌هاي شخصيتي وي در حوزه تحصيل دانش. در مورد عامل اول، با ذكر شواهد متعدد، تأثير گذاري «معرفت ديني» بر «معرفت اجتماعي» نشان داده شد. در راستاي تبيين عامل دوم، نظريه «تعيّن اجتماعي معرفت»، مبني بر وجود رابطه متقابل ميان انواع معرفت‌هاي مختلف و نيز شكل گيري معرفت به صورت اشتراكي در يك جامعه خاص، به كار گرفته شد و به موجب آن، در هم تنيدگي انديشه‌هاي اجتماعي اين خلدون با فرهنگ اسلامي و روابط اجتماعي جوامع مسلمانان از يك سو، و التفات خاطر انديشه‌هاي اجتماعي وي با همگرايي «عقل» و «نقل»، به عنوان اساسي‌ترين اصل عام حاكم بر انديشه مسلمانان، از سوي ديگر، نشان داده شد.

با وجود تفاوت‌هاي موجود ميان مبنا و روش دست يابي به «حقيقت» در علم و دين و نيز تفاوت ميان غايت آنها، ضديت ذاتي ميان آن دو با بكديگر وجود ندارد. ديني بودن علوم، در اين رويكرد به معناي جهت گيري‌هاي علوم به سمت تحقق غايات ديني است. از اين‌رو، هر دينداري كه علمي را در اختيار دارد، دانش خود را به شيوه‌اي سامان دهي مي‌كند كه به غايات ديني كمك كند. ابن‌خلدون هم از اين قضيه مستثني نبوده است. نكته شايسته يادآوري اين است كه، دعاوي مبتني بر ناسازگاري «معرفت علمي» و «معرفت ديني»، كه داوري انديشمندان غربي علوم اجتماعي در مورد ابن‌خلدون را نيز از خود متأثر ساخته است، ناشي از تجربيات خاص دانش غربي در رويارويي با كليسا و متعاقب آن محوريت يافتن «پارادايم نوگرايي» در محافل علمي غرب است. از اين‌رو، دعاوي ياد شده فوق قابل تعميم به تجربيات اسلام و مسلمانان درباره كسب دانش و نوآوري نيست. به منظور مستندسازي نقش عامل سوم، به همبستگي معنادار ميان «گستردگي سطح دانش» از يك‌سو و «بروز خلاقيت‌هاي ذهني» از سوي ديگر، پرداخته شد. در علوم تربيتي جديد، رابطه معنا دار ميان «سطح دانش» و «بروز خلاقيت‌هاي ذهني» امر پذيرفته شده‌اي به حساب مي‌آيد.

حاصل مباحث اين مقاله مؤيد اين واقعيت است كه تأسيس «علم عمران» از سوي ابن خلدون از نمونه‌هاي تجلي خلّاقيت‌هاي ذهني و مصداق واقعي و تاريخي ارائه نظريات جديد در چارچوب فرهنگ اسلامي مي‌باشد. بازتوليد خلّاقانه الگوي مذكور، به گونه‌اي كه نيازهاي علمي امروز جامعه را پاسخ دهد، نقش ارزنده‌اي را در فرايند نوآوري‌هاي علمي، در جهت پويش‌هاي تاريخي جامعه خواهد داشت. در جامعه امروز ما، پرداختن همزمان به نظريه پردازي در باب مباحث عميق فلسفي، فقهي، كلامي در محافل ديني و نوآوري‌هاي علمي در جديدترين حوزه‌هاي علمي را مي‌توان نوعي تلاش تركيبي در همين راستا در نظر گرفت كه طي آن ارتباط منطقي و معقولي بين ميان حوزه‌هاي علمي و ديني برقرار مي‌شود.

تفکر و کنکاش در هریک از مواردی که در متن مفصل به آنها پرداخته شد ما را به «جهان کامل» و مدینه ای که ابن خلدون در ذهن اش به دنبال ساخت آن بوده است رهنمون می کند. ابن خلدون اگرچه سالها قبلتر  از زمان فعلی ما می زیسته اما اندیشه ها و افکارش امروز هم برای ما راهگشا هستند و حتی برخی از ایده های وی اکنون جزء ایده های قابل بحث امروزی هستند و اینها همه نشانگر ذهن آینده بین و وسعت اندیشه این دانشمند اسلامی است.



[1] : فريدون تفصيلي (1386) تاريخ عقايد اقتصادي ص 35 (نشرني)

 

[2] : تاريخ تمدن مجلد ششم ( اصلاح ديني ) بخشي از فصل 30

 

[3] : ابن خلدون و نظريه پردازي اقتصادي، پي ريزي شالوده هاي علم اقتصاد،  نويسنده: ابراهيم .ام.اويس، مترجم: يعقوب نعمتي وروجني

 

[4] :  ابن خلدون و قوانين انديشه، نويسنده: دكتر علي الوردي، مترجم: كاميار صداقت ثمرحسيني

 

در رثای پلاسکو

روزنامه های امروز، همه متمرکز بودند بر متن و حواشی حادثه پلاسکو. هرکسی از منظر دید حرفه ای و تخصصی خود این حادثه را تحلیل و نتیجه گیری کرده است. از علی بیت الهی، رئیس پژوهشکده ساختمان و ابنیه فنی مرکز تحقیقات راه، مسکن و شهرسازی  که پیرامون لزوم بازگشت مدیریت شهری به قانون نوشته تا مسعود فراستی، کارگردان سینما که خاطرات سینمایی خود از پلاسکو را نقل کرده. از حامد خانجانی، کارشناس ارشد مدیریت ساخت که آوار پلاسکو را نماد ضعف اجرا و نظارت بر ضوابط دانسته تا امیر مهدی ژوله که از سفی گرفتن مردم و فیگور گرفتن مسولان جلوی آوار پلاسکو گلایه کرده. از مهدی زارع، مدیر گروه زلزله شناسی مهندسی پژوهشگاه بین المللی زلزله شناسی و مهندسی زلزله که پلاسکو را نمونه کوچک ناامنی تهران دانسته تا همایون شجریان که بدون شرح، بر شرافت و جسارت آتش نشانان، که جان فداکردند تا زنگی ها زنده بمانند و یادشان بماند انسان بودن را، درود فرستاده.

اما، هرچه گشتم، هیچ جا، هیچ کس، اشاره ای به سازمانی که مالک پلاسکو است نکرده: بنیاد مستضعفان و جانبازان. مگر نه این است که در درجه اول، مسولی بی مبالاتی و اهمال در عدم تامین ایمنی مناسب به عهده مالک آن است؟! از کارشناس دادگستری ساختمان هم که پرسیدم گفت: حتی واگذاری سرقفلی، مسئولیت تعمیرات کلی و ایمنی بخشی خاصه در مشاعات را از مالک سلب نمی کند. و مگر نه این است که کل مشاعات پلاسکو در سالیان اخیر تبدیل به انبار مواد اولیه و محصولات واحدهای تولیدی پلاسکو شده بود.

حیرت و تعجب من از آنروست که هرکس، آن قدر در تفکر تبری خود و سازمان خود از مسولیت و تقصیر این حادثه غرق شده است که هیچ کس، دقیقا هیچ کس، سراغی از مالک پلاسکو نمی گیرد: بنیاد مستضعفان و جانبازان.

نهادی که آن قدر در ملاحظات کاسب کارانه خویش غرق شده که در پروتکل های رسمی و سازمانی اش هیچ جایگاهی برای امنیت و جان انسانها قائل نیست. (اگر هست، مشتاقم بدانم که کجا بوده و کجا هست؟)

از آنجا که احتمالا، کارشناسان بنیاد فقط از اعداد و ارقام و محاسبات سود و زیان سر در می آورند، می خاهم محاسبه ای کنم که آقایان بدانند جان هر انسان چقدر می ارزد. شاید بالاخره سکوت آقایان مسول بنیاد در موضوع حادثه پلاسکو بشکند و برای ما هم شرح دهند که چرا جان آدمها برایشان این قدار کم ارزش شده است.

برای محاسبه قیمت جان آدم ها 2 روش را می توانیم در پیش بگیریم یکی بررسی کنیم کنیم که چه میزان هزینه شده است تا این فرد در این مقطع زمانی شکل گیرد. تمام هزینه ها شامل هزینه های خوراک، پوشاک، مسکن، آموزش، بیمه، هزینه های آشکار و پنهان دولتی و ... که برای فرد تا این زمان شده محاسبه و با هم جمع می شود. روش دوم آن است که میزان باقی مانده عمر فردی که در این زمان براثر حادثه کشته شده را محاسبه کنیم و کارایی فرد در مجموع سالیان باقی مانده از عمرش را بدست آوریم. از هریک از روش های بالا که محاسبه کنیم، بسته به این که چه آیتم هایی را در معادلاتمان جمع ببندیم، اعداد مختلفی به دست می آوریم. در ایران که تاکنون چنین محاسباتی انجام نشده است، اما در دیگر کشورها، محاسبات انجام شده از سوی وزارتخانه های مختلف اعداد مختلفی را حاصل کرده است. از 2 میلیون دلار تا 17 میلیون دلار. با دلار 4000 تومان که حساب کنیم، می شود از 8 میلیارد تومان تا 68 میلیارد تومان. اگر متوسط عدد 40 میلیارد تومان را در نظر بگیریم و در 40 ضرب کنیم، (با فرض اینکه تلفات انسانی حداکثر 40 نفر باشند) به عدد 1600 میلیارد تومان می رسیم.

رئیس اصناف تهران، میزان خسارات مالی فیزیکی را حدود 1500 میلیارد تومان براورد کرده بود. یعنی هزینه خسارات انسانی این اتفاق، در همین لحظه، از مجموع خسارات فیزیکی حادثه بیشتر است.

من از خانواده داغدار تمام هم وطنانی که در اینحادثه عزیزی را از دست داده اند عذرخواهی میکنم. این حساب کتاب نه به خاطر این است که بشود و بتوان بر جان این عزیزان از دست رفته قیمتی نهاد. تنها از اینروست که می بینم و می شنوم که آقایان مسول، جان آدم ها برایشان چیزی در حدود همان قیمت دیه یک فرد بالغ مسلمان، یعنی 150 میلیون تومان ارزش دارد و حتی کمتر. و حتی خیلی کمتر.

امیدوارم که روزی در جامعه به حدی از سواد، فرهیختگی، معرفت و اخلاص برسیم که ارزش جان افراد را بتوانیم درست (درست!) محاسبه کنیم. آن زمان شاید دیگر مسائل ایمنی برایمان جدی تر تلقی شوند. شاید دیگر با خنده با آوار فروریخته بر جانباختگان سلفی نگیریم. شاید دیگر راه را برای آمبولانس باز کنیم. شاید ویرانه دیگران را، فرصت کسب شهرت و رای سیاسی ندانیم. شاید وجدانمان کمی به درد آمد و دیگر دست از این کی بود کی بود من نبودم های مضحک برداریم. شاید ...

خرسندی اقتصادی

[توليد ناخالص داخلي «تولید ناخالص داخلی» به هيچ وجه سطح سلامت و بهداشت فررزندان ما، کيفيت آموزشي، و لذت آن ها از تفريح را اندازه گيري نمي کند. «تولید ناخالص داخلی» زيبايي هاي نهفته در اشعار، دوام ازدواج ها، ذکاوت، و هوش عمومي يا درستي فعاليت هاي عمومي دولت را در بر نمي گيرد. «تولید ناخالص داخلی» همچنين شجاعت، معرفت، و فداکاري در راه کشور را اندازه گيري نمي کند. «تولید ناخالص داخلی» همه چيز را اندازه گيري مي کند به جز آن چه زندگي ما را با ارزش مي کند، «تولید ناخالص داخلی» در مورد امريکا همه چيز به ما مي گويد ولي نمي گويد که ما چگونه امريکا شديم.][1]

آنچه خواندید نه نوشته یک اقتصاددان است و نه تحلیل یک منتقد اقتصادی. اینها بخشی از سخنرانی رابرت کندی در سال 1968 است. زمانی که دولتها  امریکا در بالاترین حد از شاخص های اقتصادی برای سنجش استفاده می کردند و تقریبا به این نتیجه رسده بودند که برای هر چیزی باید بتوانیم یک شاخص عددی داشته باشیم تا بتوانیم آن چیز را به درستی سنجش کنیم و با مرور اطلاعات سالهای مختلف به تحلیل درستی از میزان رشد یا افول آن چیز برسیم.

اما چه شد که برای سنجش رفاه اقتصادی به شاخص تولید ناخالص داخلی رسیدیم و پس از گذشت نیم قرن همچنان این شاخص، به عنوان مهم ترین شاخص سنجش رفاه جوامع استفاده می شود؟ جواب ساده است: چون شاخص بهتری در اختیار نداریم.

تمام حرفهایی که رابرت کندی درست است. اما کندی نیز، درست مانند همه نامزدهای ریاست جمهوری در همه کشورها در تمام زمانها، در زمانهای تبلیغات انتخاباتی، فقط زبان به نقادی باز می کنند و هیچ وقت هیچ راه حل جایگزینی را ارائه نمی کنند. درواقع راه حلی ندارند که ارائه کنند.[2]

اینجاست که مجددا اقتصاددانان بیان می کنند که تولید ناخالص داخلی، همچنان بهترین شاخص اندازه گیری رفاه اقتصادی یک جامعه است. تولید ناخالص داخلی که برایند درامد کل اقتصاد وهزینه های کل تولید کالاها و خدمات را در درون خود نهفته دارد، سرانه درامد و هزینه متوسط هر فرد در اقتصاد را نشان می دهد.

تولید ناخالص داخلی اگرچه معیار کاملی برای اندازه گیری رفاه اجتماعی نیست، اما تولید ناخالص داخلی بزرگتر به ما کمک می کند که زندگی بهتری داشته باشیم. «تولید ناخالص داخلی» معيار خوبي براي اندازه گيري سلامت فرزندان ما نيست اما کشورهاي با «تولید ناخالص داخلی» بزرگ تر مي توانند به سلامت فرزندان خود کمک کنند. «تولید ناخالص داخلی» شاخص خوبي براي اندازه گيري کيفيت آموزشي نيست اما کشورهايي با «تولید ناخالص داخلی» بزرگ تر مي توانند نظام هاي آموزشي بهتري فراهم کنند. «تولید ناخالص داخلی» زيبايي ادبيات ما را اندازه گيري نمي کند ولي کشورهايي با «تولید ناخالص داخلی» بزرگ تر مي توانند به آموزش بيش تر شهروندان و باسواد کردن آنان اقدام کنند تا از خواندن ادبيات بيش تر لذت ببرند. «تولید ناخالص داخلی» باعث افزايش ذکاوت، معرفت، شجاعت، وطن دوستي، و ايثار نمي شود ولي تمامي اين صفات ارزشمند زماني رشد مي کنند که مردم يک کشور درگير تهيه ی نيازهاي اوليه و ضروري زندگي خود نباشند. به طور خلاصه «تولید ناخالص داخلی» نمي تواند به طور مستقيم به اندازه گيري کيفيت و صفات باارزش در زندگي بپردازد بلکه توانايي ما را در دست يابي به نهاده ها براي برخورداري از يک زندگي با ارزش اندازه گيري مي کند.

اما از طرف دیگر بسیاری چیزهایی که برای یک زندگی خوب (با مطلوبین بالا) الزامی هستند، در محاسبه شاخص «تولید ناخالص داخلی» درنظر گرفته نشده اند. اگر شما 7 روز هفته را بدون استراحت کارکنید، به سبب تولید کالا و خدمات ناشی از فعالیت شما، تولید ناخالص داخلی افزایش می یابد، اما نمی توانیم به ضرص قاطع بگوئیم که وضع شما بهتر شده است و شما زندگی شادتری (با مطلوبیت بالاتری) دارید. در واقع ممکن است زیان ناشی از کارکردن بیشتر، منافع حاصل از تولید و مصرف بیشتر کالا و خدمات با مقادیر بیش تر را بی اثر کند.

کیفیت محیط زیست در محاسبه شاخص «تولید ناخالص داخلی» نقشی ندارد. قطعا اگر مقررات زیست محیطی را در نر نگیریم، «تولید ناخالص داخلی» افزايش چشمگیری می یابد ولي رفاه به احتمال زياد کاهش خواهد يافت. بدتر شدن کيفيت زندگی از منظر محیط زیستی (آب، هوا  ... ) منافع ناشي از توليد بيش تر کالاها و خدمات را بی اثر می کند.

«تولید ناخالص داخلی» ارزش کالاها و خدمات توليد شده در منزل را به حساب نمي آورد. وقتي يک آشپز غذايي را در رستوران تهيه و به مشتريان خود عرضه مي کند، ارزش فروش اين غذا در «تولید ناخالص داخلی» منظور مي شود اما اگر آشپز همين غذا را در منزل براي همسر خود تهيه کند، ارزش افزوده ايجاد شده در «تولید ناخالص داخلی» منظور نمي شود. به همين ترتيب نگهداري از کودکان در مهد کودک در «تولید ناخالص داخلی» منظور مي شود ولي ارزش نگهداري بچه ها در منزل توسط والدين آن ها در «تولید ناخالص داخلی» ديده نمي شود. فعاليت هاي اجتماعي داوطلبانه نيز از جمله فعاليت هايي هستند که «تولید ناخالص داخلی» آن ها را به حساب نمي آورد. در واقع از آنجا که «تولید ناخالص داخلی» با استفاده از قيمت هاي بازار به محاسبه ی ارزش کالاها و خدمات مي پردازد، ارزش بسياري از کالاها که خارج از بازارها توليد و مصرف مي شوند را در خود منظور نمی کند .

«تولید ناخالص داخلی» سرانه متوسط درآمد هر فرد را نشان مي دهد اما توانایی ارائه هیچ توضیحی درباره توزيع درآمد را ندارد. در واقع ممکن است به سبب وجود جامعه کوچکی از افراد با سطح درامدهای بسیار بالا، و وجود طیف وسیعی از مردم حتی با درامد صفر، در نهایت، شاخص تولید ناخالص داخلی عدد مناسبی را اختیار کند، در صورتی که می دانیم، وضع معیشتی بیشتر مردم جامعه از مطلوبیت حداقلی برخوردار نیست.

 

اما به هر حال، با توجه به وجود همبستگی بین معیارهای رفاه و تولید ناخالص داخلی، همچنان از تولید ناخالص داخلی به عنوان مهم ترین شاخص رفاه استفاده می شود:[3]

کشور

   درآمد سرانه ی  حققیی در سال به دلار

        امید به زندگی به سال

نرخ باسوادی به درصد

امریکا

29010

77

99

ژاپن

24070

80

99

آلمان

21260

77

99

مکزیک

8380

72

90

برزیل

6480

67

84

روسیه

4370

67

99

اندونزی

3490

65

85

چین

3130

70

83

هند

1670

63

53

پاکستان

1560

64

41

بنگلادش

1050

58

39

نیجریه

920

50

59

 

اما با توجه به همه انتقاداتی که در بالا اشاره شد، به این نتیجه می رسیم که باید شاخص جدیدی برای سنجش میزان رفاه اقتصادی جوامع تعریف کنیم. «شاخص تولید اقتصادی طیب» یکی از این تعاریف جدید است که علاوه بر تولید ناخالص داخلی، معیارهای زیست محیطی و مذهبی را هم در درون خود محاسبه می کند.[4]  یا «شاخص تولید اقتصادی ترکیبی» که توزیع درامد و امنیت اقتصادی را نیز در درون خود محاسبه می کند.[5] یا شاخص «خرسندی ملی»[6] که توسط اقتصاددانان مخصوص کشور کره جنوبی طراحی شد.[7]

به نظر می رسد کشور ما نیز در مرحله ای است که نیازمند ایجاد یک تعریف جدید با نحوه محاسبه جدید برای رسدن به یک شاخص که رفاه جامعه را به درستی نشان دهد می باشد. این تعریف باید مشمول تمامی مسائل زیست محیطی، رفاهی، شادی میزان درامد، توزیع ثروت و ... باشد. تازمانی که این شاخص را در اختیار نداشته باشیم، همچنان تولید ناخالص داخلی، بهترین معیار سنجش رفاه است.

  

www.habibelahi.ir



[1] : بخشی از نطق انتخاباتی سناتور رابرت کندی که در سال 1968 اظهار شده است.

[2] : زمانی یکی از کاندیداهای ریاست جمهوری در ایران، به شدت در تلیغات اتخاباتی خود دموکراسی را نقد می کرد ولی هنگامی که یکی از خبرنکاران در مورد نظام سیاسی حکومتی پیشنهادی ایشان از ایشان سوال کرد، هیچ پاسخی نداشت. به نظر می رسد طرفند نقد یک طرفه بدون ارائه راه حل جایگزین، همچنان به خوبی کار می کند.

[3] : منکيو، گريگوري، (1391) ، کليات علم اقتصاد، ترجمه: حميدرضا ارباب، تهران: نشرني، چاپ اول.

[4] : فصلنامه معرفت اقتصادی، شماره 6، اقتصاد و حقوق، شاخص اقتصادی طیب

[5] : سمیه قربانی و دیگران، شاخص ترکیبی رفاه اقتصادی، اندازه گیری و مقایسه روند ان با تولید ناخالص داخلی برای ایران، اولین همایش ملی چشم انداز اقتصاد ایران

[6] : National Happiness Indices

[7] : بهزاد بابازاده خراسانی، شاخص های اندازه گیری رفاه، فصلنامه تازه های اقتصاد شماره 128

همه کتاب های پایین از طریق وبسایت سمت نو به نشانی www.samteno.com به آسانی قابل تهیه هستند. 

تالیف

- فرهنگ تشریحی اصطلاحات معامله گری در بازار بورس، نشر شفاف، 1396
- امارات (بررسی ویژگی های اقتصادی کشور امارات متحده عربی)، نشر شفاف، 1395
- برنامه ریزی راهبردی، نشر شفاف، 1395
- نظام آراستگی محیط کار، نشر شفاف، 1395
- معاملات ارزی، از گذشته تاکنون، نشر دریچه نو، 1392
- برنامه ریزی راهبردی، یک نمونه کاربردی، نشر دریچه نو، 1392
- ابن خلدون و آینده جهان مدرن، نشر دریچه نو، 1392
- فرهنگ جامع واژگان بورس و فارکس (انگلیسی به فارسی) (تشریحی)، نشر دریچه نو، 1391
ترجمه

- معاملات ارز به زبان ساده، نوشته: مارک گالانت، نشر سلمان، 1390
- مورون، نوشته: پتمن سناتیراجا، نشر سلمان، 1388
ویراست

- معامله گر منظم، نوشته: مارک داگلاس، ترجمه: محسن جعفری، نشر دریچه نو، 1390
- معامله گری در بازار ارز (ج1: تکنیکال)، نوشته: کتی لین، ترجمه: سیدرضا دریاباری، نشر دریچه نو، 1389
- معامله گری در بازار ارز (ج2: فاندامنتال)، نوشته: کتی لین، ترجمه: سیدرضا دریاباری، نشر دریچه نو، 1389
- جاذبه درمانی، نوشته: باری دنچ، ترجمه: مجتبی اسماعیلیان، نشر سلمان، 1388
- فلسفه روابط عمومی کاربردی، نوشته مهدی باقران، 1383
مسولیت ها:

- مدیرعامل / شرکت پیشرو توسعه شفاف / از 01-01-1396 تاکنون / www.shafaaf.com
- مدیرعامل / شرکت سمت نو / از 01-01-1395 تاکنون / www.samteno.com
- مدیر توسعه / شرکت تکین صنعت فراز / از 01-01-1393 تا 29-12-1394 
- مدیرعامل / شرکت آفتاب شرق / از 01-01-1387 تا 29-12-1392 
- مدیر بازرگانی / شرکت طرح سپاهان / از 01-01-1385 تا 29-12-1386
- مدیرعامل / گروه طراحان مهراس / از 01-01-1380 تا 29-12-1385
تحصیلات:

دانش آموخته کارشناسی ارشد علوم اقتصادی / دانشگاه شهید بهشتی تهران / www.sbu.ac.ir
دانش آموخته مهندسی مکانیک / دانشگاه صنعتی خواجه نصیرالدین طوسی تهران / www.kntu.ac.ir
افتخارات:

- نویسنده برگزیده جشنواره ملی حرکت به خاطر تالیف کتاب "فرهنگ تشریحی اصطلاحات معامله گری در بازار بورس" / 1396 / www.sbu.ac.ir
- دبیر کتاب سال مهندسی مکانیک ایران / 1395 / www.asmebook.ir
- پژوهشگر برتر دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران مرکزی (رتبه یک پژوهش) / 1393 / www.iauctb.ac.ir
- مدیر اجرایی 21مین همایش بین المللی مهندسی مکانیک ایران / 1392 / www.isme.ir
- نویسنده برگزیده نمایشگاه بین المللی کتاب تهران (به خاطر تالیف کتاب فرهنگ جامع واژگان بورس و فارکس) / 1391 / www.tibf.ir
How our Future Depends on a Girl at this Decisive Age: 10
UNFPA state of world population 2016

Handbook on the Economics of Happiness
Lugino Bruni & pier Luigi Porta

Advances in Happiness Research
A Comparative Perspective
Toshiaki Tachibanaki


The journal of Economic Perspectives
(Celebrating 30 Years)
Fall 2016



Advanced Microeconomc Theory
Jeoffry A.Jehle - Filip J.Reny
3rd Edition


Econometric Analysis
 William H.Green
 7th Edition

تلفن (روزهای فرد): 22849664 - 021
تلفن (روزهای زوج): 88501877 - 021

فکس: 89785566 - 021

همراه: 888 0936 0936

وبسایت: 
www.habibelahi.ir

ایمیل:
habibelahi@gmail.com

ایمیل دانشگاهی:
m.habibelahi@mail.sbu.ac.ir

نشانی پستی:
تهران . ولنجک . دانشگاه شهید بهشتی . دانشکده اقتصاد و علوم سیاسی . مهدی حبیب الهی (888 0936 0936)

- به همراه همسرم، سمیه عابدینی (کارشناس زبان و ادبیات روسی) و پسرم، آرش (متولد آذر 1393) در تهران زندگی می کنیم. 

- فعلن متمکز بر فعالیتهای شرکت پیشرو توسعه شفاف هستم. نشانی وبسایت این شرکت www.shafaaf.com است.

- لطفن اگر سوال ویا درخواستی داشتید به سادگی با من تماس بگیرید یا ایمیل بزنید. 

- کانال تلگرام من: habibelahi_ir@
العربية
русский
English
Developed by: novbar.ir
ارسال پیام

عضویت در خبرنامه
©habibelahi.ir