مهدی حبیب الهی

مساله برداشتن ظرف آجیل

ریچارد تیلر، اقتصاددان دانشگاه شیکاگو، پژوهشگر اقتصاد رفتاری و برنده نوبل اقتصاد 2017،  شبی دوستان اقتصاددان خود را به خانه اش دعوت کرده بود. در این مهمانی ابتدا با خوراکی های متنوع از جمله ظرف بزرگی آجیل از مهمانانش پذیرایی می کند. چند ساعتی از مهمانی که می گذرد، تیلر فکر می کند که اگر مهمانان به همین سرعت و اندازه به خوردن آجیل ادامه دهند، نه تنها ممکن است دیگر نتوانند شام بخورند، بلکه ممکن است واقعا سلامتی شان نیز تهدید شود. لذا ظرف بزرگ آجیل را از جلو مهمانان برمی دارد. پس از اینکه تیلر ظرف آجیل را از دسترس مهمانان خارج می کند، تقریبا همه دوستان اش به خاطر این کار از او تشکر می کنند و به این ترتیب تیلر با تایید دیگری برای یکی از بزرگترین تناقض های اقتصاد کلاسیک روبه رو می شود.

اقتصاددان ها می گویند آدم ها همیشه از مسیری پیش می روند که به مطلوبیت بیشینه دست یابند. اگر خوردن آجیل از مرحله ای به بعد مطلوبیت آنها را کم می کند، پس چگونه است که نمی توانند از آن دست بکشند؟ لطفا توجه کنید که مهمانان تیلر نیز همه اقتصاددان بوده اند و البته انتظار از آنها بیشتر است که منطبق تر بر نظریه های اقتصاد پیش بروند.

تیلر در همان شب و همان میهمانی این بحث را با دوستانش طرح می کند و در ادامه می گوید، خود را شماتت نکنید. این تقصیر شما نیست. همه آدم ها این گونه اند. واقعیت این است که آدم ها همیشه در مسیر بیشینه کردن مطلوبیت خود پیش نمی روند. نه اینکه نخواهند. گاهی حواس شان نیست و گاهی هم حواس شان هست ولی باز، آگاهانه، بر خلاف مسیر بیشینه کردن مطلوبیت پیش می روند.

این خاطره، دریچه است برای ورود به موضوع اقتصاد رفتاری که در سال 1398 نیز بیشترین وقت پژوهشی مرا به خود اختصاص خواهد داد.

امیدوارم در سال جدید بتوانید در زمان درست «کاسه آجیل» را خودتان از پیش روی خودتان بردارید. البته می دانم که همیشه موفق نخواهید بود. گاهی لازم است فرد دیگری ین کار را برای شما انجام دهد. امیدوارم بتوانم در سال پیش رو «کاسه های آجیل» افراد و شرکت های بیشتری را در زمان درست از پیش روی آنها بردارم ...

01/01/1398

مهدی حبیب الهی

www.habibelahi.ir

@habibelahi_ir

تماس با من:

@habibelahi

علوم اجتماعی و مساله پیچیده آب در ایران


ما در ایران مساله آب داریم نه بحران آب. به خاطر این که بحران، پیشامدی ناخودآگاه است. اما ما از روی آگاهی دچار مساله اب شده ایم. لذا کاربرد کلمه بحران تنها رافع مسولیت از ما آدم هاست. دیگر کشورها نیز به نوعی مساله کیفیت یا کمیت یا آینده آب دارند.

مساله آب مساله پیچیدگی است. وجه اول پیچیدگی، تاثیر متغیرهای بسیار و غیرقابل پیش بینی بودن اثر متغیرهاست. وجه دوم پیچیدگی، خصوصیت هایی است که برای مسائل پیچیده و بدخیم طرح شده است.

پیچیدگی با دشواری متفاوت است. دشواری ها قابلیت پیش بینی دارند. مانند پرواز هواپیماها که اگرچه مساله ای دشوار است ولی همواره تاخیر پروازها نیز قابل پیش بینی است. اما سیستمی مانند روابط بین زن و شوهر رفتار پیچیده اند. یعنی coplex هستند نه complicated .

آب، سیستمی پیچیده است که دچار مساله ای شده که خود را غیرقابل حل نشان می دهد، از آن رو به آن بدخیم می گوییم. مانند تومورهای بدخیم سرطانی. اول اینکه افراد  معمولا از سرطان خبر ندارند تا به مرحله پیشرفته می رسد. تومور کلیه تبدیل می شود به تومور ریه و سایر ارگانها. الان ما مساله اب را به همین خاطر بدخیم می نامیم.

در مسائل بدخیم ابتدا باید راه حل را بیابیم تا بتوانیم مساله را تعریف کنیم. مساله بدخیم توقف هم ندارد. یعنی نمی توان گفت حل کردیم و تمام شد. مانند همان روابط زن و شوهر که هیچ گاه نمی توان گارانتی کرد که دچار مشکل نمی شوند.

ایا جنگ پایان می یابد؟ هیچ گارانتی نیست. حل نمی شود. موقتا برطرف می شود. بحران های سرمایه داری از همین نوع اند. تورم و رکود از همین نوع اند. هیچ گارانتی ای برای عدم برگشت تورم و رکود وجود ندارد.

فرصت آزمون و خطا هم برای مساله بدخیم آب نداریم. مجموعه مشخصی از راهکار هم در میان نیست. بسیاری راهکار هست که این راهکارها با همدیگر مناقشه می کنند. راه حلی که برای مسله بیان می کنید و خود مساله بستگی به ان دارد که از چه سطحی به ان پرداخته شود.

بعد دیگر پیچیدگی به این سبب است که از مرزها نیز فراتر می رود.

قبلا بحث مقابله با خشکسالی بود اما الان از سازگاری با کم آبی حرف می زنیم. برای سازگاری باید بدانیم که به چه جهاتی با اب ناسازگایم. از سه وجه آن را بررسی می کنم. یک وجه اب شرب. مثلا استقرار جمعیت فراتر از ظرفت اکولوژیک. مثلا ساخت مسکن هایی با شیرالات با خروجی بالا. مثلا الگوها و سبک زندگی ناسازگار. مثلا لحاظ نکردن ازش ذاتی و اقتصادی اب.

وجه دیگر صنعت است. مثلا استقرار صنایع اب بر در مناطق خشک و نیمه خشک. مثلا استفاده از تجهیزات پر مصرف در صنایع. مثلا عدم بهره گیری از بازچرخانی. مثلا نقصان در ساز و کارهای اقتصادی آب.

وجه دیگر کشاورزی است. مثلا بهره برداری بی رویه از اب دریاچه ارومیه برای گسترش کشت کشاورزی. در همین 3 سال اخیر که به دنبال احیای دریاچه ارومیه بوده ایم، حدود 30 هزار هکتار به اراضی زیر کشت حوالی دریاچه ارومیه افزوده شده است. مثلا الگوی کشت نامناسب. حدود 180 هزار هکتار در همین سال جاری در مناطق خشک زیر کشت برنج بوده. مانند خوزستان و طبس. مثلا عدم پرداخت هیچ حق النظاره ای برای آب.

پس وجه سوم پیچیدگی از آن روست که ما در وجه بالا با کم ابی مواجهیم و در هر سه وجه بالا مسائل و راه حل های ما متفاوت است.

وجه چهارم از انروست که بحث آب و محیط زیست همواره سیاسی بوده و امروز سیاسی تر شده است.  مثلا دفع پسماند الان موضوع قدرت و سیاست است. از منظری دعوای اصلی سر همین محیط زیست است. بیش از 80% قوانین مجلس به نوعی به محیط زیست مرتبط است. محیط یست اساسا با قدرت و ثروت و عدالت مرتبط است. آب مستقیما با منافع و امنیت سر و کار دارد.

وجه چهارم به سبب پیچیدگی ناشی از مرزهاست. نه مرزهای جغرافیایی بلکه همه ذینفعان اب. خانوارها، صنعت، کشور، سازمانها و غیره هریک مرزی دارند باهم. مثلا مرز وزارت جهاد با وزارت صنعت. چهار نوع مرز داریم. مرز مساله، مرز داده، مرز فهم و مرز ائتلاف.

مساله وزیر استیضاح است، مساله استاندار امنیت است، مساله کشاورز شرق اصفهان معیشت است. داده سیاستمدار از تحصن مردم می اید، داده هیدرولوژیست از جای دیگری می اید. فهم ها هم دارای مرزبندی اند. ائتلاف ها همین همین طور. سدسازها هیچ قت با محیط زیستی ها ائتاتف نمی کنند.

پس با مساله بسیار پیچیده روبه روایم: آب. از همین روست که هر روزه به اب پرداخته می شود ولی انگار که مشکلی حل نشده است.

برای حل مسائل پیچیده ابتدا باید راهکار برد برد پیدا کرد. نمی توان به کشاورز اطرف دریاچه ارومیه بگوییم کشت نکن چون اب نیست. دوم اینکه باید انگیزه برای تغییر رفتار یافت یا باید موانع را برطرف کرد. سوم اینکه مسیر حرکت مانند مسیر حرکت توریست هاست. می روند تا ببینند به کجا می رسند و به چیزی بر ی خورند. توریست تصور کلی از مساله دارد. با ورود به مساله است که ابعاد را می یابد. چهارم اینکه راه حل از مباحثه و مذاکره و گفتگو بیرون می اید. راهکار از درون ان بیرون می اید. جنس مساله از نوعی نیست که از قبل بدانی چطور می خواهی حلش کنی.

بدبختی زمانی به وجود می اید که برای یک مساله بدخیم از راه خوش خیم وارد شوید. مثلا بوروکرات دستور می دهد که مساله حل شو. تومور خوب شو. خوب نشوی جراحی می کنم درات می اوردم. با بیمار م گفتگو نمی کنند.

چهارم اینکه باید به نقش کنشگرهای مرزی اهمیت داد. همه باد با هم کار کنند. از مربی مهدکودک تا سیاستگذار. کنشگر مرزی باید قادر باشد در عرصه های مختلف وارد شود.

انسان می تواند سیستم دشواری مانند موبایل را در چند سانتی متر مربع جای دهد. اما کشاورز و وزیر و کارخانه دار را نمی توان کنار هم نشاند و یک جا جمع کرد. کنشگر مرزی باید هماهنگی سیاستگذار را به خوبی انجام دهد. باید بتواند ایده نو دهد. باید بتواند شبکه سازی و ائتلاف انجام دهد. هریک به تنهایی نفع خودش را دارد. کشاورز درد. سیاستمدار دارد. نماینده مجلس دارد. این وسط چه کسی متضرر است؟ همه اینها در درازمدت متضررند. مساله اب مانند مانند هواپیمایی است که در حال سقوط است که همه به دنبال این هستند در طبقه دومش بنشینند. اما متوجه نمی شوند که درهواپیمای درحال سقوط همه می میرند. هم طبقه اولی ها هم دومی ها.

در قوانین، در سیاستگذاری، در حکمرانی باید اصلاحات داشته باشیم.

باید Policy Hstory بنویسیم. تا بدانیم کجا چه اقدامی کردیم و از کی فهمیدیم این کار اشتباه است و از کی ان را درست کردیم. الان تاریخ تبدیل شده به کشف کردن نفهمیدن های ما.

باید دانش بین رشته ای تولید کرد. باید علمای همه رشته ها کنار هم قرار گیرند.

باید دموکراسی تعمیق یاد. دموکراسی نباید پشت در ازمایشگاه متوقف شود.

فناوری های حکمرانی باید بهبود یابد. هر فناوری باید تشکلی را به عنوان پشتوانه داشته باشد.

نیروی اجتماعی باید شکل بگیرد تا اصلاح اتفاق بیفتد.

همه این حرفها که تا الان زدم هیچ کدام از جنس فنی نبودند. بلکه از جنس علوم انسانی و اجتماعی اند. به نظر می رسد بخش عمده مدیریت منابع اب به همین علوم اجتماعی مرتبط باشد. علوم فنی ابزارهایی در دست علوم انسانی اند.

علوم اجتماعی ان دسته از علوم اند که در حوزه معرفتی به نوعی وارد می شوند تا بتوانند به حل مساله اب کمک کنند. علوم تاریخ، حکمرانی، اقتصاد، اجتماعی و همه رشته های دیگر که با ماهیت علوم اجتماعی اند در کل: علوم اجتماعی آب که ماهیاتا نرم افزاری است.

 

پیشنهاد های مطالعاتی در حوزه گروه اقتصاد اجتماعی آب و انرژی:

1-      حل کردن معمای قیمت گذاری آب با مدلی که بتوانید پیامدش را هم کنترل کنید.

2-      مطالعات اقتصادی حل مشکل بنگاه داری شرکت های مدیریت منابع آب (هم زمان آب را کم بفروشد و هم زمان از فروش هم درامد داشته باشد) مدل بنگه داری چگونه باید باشد؟ شرکتهای آب و فاضلاب از فروش منابع اب درامد دارند. تمامی مسیرها به سمت تعدیل هزینه را هم بستیم. یرو نمی تواند تعدیل کند. قیمت اب را نمی تواند بالا ببرد.

3-      مقایسه اقتصادی سیاستهای مدیریت مصرف در مقابل سیاستهای طرف عرضه. انتقال اب عمان به مشهد.

 

هیچ کس نمی تواند جلو تولید ایده ای که زمان تولدش رسیده را بگیرد.

 

برگرفته از سمینار آقای دکتر محمد فاضلی در تاریخ 25 آذر 97 در دانشکده اقتصاد دانشگاه شهید بهشتی با عنوان:

"علوم اجتماعی و مساله پیچیده آب در ایران"

 

 

 

 

 

 

 

سقلمه ای برای کمک به رفع بحران کم آبی

سقلمه

کم آبی

اگر به بمبئی هندوستان گذرتان افتاد و در رستوران های آنجا دیدید که پیش خدمت ها لیوان ها را فقط تا نیمه آب می کنند تعجب نکنید و این را نشان بی احترامی آنها ندانید. در سال 2013 برای نخستین بار، پیشخدمت یکی از رستوران های هندوستان برای اینکه توجه مردم را به کم آبی و بحران آب جلب کند، لیوانهای مشتریان رستوران را تنها تا نیمه آب می کرد. بدیهی است اگر فردی لیوان آبش خالی می شد دوباره تقاضا می کرد و پیش خدمت دوباره لیوانش را پر می کرد. این اقدام خودجوش این پیش خدمت به شدت مشتریان رستوران را متاثر می کرد. به دستور مدیر رستوران تمامی پیش خدمتها موظف شدند که لیوانها را تنها تا نیمه پر کنند. چند ماه بعد بر اساس دستورالعملی که از سوی انجمن هتلها و رستوران ها به تمامی 10.000 عضوش ابلاغ شد، همه رستوران های بمبئی موظف شدن که لیوان مشتریان را تنها تا نیمه آب کنند. این اقدام کوچک، اثری شگرف بر آگاه سازی مردمان به موضوع کم آبی و سازگاری با آن داشت.




این ایده سال بعد در کالیفرنیا، که چندسالی بود با خشکسالی مبارزه می کرد، اجرا شد. پیش خدمت ها در همه بارها و رستوران ها از ارائه آب به مشتریان منع شدند، مگر اینکه آنها خود تقاضا کنند. اکنون در تمامی رستوران های کالیفرنیا تابلویی در مقابل دید مشتریان قرار داده شده که بیان می کند: "به علت خشکسالی از عرضه آب، بدون تقاضای مشتری، معذوریم. این موضوع سبب افزایش آگاهی و دقت مردم به موضوع کم آبی، خشکسالی و سازگاری با آن شده است. 

چرا در تشکیل تیم بینش رفتاری برای حل مشکل پرمصرفی مشترکین آب تعلل می شود؟

سياستمداران اگر با هم توافق كنند دارائی‌مان را مي‌دزدند

و اگر به اختلاف برسند جانمان را ...

#کارل_ماركس

 

 

چرا در تشکیل تیم بینش رفتاری برای حل مشکل پرمصرفی مشترکین آب تعلل می شود؟

 

مساله: با بحران کم آبی مواجهیم.

راه حل: یکی از موثرترین راه حل ها که در کشورهای دیگر دنیا نیز آزموده شده است، ارائه راهکارهای رفتاری است که بر تصمیم گیری مردم اثرگذار است.

راهکار اجرایی: طراحی و اجرای سقلمه ها نیازمند مطالعه اجتماعی، اقتصادی و مهندسی دقیق و درست هستند. تشکیل تیم بینش رفتاری از اینروست که با گرداوردن کارشناسان رشته های مختلف و جمع آوری داده های مناسب بتواند در نهایت به طراحی سقلمه درست دست یاد.

نقل قول ریچار تیلر (برنده نوبل اقتصاد 2017) در کتاب سقلمه: اگر سقلمه ها بیشتر از آموزش، قانون و فشار متقیم موثر واقع نشود، قطعا به همان اندازه اثرگذار خواهد بود.

تجربه: در انگلستان تیم بینش های رفتاری به دستور دیوید کامرون با هدف صرفه جویی در هزینه ها در سال 2010 تشکیل شد. این تیم در زمینه های مختلف متون سیاستی را تدوین و در اختیار سیاستمداران قرار می دهد.

 تجربه: تشکیل تیم بینش های رفتاری در کیپ تاون آفریقای جنوبی، به نحو موثری در کاهش مصرف آب و سازگاری با کم آبی به مردم این منطقه کمک کرده است. این تیم در شهرداری کیپ تاون، که متولی تامین و توزیع آب است، تشکیل شده است.

 هزینه: در مقایسه با راه حل های سخت افزاری دیگر، بسیار کم هزینه است.

 اقدام بعدی: تشکیل تیم بینش های رفتاری برای کاهش مصرف آب کشاورزی

  مهدی حبیب الهی

habibelahi@gmail.com

@habibelahi

Can Error correction model be less than -1?

The coefficient on the error-correction should be between -2 & 0:

In fact it’s usual that it be between -1 & 0, this number shows the rate of the correction:

There is not any proven standards which shown Landa should not be less than -1. Also we have several papers, which observed a number between -2 & -1 for Landa, we named them “dynamic stability[2]”. I attached 2 sample.

As “Walt Enders[3]” say: “It is like the autoregressive coefficient in a Dicey-fuller test that can be between -2 &0. Negative means oscillating convergence. [4]

But it so important that we can describe this number Base on our theoretical discussion.



[1] Call & telegram: 09360936888, Email: habibelahi@gmail.com

[2] : پایداری بیش آفرین

[3] : He is the author of “applied econometrics time series”

[4] : based on Attachemnt2

اقتصاد اسلامی، از دوگل تا صدر

13 آبان 1396

بزرگراه "دوگل"، چندسالی قبل از انقلاب 1357 ساخته شد تا محله های فرمانیه، قیطریه، چیذر و الهیه را به هم متصل و تردد را برای ساکنان شمالی شهر تهران آسان کند. پس از آنکه در 19 فروردین 1359، سید محمدباقر صدر، مجتهد لبنانی الاصل، در نجف دستگیر و در بغداد زیر شکنجه صدام حسین به شهادت رسید، دستور تغییر نام این بزرگراه به نام ایشان صادر شد و از آن پس این بزرگراه، شهید صدر، نامیده شد. بزرگراهی که در سالهای 1369-1372 از شرق امتداد یافت به بزرگراه بابایی وصل شد و در سالهای 1391-1392 دوطبقه و به تونل نیایش متصل شد.

پسر عموی محمد باقر صدر، سید موسی صدر، مشهور به امام موسی صدر، نیز برای ایرانیان شناخته شده، و چه بسا شناخته شده تر از محمدباقر، است. او در 1307 در شهر قم متولد شد و در 3 شهریور 1357 در سفری که به دعوت معمر قذافی به لیبی داشت ناپدید شد و تاکنون از سرنوشت او اطلاع دقیقی به دست نیامده است. محمدرضا شاه، از طرق سازمان اطلاعاتی ایتالیا، و پیگیری های بسیار دولتهای مختلف بعد از انقلاب، از هر راهی، تاکنون به نتیجه مطمئنی در این باره نرسیده است. اما مهم ترین احتمال این است که ایشان، بر اثر عصبانیت معمر قذافی، با دستور ایشان، به قتل رسیده است.

اما بازگردیم به محمدباقر، که همسر خاهر موسی صدر نیز بود. در 1313 دو شخصیت اثرگذار بر انقلاب و تداوم جمهوری اسلامی ایران متولد شدند. یکی محمدباقر صدر، در کاظمین، و دیگری علی اکبر هاشمی رفسنجانی در رفسنجان. صدر در فروردین 1359 در بغداد، زیر شکنجه های برادر صدام، که رئیس سازمان اطلاعت عراق بود، به شهادت رسید و هاشمی در 1396 به هنگام شنا در استخر اختصاصی کاخ سعدآباد از دنیا رفت. صدر تنها 44 سال عمر کرد و هاشمی 82 سال، نزدیک به 2 برابر.

محمدباقر صدر، بسیار تیزهوش و سخت کوش بود. او نظریه پردازی متبحر و اسلام شناسی سیستمی بود. او برای نخستین بار، شروع به ارائه تفسیر موضوعی قران، به جای درس خارج فقه کرد، و از مسیر، اثر مهمی بر آشنایی و شناخت مردم عادی از مفاهیم قرآنی گذاشت. صدر که در 12 سالگی وارد حوزه علمیه نجف شده بود، در 25 سالگی کتاب "اقتصادنا" را نوشت. کتابی که اکنون، درسال 1396، همچنان معتبر ترین منبع درباره اقتصاد اسلامی است و در بسیاری از دانشکده های اقتصاد دنیا، حتی دانشگاه کشورهای غیر اسلامی، تدریس می شود.

این کتاب از چنان نظریه و ساختار محکمی برخوردار است، که برخی از اقتصاددانان، معتقدند که در زمینه اقتصاد اسلامی در ایران، ما هنوز در دوران "پیشاصدری" هستیم. یعنی هنوز نتوانسته ایم آنچه را که صدر در "اقتصاد ما" گفته بفهمیم و اجرا کنیم. در برخی دانشکده های اقتصاد، کتاب اقتصاد ما به عنوان یک واحد درسی مستقل آموزش داده می شود. اما نگاهی به شمارگان چاپی و میزان در دسترس بودن این کتاب بین دانشجویان اقتصاد در ایران، نشان دهنده آن است که به ندرت، خیلی به ندرت، دانشجوی اقتصادی هست که این کتاب را، حداقل یک بار، مطالعه کرده باشد. ما بیشتر در باب اهمیت این کتاب و اهمیت خواندنش مطلب نوشته ایم و حرف زده ایم، تا اینکه به مطالعه و غور در خود کتاب پرداخته باشیم.

بد نیست کمی درباره وقایع سالهای 1337-1338 ، زمانی که صدر در حال تالیف اقتصاد ما بود حرف بزنیم. این زمان مصادف است با 1975 میلادی. در این سال کشور مالزی توانست از سلطه استعمار انگلیس خارج و کشوری مستقل شود. 6 سال بعد، در 1963، سنگاپور از مالزی جدا و کشوری مستقل شناخته شد. در 1957، سازمان ملل، قطعنامه حق ملتها برای تعیین سرنوش خود را به تصویب رساند. جنگ جهانی دوم، 12 سال قبلتر، در 1945 خاتمه یافته و نخستین جایزه نوبل اقتصاد، 12 سال بعدتر در 1969 اعطا شده است. آیا صدر، اگر زنده بود، کاندید نوبل اقتصاد می شد؟ (از شروط انتخاب افراد برای دریافت جایزه نوبل، زنده بودن آنهاست و این جایزه هیچ گاه به افرادی که از دنیا رفته اند اعطا نشده و نمی شود.)

مهم ترین بیان صدر درباره اقتصاد اسلام در همان اوایل کتاب اقتصا ما امده است. صدر، علاوه بر این که هر سیستمی را درای مبنای فکری می دانست، درک و کشف این مبنا را صرفن با مشاهده عملکرد همان سیستم امکان پذیر می دانست. از اینرو در نظام اسلامی این مبنا تحت تاثیر "بیان مستقیم اسلام" یا به عبارت دیگر، مجموعه اخلاق، ارزشها، احکام و در یک کلمه، معارف اسلامی است. "مقصود ما از اقتصاد اسلامی، سیستم (مکتب) اقتصادی است. که دراین سیستم روشی که اسلام در حیات اقتصادی دارد، مجسمی می شود. سیستم اقتصادی اسلام، خود داری یک پایگاه فکری است که خود سیستم، ما را بن رهنمون می گردد." {ص 12 اقتصاد ما، چاپ اول، تجمه محمدکاظم موسوی، 1350 ه ش }

در روند توسعه، همان گونه که برای گسترش مسیرها برنامه ریز می شود و اجرا می شود، (بزرگراهها 2 طبقه می شوند)، مفاهیم نیز باید با برنامه توسعه یابند و برای اجرای آنها هزینه شود. اقتصاد ما، می تواند یک واحد درسی در رشته اقصاد شود. جایزه اقتصاد اسلامی صدر می تواند چون نوبل اقتصاد، مهم و پررنگ شود. مجلس می تواند با جسارت بیشتری قوانین اقتصاد اسلامی را تصویب کند. دولت می تواند با اعتماد به نفس بالاتری این قوانین را اجرا کند. و در نهایت مردم، به منافع ناشی از پیاده سازی اقتصاد اسلامی در اقتصاد کلان می رسند.

@habibelahi_ir

www.habibelahi.ir

تماس با من:

@habibelahi

 

 

دیگر نمی توانید!

نقدی بر سخنان جناب آقای دکتر فرهاد دژپسند

در دهمین همایش دوسالانه اقتصاد اسلامی و چالش های اصلی اقتصاد ایران:

توسعه، عدالت و اشتغال

دوشنبه 17 مهر 96 دانشکده علوم اقتصادی و سیاسی دانشگاه شهید بهشتی

 

جناب آقای دکتر فرهاد دژپسند، در دولت یازدهم، 4 سال، در سمت معاونت اقتصادی و بودجه سازمان برنامه و بودجه بودند. برای اینکه اهمیت سمت ایشان و تصمیات ایشان در این سمت را متوجه شویم بد نیست بدانید که در عرصه بین المللی، نهادهای اقتصادی کشور ایران از نظر قدرت اثرگذاری و نفوذ در اقتصاد، را به شرح زیر ترتیب بندی می کنند: نخست بانک مرکزی، دوم سازمان برنامه و بودجه و سوم وزارت اقتصاد. نهاد سازمان برنامه و بودجه و تصمیم گیری های اقتصادی اش از وزارت اقتصاد قوی تر و موثرتر است. شاید بتوانیم با کمی اغماض اهمیت سمت معاونتی که آقای دکتر دژپسند در آن مشغول خدمت بودند را هم سنگ وزیر اقتصاد بدانیم.

این مقدمه را آوردم که روشن کنم این نقد نه بر آقای دکتر دژپسند استاد دانشگاه، که بیشتر بر آقای دکتر دژپسندی است که در یکی از رئوس تصمیم گیری های اقتصادی ایران است. آن هم به مدت یک دولت کامل، 4 سال، با پشتیبانی کامل رئیس شان جناب آقای دکتر نوبخت و پشتیبانی کامل معاون اول و نیز شخص رئیس جمهور.

اکنون، در دولت دوازدهم ایشان به سمت معاونت آموزش و پژوهش سازمان برنامه و بودجه گمارده شده اند. از نظر سلسه مراتب اداری و سمت سیاسی که حساب کنیم، این سمت، پایین تر از سمت قبلی ایشان است. اما لابد از آن جهت این اقدام صورت گرفته، که از تجارب کسب شده توسط ایشان طی 4 سال قبل، نهایت استفاده برای ارتقا و تصحیح عملکرد سازمان برنامه و بودجه برده شود. و البته با منائت طبعی که در جناب آقای دکتر دژپسند سراغ داریم پذیرش آن از سوی ایشان نیز با افتخار و تواضع صورت گرفته است.

اما اصل سخن:ایشان در این همایش پس از اینکه توصیف و نقدی از نظام تصمیم گیری و تصمیم سازی اقتصادی در ایران داشتند، 6 راهکار را بعنوان راه حل های اساسی برون رفت از این وضع نامطلوب و میل به وضع مطلوب بیان کردند که در ادامه به نقد مختصری پیرامون هریک می پردازیم:

1.        به طور کلی بیان کردند که مجموعه ارکان نظام باید باهم وفاق داشته باشند.

نقد: طی 39 سال بعد از انقلاب، مشاهده کردیم که امکان پذیر نیست. کی شورای نگهبان با مجلس وفاق داشته؟ کی رهبری با دولت وفاق داشته؟ کی بخش خصوصی با سپاه وفاق داشته؟ کی نمایندگان مجلس با وزرا وفاق داشته اند؟ هر کس به دنبال ایدئولوژی خود و سهم بری خود است. در کل اینکه خاسته ایشان بسیار دور از دسترس است.

2.        تامین آزادی و مصونیت لازم برای تصمیم سازان.

نقد: الان که چندین شورا و نماینده مجلس بر تصمیمات صاحب منصبان نظارت می کنند اوضاع مان را ببینید چه جور است. نمونه اش همین شهردار رشت که خودش به خودش نامه نوشته و درخاست واگذاری یک خانه از شهرداری به خودش به صورت رایگان کرده و خودش هم موافقت کرده. بعد هم که درشبکه های اجتماعی نامه اش منتشر شده، با وقاحت می گوید که مسولین باید جلوی ولنگاری! (دقت فرمایید: ولنگاری) های موجود در شبکه های اجتماعی را بگیرند. حال شما تصور کنید که این مقام مسول از آزادی کامل و مصونیت هم برخوردار شود. دیگر کی جلودارش می شود؟

3.        ممانعت از هرگونه اختلال در بهبود و تخصیص منابع.

نقد: بد نیست ایشان به صراحت اعلام کنند که اخلال گران در بهبود و تخصیص منابع کدام افراد، سازمانها یا نهادها هستند. اگر منظورش بخش خصوصی است که تکلیف خودشان را بدانند. اگر منظورش نهادهایی مانند سپاه است، باز هم آنها تکلیف خودشان را بدانند. اگر منظورش نمایندگان مجلس است، باز هم انها تکلیف خود را بدانند. اگر منظورش رهبری است، باز هم آنها تکلیف خودشان را بدانند.

4.        تلاش جدی برای بهبود فضای کسب و کار.

نقد: چه کسی تلاش کند آقای دکتر؟ بخش خصوصی؟ مجلس؟ سازمان برنامه و بودجه؟ مردم؟ دانشجویان؟ عبارت "تلاش جدی برای بهبود فضای کسب و کار" اگرچه عبارت قشنگ، وزین، دهان پرکن و دهان بندی (به معنای ساکت کردن طرف مقابل) است، اما هیچ راهکار اجرایی و عملی در ان دیده نمی شود. در فیلم لیون (professional)، در سکانسی از فیلم لیون می گوید، آموزش را باید با تفنگ دوربین دار شروع کنی و با چاقو به اتمام برسانی. در واقع سیستم آموزش به این صورت است که اول از ابزاری که به خوبی از هدف دوراند شروع می کند و در پایان به ابزاری که چسبیده به هدف اند ختم می شود، مانند چاقو. انتظار ما از ایشان، به عنوان یک حرفه ای این است که ابزارها و راهکارهای نزدیک به هدف ارائه دهند نه اینکه هم چنان سخنان حول جملات و مفاهیم کلی و دور از هدف بچرخد.

5.        ایجاد فضای جذب سرمایه گذار خارجی

نقد: کی باید این فضا را ایجاد کند؟ من؟ شما؟ مجلس؟ رهبری؟ انتظار ما این است که به صراحت و شجاعت بگویید چه کسی یا چه سازمانی مانع ایجاد این فضاست. (مثلن می دانید فساد اداری موجود در تشکیلات دولتی که خود شما بخشی از آن هستید، چقدر مانع ایجاد این فضاست؟!)

6.        برپایی و تقویت نظام جامع نظارت و ارزیابی

نقد: مگر ما کم نظام نظارت و ارزیابی داریم؟ همین سازمان بازرسی و نهادهای دیگر در کنترل دولت یازدهم، چقدر موارد دارای اشکال از دولت 9 و 10 کشف کردند؟ نتیجه چه شد؟ کدام شان اساسن بازخاست یا محاکمه شدند؟ به پر قبای کدام برخورد؟ اصلن شما عملکرد مدیری را بسیار ضعیف تشخیص دهی و برکنارش کنی. چه می شود؟! چند روز بعد در بخش دیگری از دولت دوباره مدیر می شود. به صراحت بگویید تصمیم و پیشنهاد شما برای دوباره روی کار آمدن این افراد چیست؟

 

در کل اینکه، همه به خوبی می دانیم که اینجا ایران است. همه در سخنرانیها و همایش ها زبان مان به حرف های قشنگ و گوش و دهان پرکن باز است. و در عمل، خود همان سخنرانان، از سخن خود پیشنهاد اجرایی نمی توانند استخراج کنند. یک پیشنهاد انگلیسی هست که می گوید: اگر یک مرد گفت که یک کاری را انجام می دهد، حتمن انجام می دهد، لازم نیست هر 6 ماه یک بار یاداوری کنی بهش. اگر روحانی و تیم اقتصادی اش وعده هایی داده اند، تا 1400 وقت دارند. لازم نیست هر سال بهش یاداوری کنید. و به قول دکتر محسن رنانی: اگر از مشروطه تا به حال نتوانسته ایم، دیگر نمی توانیم.

این قصه سر دراز دارد./

یک کانسپت پایان نامه


این طور نیست که آب نباشد، آب هست، ولی کم هست. حتا عده ای معتقدند که کم هم نیست. میانگین بارش سالانه کشور ما طی 60 سال گذشته تغییر محسوسی نکرده است. یعنی آب به همان اندازه که قبلن نازل می شده، الان هم نازل می شود. پس حتمن مشکل مدیریت است؟ نه. مشکل از ارزان بودن آن است. مفت باشد کوفت باشد. این قدر آب ارزان است که همه چند برابر مورد نیاز مصرف می کنند. چه کشاورز، چه صنعتگر، چه مصرف کنندگان شخصی، هیچ وقت پرداخت قبض آب دغدغه شان نبوده. خب پس کافیست آب را گران کنیم! آیا با افزایش قیمت، مشکل کم آبی برطرف می شود؟ تا حدودی. تا چه حدی؟ تا حد 5% یا 50%.  اصلن شاید مشکل مصرف بالای آب مشکل فرهنگی باشد. بله. باید به مردم آموزش داد. اما مردم تا چه حد در زمینه مصرف بهینه آب آموزش پذیرند؟ انگار که مردم، همه، کم آبی را شوخی گرفته اند. شاید بهتر باشد که مانور قطع آب برگزار کنیم. یعنی در ساعاتی آب برخی محلات را قطع کنیم و به مردم بگییم ببینید اگر آب نباشد چه می شود. پوست تان کنده می شود. پس درست مصرف کنید. بهینه مصرف کنید. کشاورزها را هم باید جور دیگری نقره داغ کرد. تا بفهمند دیگر زمان آبیاری غرقابی نیست. صنعتگران را هم به صلابه می کشیم. اما این راهکارهای قهر آمیز چه میزان موثرند؟ 5% یا 50%. اصلن مشکل از فاضلاب است. باید آب را دوباره به چرخه مصرف برگردانیم. اهم سرمایه گذاری را باید روی تصفیه فاضلاب بگذاریم ...

همه حرف ها، نظریه ها و راه حل های بالا، نه از زبان مردم عادی، که از بان کارشناسان و دانشمندان حوزه های مختلف زده شده است. اما آیا واقعن سوق دادن جامعه به سوی مصرف بهینه آب نیازمند چنین راهکارهای گران و پرهزینه ای است؟ آیا مردمان بسیاری از دهات کویری، بسیاری از شهرهای آفریقایی، بسیاری از شهرهای سواحل اقیانوس که از آب شیرین به دور بوده اند و بسیاری از کشورهایی که زودتر از ایران با مساله کم آبی مواجه شده اند، مجبور به خرج این هزینه های گران شده اند؟

از منظر اقتصاد رفتاری، می توان بررسی کرد که اجرای هریک از راه حل های پیشنهادی چه اثری بر رفتار مصرفی مصرف کنندگان دارد. و این که آیا راهکار بهینه دیگری که رفتار مصرف کنندگان در هریک از حوزه های کشاورزی، صنعتی و شخصی را بهینه کند، می توان یافت؟ آن راهکار چیست؟

فرض کنید میانگین مصرف سرانه آب در دنیا 100 لیتر باشد. این عدد برای ایران 600 است. یعنی می تواند بیش از 80% کاهش یابد. اگر رئیس جمهور روحانی امروز تصمیم به اجرایی نمودن این کاهش نماید، باید از متخصصان کدام حوزه کمک بگیرد؟ اگر از اقتصاد دانان راهکار طلب کند، انها چه می کنند؟ جواب: باید از متخصصان حوزه اقتصاد رفتاری کمک گرفت. آنها هستند که می توانند با تحلیل متقابل رفتارها، راه حل بهینه کاهش مصرف را بیابند.

در نهایت، هدف این نیست که مردم، عادت ها، سلیقه ها، محل زندگی، نوع غذا و نحوه زندگی شان را تغییر داد. هدف این است که زندگی را برای همه مردم، برای همه مردمی که با مساله کم آبی مواجهند آسان تر و کم استرس تر کرد. همین!

موضوع این پایان نامه می تواند این باشد:

بررسی راهکارها و یافتن راهکار بهینه کاهش مصرف آب با تکیه بر مطالعات رفتاری

یا

بررسی راهکارها و یافتن راهکار بهینه استفاده بهینه از منابع آبی با تکیه بر مطالعات رفتاری

پیش بینی های اقتصادی
5شنبه 16 شهریور96
لطفن قلم و کاغذ و ماشین حساب را فراهم کنید سپس خاندن را ادامه دهید. 

یک:
ق دلار: 3905 تومان
ق یورو: 4800 تومان
نسبت یورو به دلار را حساب کنید. کافیست قیمت یورو را به قیمت دلار تقسیم کنید. عدد به دست آمده: 1.229193

دو: به یکی از سایت های معتبر فارکس مراجعه کنید و قیمت جفت ارز یورو دلار را ببینید. باید به دنبال نماد زیر باشید:
EUR/USD
سایت پیشنهادی: www.dukascopy.com
EUR/USD=1.192451
در تمام دنیا، در هر کشوری که شما این محاسبات را انجام دهید باید اعداد حالت یک و حالت دو مساوی باشند. هرگاه این اعداد مساوی نبودند، بدانید که گپی وجود دارد که وجود آن گپ می تواند به سود (یا ضرر) شما تمام شود. 

تحلیل:
اگر از عدد 1.192451 استفاده کنیم، یک بار قیمت دلار را قیمت ایران بگیریم و قیمت یورو را حساب کنیم و بار دیگر قیمت یورو را قیمت ایران بگیریم و قیمت دلار را حساب کنیم به اعداد زیر می رسیم: 
ق دلار: 4025 تومان
قیمت یورو: 4675 تومان
در واقع این به معنی است که قیمت دلار در ایران، 120 تومان زیر قیمت واقعیست (4025 منهای 3905)
و همچنین قیمت یورو در ایران، 143 تومان بالای قیمت واقعیست (4675 منهای 4800 تومان)

علت: 
دولت ایران (به هر دلیلی) نمیخاهد که دلار افزایش قیمت پیا کند. لذا قیمت آن را به طور مصنوعی پایین نگه می دارد. عدم افزایش قیمت دلار، سوداگران را به سوی ارزهای دیگر سوق می دهد. لذا قیمت یورو حتی بیش از قیمت واقعی اش افزایش یافته است. (بخش قیمت اضافه همان حباب است. )

سوال: با این وصف آیا خرید دلار به منظور سرمایه گذاری کار صحیحی است:
جواب: خیر
علت: دیگه از اینجا به بعد مشمول مشاوره تخصصی میشه که باید باهام تماس بگیرید. از طریق تلگرام یا پیامک:
09360936888
مهدی حبیب الهی . کارشناس ارشد اقتصاد
habibelahi_ir@

نقد طرح تعالی خانواده و افزایش جمعیت

نوشته های اقتصاد جمعیت (10)

 

در این نوشتار در 7 بند جداگانه، به تشریح ساده ترین و ابتدایی ترین نکاتی که در تدوین و تالیف طرح تعالی خانواده و افزیش جمعیت رعایت نشده است می پردازیم. رعایت نکردن این نکات ساده، سبب شده که اکنون، پس از 4 سال که این طرح تقدیم مجلس شده، از سوی کمیسیون های مختلف در بیشتر موارد نیازمند ویرایش تشخصی داده شده است. شورای عالی انقلاب فرهنگی، خود در بسیاری موارد تغییر نظر داده است. دولت موارد متعدد را مشخص کرده که با قوانین دیگر همپوشانی موافق یا متضاد دارند. شورای نگهبان نسبت به بار مالی بسیار بالای این طرح هشدار داده و از پیش اعلام کرده که این طرح را تایید نمی کند. و دست آخر، اگر امسال (1396) این طرح تصویب شود، ملغمه ای است از بیان های غیرکارشناسی که صرفن از قانون های جمعیتی 4 گوشه دنیا عاریه گرفته شده و به نظر می رسد از هیچ پشتوانه مطالعاتی، فکری، دانشی و بومی برخوردار نیست. بالطبع نباید اجرای موفقی از چنین طرحی انتظار داشت و بالطبع نتایج وفقی از پس آن برون نخاهد آمد.

 

یک:

امروز 12 خرداد 1396 است. نتایج تفصیلی طرح سرشماری نفوس و مسکن 1395 هنوز اعلام نشده است. چند روز قبل مرکز آمار اعلام کرده که اعلام این نتایج تا مرداد 96 طول می کشد. در ایران، قبلن، هر 10 سال یک بار و اکنون هر 5 سال یک بار سرشماری انجام می شود. نتیج هر سرشماری پس از 1 تا 2 سال اعلام می شود. بعضن جزییات سرشماری در اختیار عموم و حتی کارشناسان دانشگاهی قرار نمی گیرد.

اینکه بخاهیم از مطالعات جمعیتی صحبت کنیم و طرح افزایش جمعیت را برای تبیدل شدن به قانون به مجلس ببریم ولی اولین و مهم ترین رکن که همانا آمار درست و به روز است ا در اختیارنداشته باشیم، از عجایبی است که فقط اینجا، در ایران مشاهده می کنیم.

بسیاری از داده های آماری مورد نیاز پژوهشگران، در اختیار سازمانهای مختلف هست. یعنی آمار در لحظه وجود دارد، ولی هیچ یک از این سازمانها تمایلی به برونداد درست آمارهای به روز ندارند. مثلن طبیعی است که سازمان ثبت احوال، آمار دقیق نوزادان تازه به دنیا آمده را دارد (حداقل انها که درخاست شناسنامه داده اند را دارد)، چرا که برای آنها شناسنامه صادر کرده و کد ملی اختصاص می دهد. وزارت بهداشت، قطعن آمار دقیق نوزادان را دارد، چرا که امروز در ایران، تقریبن همه نوزادان در یکی از مراکز زیر نظر این وزارتخانه متولد می شوند. وزارت بهداشت و سازمان ثبت احوال، آمار ازدواجها، طلاق ها، مرگ و میرها و بسیاری آمارهای مفید دیگر را هم دارند. ولی دریغ از مشاهده سامانه ای که این آمارها را در لحظه نشان دهند.

اکنون، در سال 1396، پژوهشگری که میخاهد مطالعات جمعیتی داشته باشد، همچنان باید از بسته آماری سرشماری  1395 بهره برد. آماری که برای 6 سال قبل است. طبیعی است که  دل چنین مطالعاتی با چنین داه های آماری کهنه ای نمی توان به نتیج مطلوب رسید. و دسترسی نداشتن به این نتایج مطلوب، قدرت پیش بینی را از محققان می گیرد. نداشتن قدرت پیش بینی، کارشناسان را در سیاستگذاری ناتوان می کند. ناتوانی در سیاستگذاری درست، منجر به نگارش طرح ها و سیاست هایی می شود که از جنبه های علمی، دانشی و تحقیق به دور بوده و تنها بر اساس حس و گمان و نظر و سلیقه کارشناسان بیان شده است. و در مجلس هم بر همین اساس ویرایش می شود و رای می آورد (یا نمی آورد) و در دولت هم بر همین اساس اجرا می شود (یا نمی شود).

لذا، اگر به لزوم توجه به موضوعات جمعیتی، جمعیت شناسی، جمعیت مطلوب، پیش بینی های جمعیتی، پیری جمعیتی و ... پی برده ایم، نخست باید به سرعت در پی ایجاد سامانه آماری به روز (آنلاین) باشیم. سامانه ای که بتواند نتایج اجرای سیاستها را به روز منعکس کند. یعنی بتوان نتیجه کلید خوردن اجرای قانون را به مرور (روزانه) مشاهده کرد. نه اینکه بخاهیم منتظر سرشماری 5 ساه ایند هو اعلام نتایجش باشیم.

به نظر می رسدف مرکز آمار ایران، در این خصوص سستی و کاهلی می کند. این مرکز، با در اختیار داشتن نیروی انسانی و اعتبار مکفی، باید این خواسته پژوهشگران را اجابت کند، در اسرع وقت.

 

دو:

با مطالعه کامل طرح تعالی خانواده و افزایش جمعیت، به نظرم رسید که بین مولفان این طرح اصلن اقتصاد خوانده و ریاضی خوانده نداشته ایم. البته لیست مولفان را که مطالعه کردم، دیدم اتفاقن رئیس کارگروه جمعیت ستاد انقلاب فرهنگی، خود دکترای اقتصاد دارد. تعجبم از اینروست که این همه به مباحث مهم اقتصادی مانند بودجه و حساب کتاب های ساده بی توجهی شده است.

اولین مفهومی که در همان جلسات اول ترم اول کارشناسی اقتصاد به دانشجویان آموزش داده می شود این است که اقتصاد علم اختصاص بهینه منابع محدود به نیازهای نامحدود است. این طرح به نحوی نوشته شده که انگار همه وزارتخانه ها به منابع نامحدود دسترسی دارند. مثلن وزارت دفاع را موظف به تهیه مسکن برای سربازان متاهل کرده است. دقت کنید! وزارت دفاع و تامین مسکن! آن وقت با چه منابعی؟ با استفاده از بودجه دفاعی کشور؟!

در جای دیگری دولت موظف شده به هنگام تولد، به پدر و مادر نوزارد، به هریک، 1 سکه تمام بهار آزادی بدهد. تعداد متولدین سال 1395، 1.540.000 نفر بوده است. با در نظر گرفتن قیمت حدود 1.250.000 تومان برای هر سکه، فقط همین یک بند این طرح نزیک به 2.000 میلیارد تومان بار مالی سالانه برای دولت به همراه دارد.

این طرح سرشار است از نمونه هایی مانند مثال بالا.

با یک حساب سرانگشتی، شاید کل بودجه مملکت اگر فقط به اجرای همین طرح اختصاص داده شود، باز هم کفاف هزینه های اجرای این طرح را ندهد. (اغراق کردم!) و همه اینها فقط ناشی از ان است که یک کارشناس ارشد بودجه در تیم تدوین طرح وجود نداشته، و اگر وجود داشته یا کارشناس بی سوادی بوده یا اینکه باسواد بوده و مابقی تیم بی سواد بوده اند که حرف این کارشناس را نشنیده گرفته اند. به هر حال و در هر صورت در ابتدا با فاجعه مواجهیم.

 

سه:

در این طرح، فرهنگ، همچنان، مظلوم و غریب و نافهوم است. هرجا که راهکاری به ذهن کارشناسان نرسیده عبارتی که اضافه کرده اند که در این خصوص باید کار فرهنگی شود. تقریبن از تمامی سازمانها و نهادها هم نام برده شده است. از حوزه علمیه تا سازمان تبلیغات اسلامی، از روزنامه ها و نشریات تا صدا و سیما. از آموزش و پرورش تا صدا و سیما. از وزارت بهداشت تا وزارت دفاع و پشتیبانی نیروهای مسلح.

آنچه که من از فرهنگ می دانم این ست که امور فرهنگی هیچ گاه با باید و الزام و قانون پیش نرفته اند. فرهنگ که از اجبار تبعیت نمی کند. چه بسا که اجبار سبب رسیدن به هدف در بازه زمانی بزرگتر و یا حتا نرسیدن به هدف شود.

آقایان (و خانمها) چطور هنوز به این درک نرسیده اند که امور فرهنگی با باید و الزام و اجبار پیش نمی رود. امور فرهنگی دستوری نیست. اگر این نکته را فهمیده بودند، حتمن به این نتیجه می رسیدند که نمی توانند دستور دهند مردم ازدواج کنند و بچه دار شوند و این اتفاق بیفتد. تجربیات اجرا شده در بسیاری کشورها در همین 20 سال اخیر نشان داه که نه تنها سیاستهای دستوری و اجباری موفقیتی نداشته، بلکه حتا سیاستهای تشویقی هم کمترین اثرگذاری را داشته اند. پس الان در این طرح دعوا بر سر چیست؟ بر سر چیزهایی که کارانبودن شان به اثبات رسیده است؟!

نباید اینچنین ساده کلمه فرهنگ را به سخره گرفت. در این طرح، فرهنگ تبدیل شده به کلمه ای زیبا، مبهم، چند معنا (بی معنا) که هرجا کاستی ای وجود داشته، جور ان کمبود را بر دوش کشیده است. آقایان این طرح، خطابه سخنرانی منبری نسیست که بخاهید در آن پند و اندرز و حرفهای کلی و مبهم بزنید. باید راهکار دقیق بدهید.

 

چهار:

مستقل از همه موارد بالا، به نظر می رسد توین کنندگان این طرح حتی با اسلوب نگارش طرح هایی که قرار است به مجلس ارایه شود هم آشنا نبوده اند. در بعضی بندها آنقدر که در جزئیات وارد شده اند که طرح شکل آیین نامه به خود گرفته، و در برخی موارد آنچنان کلی گویی کرده اند که هریک از کمیسیون ها برداشتی متفاوت از آن بند داشته است.

این طرح حتی با قوانین موجود هم تطبیق داده نشده است. تا آنجا که مرکز پژوهش های مجلس شورای اسلامی در موارد بسیار زیادی همپوشانی (موافق و مخالف) قوانین قبلی با این طرح را یافته است و این موارد آندر زیاد بوده اند که اعلام کرده اگر ما این طرح را بر اساس تطبیق با قوانین قبلی بخاهیم تطبیق دهیم، به کلی طرح زیر و رو می شود.

این موارد آنقدر آشکار و هویدا هستند که شورای نگهبان، ثبل از اینکه طرح برای آنها ارسال شده اعلام کرده: شما که می دانید در این موارد حتمن شورا ایراد وارد می کند، پس حتمن آنها را رفع کنید و طرح را ارسال کنید.

 

پنج:

کسانی که به عنوان سیاستگذار و نویسنده طرح، این مسولیت را قبول می کنند، حتمن باید بر مفاهیم مربوطه اشراف و علم کافی و کامل داشته باشند. خلط مبحث و نگارش عبارات با در نظر گرفتن فروضی که درستی آنها اثبت نشده است، از جمله این موارد است که به کلی ما را به بیراهی می برد. برای روشن شدن موضوع مثالی می زنم:

عنوان شده: از جمله مواردی که در کاهش تمایل افراد به ازدواج و فرزند آوری نقش دارد مسائل اقتصادی است. (گزاره درست)

عنوان شده: این اشتغال است که سبب بهبود مسائل اقتصادی می شود. (گزاره درست)

نتیجه گیری شده: برای رشد آمار ازدواج و فرزندآوری باید به فکر ایجاد اشتغال بود. (گزاره نادرست)

در تحقیقی که توسط دکتر نیلی و دیگران طی سال 95 انجام شد نشان داده شده که درامد و اشتغال، دو مفهوم به طور کای منفک از هم هستند. اتفاقن بیشتر افرادی که زیر خط فقر هستند، افرادشاغل هستند. اتفاقن میزان باروری بین افادی که زیر خط فقر هستند بیشتر است. در بین خنوارهایی که زیر خطر فقر قرار دارند، اتفاقن میزان باروری در خانواده هایی که سرپرست خانوار بیکار است بیشتر است. این گزاره ها، واقعیت های جامعه فعلی ما هستند. چیزی که اصلن در این طرح به ان توجه نشده است.

مثلن در جای جای طرح صحبت از کیفیت فرزند شده است و بر افزایش جمعیت با کیفیت تاکید شده است. اما هیچ کجا تعریفی از کیفیت ارایه نشده و بیان نشده که کیفیت جمعیت یعنی چه و چه عواملی تعیین کننده و نشان دهنده آن هستند.

مثلن اگر بپذیریم که کیفیت بالاتر، حاصل زندگی در خانواده های با سطح رفاه بالاتر و سطح دانش بالاتر است، آیا پرداخت سکه بهار ازادی به این خانواده ها مشوق است؟ پرداخت سکه فقط می تواند باروری همان خانواده های بسیار فقیر و همان خانواده های بسیار فقیر بیکار را زیاد کند. یعنی سیاسیت که در این طرح دنبال می شود، اگر تصویب شود و اجرا شود، طی سالهای آینده، جمعیت فقیر (و به احتمال زیاد بی سواد و به احتمال زیاد ...) و کم کیفیت را زیاد می کند. چیزی که کاملن متضاد اهداف طرح است.

 

شش:

فهم مفهوم کمیت و کیفیت جمعیت مهم است. آمار نشان می دهد که ما رفته رفته در ایران به نرخ رشد صفر جمعیت نزدیک می شویم. نرخ رشد صفر یعنی هر فرد طی دوران زنگی خود، جایگزینی برای خودش نمی گذارد و طبعتن پس از این مرحله وارد فاز نرخ رشد منفی و کاهش جمعیت کشور می شویم. توجه دقیق تر و درست تر به آمارهای جمعیتی، در تدوین این طرح بسیار راهگشا خواهد بود. در ادامه برخی موارد را بررسی می کنیم:

کاهش نرخ باروری در ایران، جز سریع ترین کاهش های نرخ باروری در دنیاست. اکنون میزان باروری در زوج های ایران زیر عدد 1/2 است. این عدد نرخ جانشینی است که تضمین کنند حفظ جمعیت کشور است. از طرفی جمعیت ایران به سرعت در حال پیر شدن است. اکنون 70% جمعیت کشور افراد در سن اشتغال هستند. طی 20 تا 30 سال آینده این جمعیت همه گی تبدیل به جمعیت کهنسال می شوند.

اسفند ماه 1395 بود که آقای دکتر محمودی رییس کمیته جمعیت شورای الی انقلاب فرهنگی اعلام کرد اکنون ما از کمیت جمعیت راضی ایم ولی از کیفیت آن نه. اشاره ایشان به همین روند رو به کهنسالی جمعیت بود.

جمعیت ایران طی 5 ساله 85 تا 90 با نرخ رشد 29/1 و سالی 950.000 نفر اضافه شده است. همین آمار برای 5 ساله 90 تا 95 با نرخ رشد 24/1 و افزایش سالی 930.000 نفر است. اکنون روند کاهشی رشد متوقف شده است. البته برخی این موضوع را به بارداری متولدن دهه 60 نسبت می دهند که اکنون در دوران فرزندآوری هستند. یعنی این بهبود را بهبودی تقلبی و گول زننده می دانند و بیان می کنند که از چند سال آتی مجددن روند کاهشی رشد جمعیت را مشاهده خواهیم کرد.

نرخ باروری در سال 1392 به عدد 2/1 رسیده بود. اگر با همین نرخ پش می رفتیم، در سال 1425 به نرخ رشد صفر جمعیت می رسیدیم. در سال 1395 نرخ باروری به 8/1 رسید. با این نرخ، پیش بینی می شود که در سال 1420 نرخ رشد صفر جمعیت را تجربه کنیم. درواقع مادامی که نرخ باروری زیر عدد 1/2 باشد، نرخ رشد جمعیت روند کاهشی خود را طی می کند تا به صفر برسد و پس از آن قطعن رشد منفی جمعیت انتظار ما را می کشد. نرخ رشد جمعیت در سال 1390 معادل 29/1 بوده و در سال 1394 معادل 24/1 بوده است. در سال 90، 71% جمعیت در سن اشتغال بوده اند و در سال 95، 70%. یعنی همچنان اکثر جمعیت در سن اشتغال اند. از طرفی جمعیت 15 تا 29 ساله طی سال 90 تا 95، 10% کاهش یافته و ر همین مدت، جمعیت 30 تا 60 ساله، 10% افزایش یافته است. میانه سنی جمعیت در سال 90، 27 سال بوده و این عدد در سال 95 به 30 رسیده است. یعنی میانه جمعیت کشور طی 5 سال 90 تا 95، 3 سال پیرتر شده است.

در تعاریف سنی، سن بین 30 تا 60 سال را میانسال تعریف می کنند. در سال 95، میانه سنی جمعیت ایران از دوره جوانی وارد دوره میانسالی شده است. از طرفی افزایش 10 درصدی در تعداد افراد بالای 60 سال، نشانه روند کهنسالی جمعیت کشور است. از طرفی هنوز نمی توانیم درخصوص کاهش یا افزایش تعداد متولدین اظهار نظر کنیم. تعدا متولدین در سال های 93 و 94 و 95 به ترتیب 1.540000 و 1.570.000 و 1.527.000 بوده است. کاهش تعداد متولدین در سال 95 مجددن بر نگرانی ها افزوده است. 

در سال 1359 تعداد متولدین حدود 2.400.000 نفر بوده است. این جمعیتی است که اکنون جمعیت فرزتدآور شناخته می شود. در سال 1380 تعداد متولدین حدود 1.200.000 نفر بوده است. این جمعیتی است که از 10 سال آینده انتظار فرزندآوری از آنها داریم. طبیعی است کاهش 50 درصدی در جمعیت فرزندآور، بالطبع بر تعداد متولدین اثر خواهد گذاشت.

اکنون در سال 1396، حدود 11.000 نفر در سن ازدواج هستند. افرادی که به هر دلیلی ازدواج خود را به تاخیر می اندازند. این نگرانی دیگری است برای دولت.

برای همین نگرانیهاست که در ماده 76 برنامه ششم توسعه، سیاستهای جمیتی به تفصیل ذکر شده است. دولت اعلام کرده علیرغم عدم تصویب طرح تعالی خانواده و افزایش جمعیت، حاضر است سالی 1000 تا 2000 میلیارد تومان در جهت افزایش جمعیت هزینه کند. اجرای بیمه ناباروری که از سال 1393 کلید خورد در همین راستاست. معمولن درمان ناباروری بین 6 تا 30 میلیون تومان هزینه دربردارد که اکنون کل این هزینه توسط دولت در قالب بیمه ناباروری پرداخت می شود.

اما همچنان نگرانی هایی وجود دارد که بیم آن می رود سیاستهای تشویقی مالی دولت در آن بی اثر باشند. نرخ باروری در بین خانواده های با درامد بالاتر همچنان نرخ کاهشی دارد. نرخ بارداری در بین مادرانی که تحصیلات دانشگاهی دارند حدود 2/1 است که 6/0 کمتر از متوسط نرخ باروری است. (نشان دهنده این نکته مهم که افزایش تحصیلات و درامد به فرزندآوری کمتر ختم می شود نه بیشتر!)

نرخ باروری در تهران و البرز که متراکم ترین استان های کشور هستند، 3/1 است. این نرخ در سیستان و بلوچستن 5/3 است. نرخ باروری بین خانم های بی سواد در سطح کشور 3 است. (نشان دهنده این است که محرومان و بیسوادان بیشتر فرزندآورند)

در نظر سنجی انجام شده بین زوج های که سال 95 ازدواج کردند، 75% بیانکردند که تصمیم شان این است که 1 یا حداکثر 2 فرزند داشته باشند و فقط 25% برای داشتن بیش از 2 فرزند برنامه (آرزو) داشتند.

متوسط سن ازدواج مردان در سال 1390، 7/26 بوده که این عدد در سال 1395 به 28 رسیده است.

 

هفت:

فرزند زمانی یک کالای سرمایه ای محسوب می شد. یعنی هرچه درامد افراد بیشتر می شد، افراد تعداد فرزندان بیشتری متولد می کردند. اما اکنون فرزند به یک کالای پست تبدیل شده است. یعنی با افزایش درامد خانوارها، فرزندآوری کاهش یافته است. طبق مطالعات مرکز آمار، در سال 1395، خانوارها 70% درامد خود را روی ارتقای کیفیت خانوار هزینه کرده اند و 30% را به افزایش کمیت خانوار اختصاص داده اند.

اکنون در سال 1396، ما جمعیت جوان تحصیل کرده ای داریم که بیکار است و ازدواج هم نمی کند. حدود 11.000.000 نفر. شاید اگر دولت بتواند هرآنچه در توان دارد بر روی این قشر سرمایه گذاری کند، به نتایج افزایش جمعیتی نیز در سال های آتی برسد. حتا اگر این نتایج ضعیف تر باشند، حداقل این اعتبار صرف متولد شدن فرزندان در خانواده های با درامد نسبی خوب که پدران مادران تحصیلکرده دارند شده است نه صرف متولد شدن فرزندانی در خانواده هایی فقیر و بی شواد. (توجه به کیفیت جمعیت)

ما ایرانی ها مرد روزهای بحرانی هستیم. انگار تا یک موضوعی به بحان نرسد، تمایلی برای اقدام برای آن نداریم. نمونه بارز آن بحث بحران آب است. از سال 1355 در مطالعات دانشگاهی و مقالات علمی در خصوص بحران آب سالهای 1385 به بعد در ایرن هشدار داده شده است. ولی هیچ دولتی کمترین توجه و اقدامی در این خصوص نکرد ت الان که پس از سالهای 1392 و 1393 برخی اقدامات آغاز شد.

درخصوص جمعیت نیز، هنوز به مرحله بحران نرسیده ایم. بحران، نرخ باروری 2/1 است که تا قبل از سال 1420 نرخ رشد جمعیت را صفر می کند. گر بخاهیم این بحران را تجربه نکنیم باید نرخ باروری حدود 5/2 را هدف گذاری کنیم. نرخی که اکنون در دنیا نرخ مطلوب باروری شناخته می شود. رسیدن به نرخ 1/2  نیازمند سالانه بیش از 1.600.000 تولد است و تربه نرخ 5/2 نیازمند حدود 2.000.000 تولد در سال.

اشتغال، امنیت اقتصادی، خدمات مراقبتی و سلامتی دولت، امید و خوش بینی مردم به آینده، شاید اینها عامل های مهم و تاثیرگذاری باشند که دولتمردان باید به آنها فکر کنند و برای نیل به آنها برنامه ها و سیاستهای نو تدوین کنند. نه طرح هایی کپی شده از کشورهای دیگر که بدون توجه به آمارهای کشور خودمان و بدون توجه به منابع مورد نیاز تدوین شده اند. شناخت درست مساله، پیش نیاز تدوین طرح های پیشنهادی است. تا زمانی که شناخت درست نباشد، هر طرحی به بیراهه می رود. باشد که دولتمردان ما بیشتر از کارشناسان و حرفه ای ها بهر برند و کمتر سلائق و پیش فرض های خود را، راهنمای تدوین چنین طرح هایی قرار دهند.

مهدی حبیب الهی

www.habibelahi.ir

بحران کم آبی و کاهش جمعیت

نوشته های اقتصاد جمعیت 9

بحران کم آبی از چند منظر ممکن است به کاهش جمعیت منجر شود:

نخست اینکه بر اثر وقوع کم آبی و خشکسالی در برخی مناطق، به ناچار عده ای از مردم که کار و زندگی آنها به وجود منابع ابی وابسته است مهاجرت می کنند. در این بین بخشی از این مردم ترجیح می دهند حالا که قرار است شهر و محل سکونت آبا و اجدادی خود را ترک کنند، به کشور دیگری مهاجرت کنند. لذا از آمار کل جمعیت کشور کاسته می شود.

دوم اینکه وقوع بحران کم آبی و خشکسالی، دولت را ناچار به وضع قواین جدیدی در راستای مقابله با بحران کم آبی میکند. قوانینی مانند محدودیت کشت در زمین های کشاورزی، محدودیت راه اندازی کارخنجات با مصرف بالای آب، محدودیت استفاده از دستگاهها و تجهیزات با مصرف آبی بالا و غیره. انها همه، از طریف یسطح رفاه مردم را کاهش داده و از طرفی، ادامه حیات را برای بسیاری از مردم با مخاطره و مشکل همراهمی کند. لذا در این شرایط ممکن است خانواده ها تصمیم به فرزندآوری متری بگیرند.

سوم: کم آبی و خشکسالی در جاهایی که به حد بحران رسیده است، مردم را به سمت مصرف آب ها ناسالم سوق می دهد. این آب ناسالم ممکن است در بخش صنعت، کشاورزی و یا حتی به عنوان آب شرب استفاده شود. بدیهی است که استفاده از آبهای کمتر سالم، سلامت افراد را با مخاطرات جدی روبرو کرده و حتی سبب ازدیاد مرگ و میر و کاهش جمعیت می شود. فراموش نکنیم که کشنده ترین بیماری ها مانند وبا، که در مدت کوتاهی باعث مرگ و میر تعداد زیادی افراد می شود، منشا آبی دارد. 

نابخردان توجیه ناپذیر


نوشتاری درخصوص "ضعف سازمان برنامه و بودجه در توجیه دیگران"

 

منصفانه که نگاه کنیم، سازمان برنامه و بودجه، از همان سالهای دهه 20 که به همت دکتر ابتهاج شکل گرفت، تا همین دوره جاری که دکتر نوبخت رئیس آن است، همواره اهداف، برنامه ها، سیاستگذاری ها و لوایح بودجه را در کارشناسی ترین و حرفه ای ترین حالت، تدوین کرده است. تقریبن در تمامی ادوار، نگاه کارشناسان و مدیران این سازمان، نگاهی دلسوزانه، حرفه ای و دانشی به موضوعات بوده و سعی داشته تا فارغ از تفکر و منش سیاستمداران و سیاست بازان، رشد و توسعه کشور را ملاک قرار دهد و از مسیر حرفه ای خود منحرف نشود.

اما، از همان زمان دکتر ابتهاج، تا همین زمان اکنون دکتر نوبخت، همواره تصویب و اجرای برنامه های سازمان با مشکلاتی همراه بوده است. مثلن لایحه بودجه را که نگاه کنیم، هر سال، لایحه ای که به مجلس رفته، با ویرایش ها و حذف و اضافات فراوان تصویب شده است. این تغییرات پیش از تصویب، گاه آنقدر زیادند که لایحه ارسالی، با آنچه مصوب شده بسیار متفاوت است. بعضن از منظر اعداد و ارقام، بودجه چندین درصدی اضافه شده است و از لحاظ مواد قانونی، مواد و توضیحات و تبصره ها چند برابر شده اند. این تغییرات در بودجه 95 آنچنان زیاد (و غیر دقیق و غیرکارشناسی) بودند، که درنهایت، لایحه ای که توسط مجلس شورای اسلامی تصویب و برای اجرا به دولت ابلاغ شد، با ویرایش فراوان و حتی وجود غلط هایی محتوایی همراه بود. این اشتباهات تا بدان حد هستند که سازمان برنامه و بودجه، امسال، بودجه سال 1396 را منتشر نکرد. (به خاطر وجود همین اشتباهات) و تنها متنی که از بودجه در دسترس و در اختیار است، همان متنی است که از دبیرخانه مجلس به دبیرخانه دولت ارسال شده است، با امضای دکتر لاریجانی و روی سربرگ مجلس شورای اسلامی.

به نظر می رسد که در همه این 70 سال گذشته (از 1326 تا 1396) سازمان، توجیه گری دیگران را جزو وظایف خود ندانسته و نمی داند. یعنی رویکردی که سازمان دارد این است که کار خود را در حرفه ای ترین حالت ممکن انجام و ارائه دهد و در حد معقول و استاندارد از آن دفاع کند. اما هیچ گاه، سازمان به طور خاص بر این موضوع متمرکز نشده است که: "بهترین برنامه دنیا هم که تدوین شود، اگر تصویب نشود، بی فایده است."

برای حل و رفع این مشکل، در نگاه نخست، 2 راه حل وجود دارد: نخست، کاری کنیم که لوایح بودجه و دیگر برنامه ها نیاز به تصویب مجلس نداشته باشد. دوم، راهی بیابیم که مجلسیان را توجیه کنیم تا به کار کارشناسی سازمان اعتماد کنند و کمترین ویرایش را روی لوایح و برنامه ها اعمال کنند.

راه نخست، از آنجا که تمامی تلاشهای ازادی خواهانه جمهوری خواهان از صدر مشروطه تا الان را بی اثر می کند، کمتر معقول و بیشتر به فاصله گرفتن از مبانی دموکراسی نزدیک است. همچنین، مجلسیانی که این همه مشتاق ویرایش و قلع و قمع لوایح و برنامه ها هستند، قطعن چنین قانونی را تصویب نمی کنند که با دست خود، این اختیار را از خود سلب کنند.

لذا، ظاهرن، باید بر راه دوم متمرکز شویم. سازمان باید با کنار گذاشتن روش سلبی، توانایی توجیه گری خود را بالا ببرد. این که بگوییم نمایندگان مجلس از اقتصاد چیزی نمی دانند و حرف ما را نمی فهمند وتوجیه نمی شودند (اگرچه از منظر واقعیت، برای اکثر نمایندگان، حرف درستی است) اما توجیه گر بی اقدامی و بی عملی ما در این خصوص نمی شود.

حتی شاید ارزشش را داشته باشد تا سازمان برنامه و بودجه هزینه کند و برای هر نماینده مجلس، یک کارشناس اقتصادی اختصاص دهد که وظیفه اش آشناسازی آن نماینده با اصول ساده و منطق علمی دانش اقتصاد باشد. تا رفته رفته، از اظهار نظرهای غیرکارشناسانه و غیردانشی مجلسیان کاسته شود و کفه ترازو به سمت حرف های حرفه ای، کارشناسی و دقیق برگردد.

از طرفی، علاوه بر این که، یافتن راهی برای توجیه گیری، در برنامه های سازمان نیست، به نظر می رسد مدیران سازمان نیز کمتر حوصله این موضوع را دارند. البته حق هم دارند. همیشه در مباحث کارشناسی، از جایی که می بینید طرف مقابل شما بیش از اندازه از موضوع سردر نمی آورد، بهترین راه حل این است که سکوت کنید و از کنار آن بگذرید.

اما، با توجه به هزینه سنگینی که این موضوع هر ساله به کشور تحمیل می کند، سازمان برنامه و بودجه باید از لاک تدافعی و بی عملی در این خصوص بیرون آید و با تشکیل تیم حرفه ای از کارشناسان اقتصاد (و یگر رشته ها چون روانشناسان و ...) ایرانی و خارجی، در پی چاره اندیشی درست برای رفع این معضل باشد. نمی شود که لوایح حرفه ای تدوین شوند و در محیط مجلسی پوپولیسم مصوب شوند. اما می شود، در میان همان پوپولها، تعداد آرای موافق را افزود و به این سمت و سو رفت که سال به سال، ویرایش کمتری را از سوی مجلسیان در لوایح بودجه و برنامه های ارائه شده از سوی دولت ببینیم. لوایح و برنامه هایی که حاصل صرف ساعتها کار حرفه ای و میلیاردها ریال هزینه است.

جمعیت، اشتغال، درامد

نوشته های اقتصاد جمعیت (4)

 

چند گزاره که صحت آنها با بررسی های آماری تایید شده است: (بررسی در شهرهای ایران انجام شده است)

یک: در بررسی آماری مشخص شده افرادی که در زیر خط فقر قرار دارند، اتفاقن بیشترشان شاغل هستند و فقط درصد کمی از فقرا بیکارند.

دو: شدت فقر در آن درصد کمی که بیکارند بیشتر است، ولی گستردگی فقر در میان درصد بیشتری است که شاغل اند.

سه: افزایش جمعیت می تواند به افزایش بیکاری (کاهش اشتغال) منجر شود، اما این لزومن به این معنی نیست که جمعیت اضافه شده کم کیفیت است. چرا که جمعیت اضافه شده اگر چه بیکار باشد، ممکن است از درامد خوبی برخوردار باشد.

چهار: اشتغال و درامد، دو مقوله منفک و کاملن جدای از هم هستند. چه بسیار بیکارانی که از درامد خوبی برخوردارند و چه بسیار شاغلانی که زیر خط فقر زندگی می کنند.

پنج: فرزنداوری در میان جامعه فقرا بیشتر است تا جامعه بالای خط فقر. (مستقل از شاغل یا بیکار بودن)

شش: فرزنداوری در میان فقرای بیکار بیشتر است تا فقرای شاغل.

آنچه باید متوجه باشیم این است که تعداد فرزندان فقیر، که پدران و مادرانی فقیر و پدربزرگها و مادربزرگهایی فقیر دارند رو به افزایش است. از همین روست که سال به سال بر جمعیت زیر حمایت سازمانهای حمایتی چون کمیته امداد و بهزیستی ازوده می شود (به جای اینکه کاسته شود). انگار که هنوز کسی نفهمیده چه اتفاقی در حال وقوع است

اتلاف منابع ملی با کاهش رشد جمعیت

نوشته های اقتصاد جمعیت (3)

 

عجله نکنید. الان توضیح می دهم. بله کاهش جمعیت می تواند سبب اتلاف منابع ملی شود. یک نمونه واقعی را برای شما شرح می دهم:

تصفیه خانه های فاضلاب معمولن بر اساس 30 سال عمر طراحی و ساخته میشوند. برای براورد ظرفیت تصفیه خانه لازم است که آمار دقیق جمعیت و براوردی دقیق از میزان رشد جمعیت طی 30 سال آینده داشت، چرا که ورودی تصفیه خانه های فاضلاب مستقیما به تعداد حمعیت بستگی دارد.

حال در نظر بگیرید که برای یک شهر، تصفیه خانه برای جمعیت 1.000.000 نفری که پیش بینی می شود طی 30 سال 500.000 نفر به آن اضافه می شود ساخته شود. اگر نرخ باروری کاهش یابد و به زیر 2/1 برسد (رشد منفی جمعیت) در پایان 30 سال نه تنها به جمعیت 1.500.000 نفری نرسیده ایم بلکه جمعیت به زیر 1.000.000 نفر رسیده است.

تصور کنید که این تصفیه خانه از ابتدا بر مبنای  ظرفیت 1.500.000 نفر ساخته شده باشد. یعنی همیشه بیش از 30% تصفیه خانه از مدار خارج بوده و به علت عدم ورودی فاضلاب کار نمی کند. یعنی ما تاسیساتی داریم که 30 سال منتظریم تا فاضلاب به آنها برسد تا به کار بیفتند و دست آخر هم بدون اینکه کاری انجام شده باشد، فرسوده و تخریب می شوند.

در واقع مدیران یک تصفیه خانه فاضلاب هیچ علاقه ای به کاهش جمعیت ندارد. حال در نظر بگیرید که سرمایه گزاری ساخت این تصفیه خانه توسط بخش خصوصی انجام شده باشد که با فروش آب تصفیه شده کسب سود می کند. ورودی فاضلاب برای آنها چون ورودی مواد اولیه است. تا مواد اولیه نباشد تولیدی (آب تصفیه شده) وجود ندارد.

اگر سرماه گزاری توسط دولت انجام شده باشد (که بیشتر تصفیه خانه های فاضلاب در ایران دولتی اند) اتلاف منابعی عظیم انجام شده است. اتلافی که هنوز هم مدیران وزارت نیرو چاره ای برای آن نیندیشیده اند و همچنان در طراحی و ساخت تصفیه خانه هایی که طی همین یکی دوساله کلنگ احداث شان بر زمین خرده هم مطالعات جمعیتی را در نظر نگرفته اند.

انگار واقعن کسی متوجه نیست که اتلاف منابع یعنی چه ...

یک پیش بینی جمعیتی از انتخابات 1400 ریاست جمهوری


نوشته های اقتصاد جمعیت (2)

 

من مهدی حبیب الهی، متولد 1360 هستم. 16 ساله که بودم (1376) سید محمد خاتمی رئیس جمهور شد. در 18 سالگی برای اولین بار دانشگاه قبول شدم. تاریخ ثبت نام دانشگاهم، 18 شهریور 1378 بود. دقیقن 2 ماه قبل از آن، 18 تیر 1378، واقعه کوی دانشگاه تهران اتفاق افتاده بود. همان که امروز، کوچکترها، فقط در حد "گازانبر" و "لوله" از آن مطلع اند ...

امسال (1396)، من 36 ساله ام. سید حسن روحانی برای دومین بار رئیس جمهور شد. با 57% آرا. اگر بخاهیم از منظر جمعیت شناسی نگاه دقیق تری به آراء رای دهنگان داشته باشیم، روحانی، فقط 50% درصد آراء را کسب کرده است. چند میلیون رای سفید و باطله، چند میلیونی که به نشانه اعتراض رای ندادند، چند میلیونی که به خاطر اینکه دیگری رئیس جمهور نشد به روحانی رای دادند ... همه اینها را که در نظر بگیریم، شاید حتی آراء روحانی به زیر 50% هم برسد.

اکنون، هدفم بررسی این انتخابات نیست. به هرحال انتخابات تمام شده و رئیس جمهور معلوم. میخاهم پیش بینی ای داشته باشم از انتخابات ریاست جمهوری 1400.

در سال 1400، من 40 ساله ام. در این زمان، خیلی از دوستان اصلاح طلب و روشن فکر! من هنوز حتی ازدواج هم نکرده اند و از آنها که ازدواج کرده اند، فقط اندکی صاحب فرزند هستند و از بچه دارها، فقط اندکی، فرزندان شان به سن رای دهی رسیده اند.

اما در همین سال 1400، بسیاری از دوستان من که دانشگاه قبول نشدند و در همان دهات خودمان به ادامه زندگی روی آوردند، ازدواج کردند. در همان 20-22 سالی بچه دار شدند و در 1400 فرزندانی دارند که می توانند رای دهند. دوستان مذهبی، راستی، اصولگرا و ... هم که وارد دانشگاه شدند باز در همین دسته اند.

در سال 1400، طیف راست، اصولگرا، افراطی، ... و هر نام دیگری که شما میخاهید به آنها بدهید، دارای فرزندانی در سن رای گیری هستند، که به آسانی می توانند نتیجه انتخابات را به نفع خود بازگردانند. دموکراسی همین است دیگر. آرای بیشتر تعیین کننده است و چیزی به نام کیفیت رای نداریم.

قیاس دیگری که برای این موضوع دارم (مع الفارق) آنچه است که اکنون در دنیا به نام جنبش های اسلامی می خوانندش. استدلال آنها این است که مسلمانان با نرخ بالایی زاد و ولد می کنند و همین سبب شده که در دنیا جمعیت شان دهه به دهه فزونی گیرد. (نسبت جمعیت) اما دیگر ادیان، حتی بعضن با نرخ رشد منفی مواجه اند.

در سال 1400، نسل من، نسل دهه شصتی ها، 2 دسته ایم. دسته اول که 40 ساله هایی هستیم کم جمعیت و کم توان (از منظر جمعیتی) و دسته دوم که 40 ساله هایی هستند پرجمعیت و پرتوان (از منظر جمعیتی). به دلیل "دموکراسی" ما در وضعیت خوبی نخاهیم بود. اما انگار که هنوز کسی نفهمیده چه اتفاقی انتظار ما را می کشد ...

درباره روز "جمعیت" و اقتصاد (1 خرداد 96)


نوشته های اقتصاد جمعیت (1)

 

از همین سال قبل، روز 29 اردیبهشت، به نام "جمعیت" نامیده شد. در ایران، معمولن، برای پربها جلوه دادن موضوعات، به آنها روز اختصاص می دهند. اما امسال، در بیشتر جاهایی که در این روز مراسم برگزار شد، بزرگان جمعیت کشور به هم تبریک هم می گفتند. تبریک به خاطر رسیدن نرخ رشد جمعیت به نرخ جانشینی جمعیت. نرخ جانشینی جمعیت اکنون در ایران 1/2 است و نرخ رشد جمعیت نیز ظاهرن در سال 95 چند صدم درصدی از 2 فراتر رفته است. جمعیت شناسان اهمیت این موضوع را می دانند. از اینروست که این موضوع را شایسته گرامی داشته شدن و جشن گرفتن می دانند.  

29 اردیبهشت امسال، در تمامی مراسم ها و گرامی داشت ها و سمینارها و کنگره های "جمعیتی" که برگزار شد، هیچ جا هیچ اقتصاد دانی دیده نشد. انگار که بزرگان و سیاستگذاران جمعیتی کشور، هنور به نقش و اهمیت اقتصاد جمعیت آگاه نشده اند. آگاه نشدنی که صرفن می تواند از کم دانشی آنها به مقوله جمعیت ناشی شود. انگار که هنوز نفهمیده اند چه اتفاقی دارد می افتد ...

آنچه کاندیداها بر زبان نیاوردند (28 اردی بهشت 96) (یک روز مانده به انتخابات)

)هم کاندیداهای ریاست جمهوری، هم شورای شهر(

دوقطبی انتخابات 96 که شکل گرفت، هر یک از قطب ها، خصیصه های مد نظر خود را برملا کردند. در موضوع "منابع تامین مالی"، روحانی-جهانگیری-هاشمی طبا، بر درامدهای نفتی و نحوه مصرف آن در دولت گذشته و دولت خودشان متمرکز بودند. عیب قبلی ها را می گفتند که منابع را تلف کرده اند و حسن خود را بر می شمردند که بلدند چگونه این منابع را صرف کنند. رئیسی-قالیباف-میرسلیم، اما بر موضوع مالیات متمرکز بودند. اینکه دولت نتوانسته مالیات به اندازه بگیرد و ما می توانیم. (کم مانده بود آقای رئیسی بگوید: خود من! یکی از فراریان بزرگ مالیاتی ام! دست تان هم به من نمی رسد!)

اما آنچه در این نوشتار مد نظرم است، سوگیری های سیاسی و اقتصادی و درستی و اشتباه بودن آن نیست. این نکته است که اساسن در مفهوم منابع تامین مالی، سیاستمداران و حتی اقتصاددانان ما چه کم اطلاع و چه کم سواد و چه کم جرات هستند. می گویم کم اطلاع، برای اینکه سیاستمداران و اقتصاددانان وابسته آنها از وجود چند صد روش تامین مالی دیگر در دنیا بی خبرند. می گویم کم سواد، برای اینکه از میان چند صد روش تامین مالی، فقط راه فروش نفت و اخذ مالیات را بلدند و با دیگر راه ها بیگانه اند. می گویم کم جرات، برای اینکه در مواردی هم که راهای دیگری بدانها معرفی شده، ترس برهم خوردن نظام های مالی و ناتوانی در مدیریت آن، آنها را از اجرا برحذر داشته است.

ابزارهای نوین تامین مالی، امروزه، در پیشروی و توسعه کشورها نقش مهمی را ایفا می کنند. هرآنچه مدیران با روش های حرفه ای این ابزارها آشناتر باشند، توان بهره گیری و کسب منابع با کاربرد این ابزارها را بیشتر دارند. کشور ژاپن فقط در سال 2016 به اندازه دو و نیم برابر تولید ملی همان سال خود ابزار بدهی فروخته است. اینها اگر نفت ندارند، راه های دیگر را بلدند. می دانید با بهره گیری از همین ابزار بدهی یا فروش اوراق مشارکت به آسانی می توان پروژه های سوده شهری چون مترو را راه اندازی نمود و دیگر نیازی به التماس به دولت و یا فروش آسمان شهرها (تراکم فروشی) برای تامین منابع مالی نیست.

استفده از ابزارهای نوین تامین مالی، طی 6 سال گذشته، به صورت محدود و با سرعت بسیار کندی آغاز شده است. صکوک (ابزارهای تامین مالی اسلامی) را بورس به رسمیت شناخته و اوراق آن قابل معامله شده است. در پایان سال 1396، دولت کسری بودجه خود را با فروش اورق بدهی تامین کرد. همین چند ماه قبل، شرکت مپنا با استفاده از "صندوق پروژه" (یکی از ابزارهای نوین تامین مالی) فقط در عرض 70 ثانیه، 500 میلیون تومان اعتبار مورد نیاز خود برای بهسازی یک نیروگاه را جمع آوری کرد.

ابزارهای نوین تامین مالی، کار می کنند. یعنی جواب می دهند. یعنی این ابزارها در قالب پلن های برنده-برنده پیش می روند. البته مدیریت آنها نیز کار هر مدیری نیست. تداوم عدم بهره گیری از این ابزارهای نوین تامین مالی، فرصت سوزی های بسیاری را موجب خواهد شد. این فرصت سوزی ها شاید یکی دیگر از مصداق های "نفرین منابع" باشند.

کاندیداهای محترم ریاست جمهوری و شورای شهر، با جذب مشاورانی کاربلد، حرفه ای و دانشی، می توانند مسیرهای روشنی را برای تامین مالی پروژه های دولت و شهر ایجاد کنند.

مهدی حبیب الهی / دانشکده اقتصاد و علوم سیاسی دانشگاه شهید بهشتی/ www.habibelahi.ir

برای اسحاق جهاگیری (17 اردیبهشت 96)

پای صحبتهای آقای رئیسی و قالیباف که می نشینم، هنگامی که صحبت از یارانه 250 هزارتومانی و کارانه 500 هزارتومانی می کنند، پیش از آن که بتوانم در قالب یک اقتصاد خوانده فکر کنم و تحلیل کنم، نخست احساس خفت و ذلت می کنم. چطور آقایان به خود اجازه می دهند مردمان کشورشان را اینچنین خار و زبون و ناتوان ببینند که بخاهند با یارانه 250 هزارتومانی و کارانه 500 هزار تومانی آنان را رام و مطیع خود کنند و رای شان را بدست آرند؟!

آقای رئیسی! آقای قالیباف! هر بار که نشسته ام تا از منظر اقتصادی سخنان محاسبه نشده شما را نقد کنم، از بس که احساس پایمال شدن عزت نفسم را داشته ام، نوشتنم نیامده. مگر برای ما چه مانده جز ذره ای امید و مقداری عزت نفس. این را هم میخاهید تصاحب کنید؟!

این قدر مردمان کشور خود را تهی شده از آرمان و زبون می دانید که تکیه گاه رای جمع کردن تان شده است ندای افزایش یارانه های صدقه ای. )که همان را هم به دروغ اعلام می کنید، چرا که خود به خوبی می دانید منابع اش را در اختیار ندارید.) این قدر خود را در مقام کاندیدای ریاست جمهوری دست خالی می بینید که برای جلب آرا، به حاتم بخشی از منابع عمومی کشور روی آورده اید.

آقای رئیسی! آقای قالیباف! لطفن ذره ای از خودتان برای ما بگوئید. از توانایی های خودتان. عرضه های شخصی تان. از این برای ما بگوئید که اگر خزانه خالی باشد، ذخیره گندم فقط برای چند روز باشد، بدهی های دولت سر به فلک گذاشته باشد، در این شرایط چه برای عرضه دارید؟ لطفن حاتم بخشی از کیسه خلیفه را کنار بگذارید که ما با این بازی آشنائیم.

الان، که بیش از هر زمان دیگر، نیازمند این هستیم که از سیاستگذاران مان عباراتی را بشنویم که ما را به راه اندازی و توسعه کسب و کارهای مان تشویق و علاقه مند کند، شما کمر همت بسته اید که با دم زدن از صدقه دادن های یک قران دوزاری، بار دیگر خفت و ذلت را به ما هدیه دهید.

آقای رئیسی! آقای قالیباف! اگر دین ندارید لطفن آزاده باشید. لطفن سری به همان منابع فقهی و مذهبی که مورد قبول تان است بزنید و ببینید درباره سرمایه ای عظیم به نام "عزت نفس" چه آیات و سفارشات و روایاتی داریم. سرمایه ای که شما زوج کاندیدا کمر به نابودی آن بسته اید.

 

آقای جهانگیری عزیز گل گلاب! این نامه را خطاب به شما نوشتم برای اینکه بدانید ما می فهمیم شما با چه رقبایی مواجه اید. ما واقعن می فهمیم. لطفن جواب رقبا را کوبنده تر و "جان دارتر" بدهید. ما حامی شمائیم.

مهدی حبیب الهی

@habibelahi.ir

 

درست یا نابخردانه (18 فروردین 1396)

هریک از ما به منظور تصمیم گیری درست درخصوص انتخاب شایسته بهترین کاندیدا در انتخابات، بنا بر پنداره ها و پیش فرض هایی که، برای خود درستی آنان را مسجل می دانیم، تصمیم گیری می کنیم. در این نوشتار چند مصداق را بررسی می کنم تا نشان دهم که این استراتژی به کلی خطاست. این مطادیق، برای کلیه انتخابات ها اعم از ریاست جمهوری، خبرگان، مجلس، شورای شهر و شورای محل مصداق دارد:

 

یک:

ما برای انتخاب بهترین گزینه، بر برنامه های ارائه شده از سوی فرد کاندیدا دقیق می شویم. در واقع ما صحت این گزینه را پذیرفته ایم که "کاندیدایی که برنامه بهتری ارائه می دهد، اصلح است برای انتخاب شدن."درصورتی که این گزینه به طور کلی خطا و اشتباه است.

بسیاری از کاندیداها، صرفن چون فهمیده اند که مردم بر برنامه های آنان دقیق می شوند، به افرادی پول می دهند تا برای آنها بهترین برنامه ها را بنویسند. (خود من تا الان موفق شده ام یک سفارش بگیرم J) به تجربه دیده ام که در بیشتر موارد، افراد کاری به این برنامه های از قبل تدوین شده ندارند و اگر انتخاب شوند بعدن امور را به نحو دیگری پیش می برند، یا بدون برنامه یا بر اساس برنامه دیگری.

از اینرو، اینکه برای انتخاب افراد از آنها "برنامه" طلب کنیم، خطاست و نابخردانه. چرا که به دنبال حصول نتیجه از مسیری هستیم که نه تنها درستی آن اثبات نشده، شواهد فروانی بر اشتباه بودن آن وجود دارد. البته تاکنون کسی بررسی آماری برای بررسی این موضوع انجام نداده است (و یا من نتوانسته ام پیدا کنم) و صحبت من نیز بر اساس بررسی 4 مورد برنامه نمایندگان مجلس یک شهر خاص است که البته در این مورد نمی توان گفت که مشت نمونه خروار است و شاید به نتایج دیگری برسیم، اما آنچه که مطمئن می توان بیان کرد این است که نباید توان تصمیم گیری خود را بر امری بنا نهیم که صحت آن اثبات نشده است.

 

دو:

ما برای انتخاب بهترین گزینه بر تخصص فرد (تحصیلات) دقیق می شویم. در واقع ما صحت این گزینه را پذیرفته ایم که "کاندیدایی که در زمینه منصب مورد نظر، دارای تحصیلات عالیه و تخصص بالاتر باشد، اصلح است." این گزینه نیز به طور کلی خطا و اشتباه است.

امروز، تحصیل و کسب مقامات عالیه دانشی، کار دشواری نیست. حتی بدون گذر از سدهای کنکور هم می توان به نرمی و آرامی و با صرف مبالغی پول به درجه دکتری در تخصص مورد نظر رسید. اگر فرد خنگ و کم استعداد هم باشد باز مساله مهمی نیست، در طی دوران تحصیل همواره راهکارهایی هست که فرد بتواند نمرات مورد نیاز برای پاس نمودن واحدهای درسی را کسب نماید.

همچنین امروز، بهترین استعدادها و بهترین پدیده های انسانی از منظر هوش و EQU لزومن به دنبال کسب دانش نمی روند. خیلی ها مسیرهای دیگری را بر می گزینند. هم چنان که اگر سردمداران شرکتهای بزرگ دنیا را نگاه کنیم، بسیاری از آنها افرادی هستند که دبیرستان یا دانشگاه را رها کرده اند اما توانسته اند مسیر موفقی را بپیمایند و به افتخارات بسیار بالایی نائل آیند.

برای بررسی این امر از نظر آماری، من 30 نفر از هم ورودی های خودم در رشته دانشگاهی در ترم 1 دانشگاه را درنظر گرفتم، و بعد از 15 سال جایگاه آنان را برسی کردم. جالب است بدانید، فردی که الان بهترین جایگاه با معیارهای موفقیت را دارد، کسی است که به خاطر 4 ترم مشروطی در شرف اخراج از دانشگاه قرار داشت.

پس، اگر فردی متخصص و علامه دهر بود، دلیل بر آن نیست که او اصلح باشد.

 

سه:

آنهایی که بند 2 این نوشتار را قبول نکردند و همچنان مصمم هستند که با معیار تحصیلات کاندید خود را برگزینند، بیشترشان صحت این گزینه را هم قبول دارند که "از بین تحصیل کردگان، آن که تحصیل کرده رشته مرتبط است، اصلح است." بر اساس پذیرفتن صحت همین گزینه است که الان کمپینی درست شده (در تهران برای انتخابات شورای شهر) که مردم را از رای دادن به هنرمندان و ورزشکاران و معلمان بر حذر می کند. چرا که اعتقاد دارد، اینان دانش (تحصیلات) لازم برای منصب مورد نظر را ندارند.

بله. درست حدس زدید. این گزینه هم خطا و نابخرانه است. تحصیلات مرتبط لزومن دلیل بر برتری نیست. مثال: فرض کنید فردی دکترای معماری دارد و فردی دکترای اقتصاد. اگر از منظر تخصص بخاهیم نگاه کنیم، باید دکترای معماری را بعنوان نماینده شورای شهر انتخاب کنیم، ولی چرا به این آسانی به این تصمیم رسیدیم. اتفاقن برای شورای شهر، بهترین گزینه ها اقتصاد خوانده ها هستند. چرا که تخصیص بهینه منابع کمیاب، تخصص آنهاست و مگر نه اینکه در بسیاری از جلسات شورای شهر، بحث ها فقط بر سر چگونه اختصاص دادن منابع کمیاب است؟!

چهار:

تجربه و سابقه، از دیگر معیارهای انتخاب اصلح است. در واقع صحت این گزینه پذیرفته شده است که "افراد با تجربه و سابقه خوب، حتمن نسبت به دیگر گزینه ها اصلح اند." اما قبول درستی این گزینه هم خطا و نابخردانه است. سوابق درخشان، لزومن دلیل برتری افراد نیست.

ایراد اول بر این گزینه در ارتباط سوابق و منصب است. مثلن سردار محسن رضایی دارای سوابق درخشان در فرماندهی جنگ است، اما نمی دانم چه چیزی می تواند باعث شود که من او را به عنوان یک رئیس جمهور انتخاب کنم. سوابق درخشان ایشان در بعد فرماندهی جنگ و رهبری و استراتزی های فرماندهی بسیار قابل اعتنا و قابل ستایش است ولی همچنان دلیلی بر این نیست که ایشان را بر دیگر کاندیداهای ریاست جمهوری برتر کند.

فرض کنیم که اتفاقن فرد دارای سوابق خشان در زمینه مرتبط بوده است. مثلن فرد شهردار بسیار خوش سابقه ای بوده و الان کاندید نمایندگی شورای شهر شده است. باز هم این دلیل اصلح بودن ایشان نیست. چرا که اساسن جایگاه سمت قبلی ایشان با جایگاه سمت فعلی متفاوت است. قبلن در مقام شهردار، فرد مطیع و مجری اوامر شورا بوده است، اکنون در مقام نماینده شورای شهر باید مطیع و مجری خواسته مردم باشد و دستور دهنده به شهردار.

پنج و شش و ...

همچنین درباره معیارهای پذیرفته شده دیگر هم می توانم این خطاهای تصمیم گیری نابخردانه را ذکر کنم، مانند: تعهد، انقلابی بودن!، مسلمان و مومن بودن، متاهل بودن!، و ...

ولی باور کنید همه این باورهایی که ما صحت آنها را پذیرفته ایم، لزومن درست نیستند. صرفن چون به ما کمک می کنند تا برای تصمیم گیری معیار داشته باشیم مهم شده اند.

اکنون که در زمانه ریاست جمهوری ترامپ، زمانه تسلط تلگرام، زمانه پس زده شدن تلویزیون توسط امواج ماهواره، زمانه گسست مرزها و نزدیک شدن بیشتر به دهکده جهانی و زمانه انتخابات مهم پیش رو در اردی بهشت 1396 هستم باید دقت کنیم و معیارهای درست تر و بخردانه تری را برای انتخاب اصلح داشته باشیم. برخی از این معیارها می توانند به شرح زیر باشند:

یک: فرد اصلح باید قدرت حل مساله داشته بشد. (در مواردی که محدویت منابع هست، منع قانونی هست، ترس اجتماعی هست و یا ... بتواند مساله پیش آمده را به درستی مدیریت و برطرف کند.)

دو: فرد اصلح باید شجاع باشد. (نه اینکه با یک تلفن از سوی فرماندار، بخشدار، شهردار، سردار، دادستان، امام جمعه و یا ... بترسد و تصمیم خلاف قانون و خلاف مصالح مردم بگیرد.)

سه: فرد اصلح باید توانایی تصمیم گیری داشته باشد. (هیچ وقت نتوانسته ام این نمایندگانی که در مجلس رای ممتنع می دهند را درک کنم. مثلن مساله مهمی چون انتقال پایتخت را به رای گیری گذاشته اند، 11 نفر رای ممتنع داده اند. یعنی چی آخه؟! یعنی که انتقال پایتخت یا ماندن پایتخت در محل کنونی هیچ تاثیری بر شما و مردمی که شما نماینده شان هستید ندارد؟!) (حتی بسیاری از مدیران ما نیز اکنون با مشکل عدم توانایی تصمیم گیری مواجه اند. مدیرانی که تا بخاهند درخصوص امری تصمیم بگیرند آنقدر این پا و آن پا و ارجاع به این و آن می دهند تا اساسن تصمیم گیری درباب آن موضوع دیگر مورد نیاز نباشد. مثلن مورد داشتیم که از شهردار سوال شده که فلان پروژه عمرانی را در تعطیلات عید تعطیل کنیم یا به ساخت و ساز ادامه دهیم، آنقدر شهردار تعلل کرده و تصمیم نگرفته که دیگر تعطیلات عید گذشته و دیگر موضوعیت تصمیم گیری گذشته. چرا که شهردار توانایی تصمیم گیری بدون نظر شورا را نداشته.!)

چهار: فرد اصلح باید در زمانه زندگی کند. (نباید سر خود را زیر برف کند. باید بداندکه امروز بچه های 6 ساله تبلت دارند. بچه های 13 ساله موبایل دارند. بچه های 16 ساله به آسانی می توانند فیلترهای اینترنتی و بسیاری فیلترهای دیگر را پشت سر بگذارند. بچه های 20 ساله امید ندارند. بچه های 24 ساله، در عنفوان جوانی، کلی بدهی دارند، 30 ساله ها کار ندارند. 35 ساله ها ...) (باید بداند که اگر محیط را برای ماندن مهیا نکند، همه در فکر کوچ خواهند بود. کوچ از روستا به شهر. از شهر به تهران. از تهران به کشورهای دیگر ...)

پنج: فرد اصلح باید پول و مفهوم آن را به خوبی بشناسد. باید عدد را بشناسد. (در تحقیقی که ما روی 50 استاد دانشگاه انجام دادیم، پرسشنامه ای دربرگیرنده 10 سوال بسیار ساده تهیه کردیم و در اختیار انها قرار دادیم تا به صورت تشریحی جواب دهند. سپس پرسشنامه ها را بررسی کردیم. مثلن یکی از سوالات پرسیده بود که به نظر شما یک میلیون دلار با اسکناس 100 دلاری چه حجمی اشغال می کند. باور کنید یکی جواب داده بود، حجم زیادی نمیگیرد، در جیب جا می شود. یا مثلن یکی از سوالات این بود که به نظر شما میانگین سرانه فضای سبز در دانشگاه های ایران چقدر است. میانگین جواب ها عددی بالای 100 مترمربع بود، درصورتی که عدد واقعی زیر 1 متر مربع است.)

شش: فرد اصلح نباید منصب را برای کسب درامد برگزیده باشد. (اساسن این بحث بسیار مهم و پذیرفته شده اخلاقی است و در بیشتر کشورهای توسعه یافته دنیا هم رعایت می شود که افراد تا زمانی که در مناصب سیاسی هستند به دنبال کسب درامد دیگر نیستند. اگر زمانی بخاهند به درامدهای دیگر برسند حتمن از سمت خود استعفا می دهند.)

هفت: فرد اصلح باید به قانون پایبند باشد. (یادمان باشد اگر پایبندی به قانون از بین برود، سنگ روی سنگ بند نمی شود.)

هشت: فرد اصلح باید شفاف و افشاگر باشد. (یعنی اینکه از بیان خطاهای زیر دستان و بالادستان خود نترسد. اساسن اعتقاد داشته باشد که دانستن حق مردم است و لاپوشانی نکند.)

نه: فرد اصلح باید بلندپرواز و دارای آرزوهای بزرگ باشد. (بهترین ها را برای مردمی که او را انتخاب کرده اند بخاهد. امید را در جامعه تزریق کند. بزرگی و سروری را طلب کند و همیشه در دوردست ها، آرامان شهر متعالی را ببیند.)

ده: فرد اصلح باید کتاب بخاند. (باور کنید کتاب نخاندن سرمنشا مشکلات ماست. آنقدر کتاب نخانده ایم که در همه چی مان درمانده ایم. )

یازده و دوازده و ...

مهدی حبیب الهی

www.habibelahi.ir

خرید کالای ایرانی، فضیلت یا فریضه؟ (12/01/96)

(نامه ای سرگشاده به 5 امضا کننده یل نامه سرگشاده مورخ 08/01/96 به روسای قوه مجریه و مقننه)

 

پرویز داودی، علیرضا زاکانی، حسین صمصامی، عطاءالله رفیعی آتانی و سید یاسر جبرائیلی، نامه ای سرگشاده خطاب به روسای محترم جمهوری و مجلس نوشته و آن را در تاریخ 08/01/96 در اختیار رسانه ها قرار دادند. متن این نامه بدین شرح است:

{جناب حجت‌الاسلام والمسلیمن روحانی،ریاست محترم جمهور

جناب آقای دکتر لاریجانی، رئیس محترم مجلس شورای اسلامی

سلام علیکم

 فتوای تاریخی رهبر حکیم انقلاب اسلامی درباره حرمت واردات کالاهایی که در داخل کشور تولید می‌شود، یک الزام شرعی است. از زمان صدور فتوای تحریم تنباکوی میرزای شیرازی تاکنون، این فتوای اقتصادی، حکم شرعی بی‌سابقه‌ای است که برای صیانت ازاقتصاد کشور اسلامی صادر شده است و همانگونه در زمان صدور فتوای آیت‌الله شیرازی، مردم و حتی زنان حرمسرا غیرتمندانه به اجرای آن مبادرت ورزیدند، امروز بر همه امت اسلام اجرای این حکم آیت‌الله خامنه‌ای واجب است.

حتی در صورتی که حکومت اسلامی برقرار نبود، بر مسلمانانی که متصدی امور واردات در حکومت بودند، رعایت این فتوا واجب بود. امروز در شرایطی که حکومت اسلامی در کشور برقرار است، اگر مسئولان مربوطه در مجلس شورای اسلامی و دولت، به این  فتوا عمل نکنند، مرتکب فعل حرام می‌شوند. مسئولان جمهوری اسلامی باید عنایت داشته باشند که مشروعیت هر منصبی درجمهوری اسلامی از ولایت فقیه است، و هر مقامی که بر خلاف فتوای ولی فقیه در امور تقنینی یا اجرایی تصرف کند، خودبخود معزول است.

از شما بزرگواران که قطعا مقید به احکام الهی هستید، انتظار می‌رود در اسرع وقت نسبت به تبدیل این حرمت شرعی به منع قانونی و اجرایی از تاریخ فتوا، اقدام مقتضی را پیگیری یا دستورات مقتضی را صادر فرموده و مردم را از نتایج اقدامات مطلع فرمائید.      

و من الله التوفیق: علیرضا زاکانی، پرویز داوودی، حسین صمصامی، عطاءالله رفیعی آتانی، سید یاسر جبرائیلی}

 

از آنجا که امضاکنندگان ذیل این نامه، تجربه های سطوح بالای مدیریتی در مناصب سیاسی و اقتصادی کشور را دارا بوده اند، لذا نظر ایشان، با توجه به فرهیختگی، دانش و تجارب شان از چند منظر دارای اهمیت و نقد است:

یک:

در زمستان 93 بود که مقام معظم رهبری، در سخنرانی خود در جمع مردم آذربایجان، بر لزوم مصرف کالاهای ایرانی به جای کالاهای خارجی، اصرار کردند و از لفظ "باید" استفاده کردند. برخی این را به معنای واجب شرعی (فریضه) تلقی کردند و از آن پس مصرف کنندگان کالاهای خارجی را به چشم عدول کنندگان از انجام فریضه نگاه کردند. در همان زمان توسط حجه الاسلام فلاح زاده، متن مفصلی در قالب 23 پرسش و پاسخ به منظور روشنگری در این خصوص در وبسایت رسمی مقام معظم رهبری (www.khamenei.ir) منتشر شد. مطالعه پاسخ های مشروح نشان می دهد که معنا و منظور مقام معظم رهبری صدور فتوا نبوده و این نکته به خصوص از مطالعه پاسخ پرسش اول مشهود است. از آنجا که این متن در وبسایت رسمی مقام معظم رهبری منتشر شده است، در صحت آن نیز تردیدی نیست. (لینک)

سوال اول بنده از 5 امضا کننده ذیل نامه سرگشاده 08/01/96 این است که شما آقایان از کجا و به چه استدلالی صدور فتوایی را به مقام معظم رهبری نسبت می دهید که توسط ایشان صادر نشده است؟

دو:

به لحاظ اخلاقی و فقهی، فرق است بین فضیلت و فریضه. فریضه همان واجبات است مانند نماز و روزه و یا مواردی که به سبب شرایط زمانی و مکانی با فتوای علما تعیین می شود. مانند فتوای مشهور تحریم استعمال توتون و تنباکو که توسط میرزای شیرازی بیان شد. اما فضیلت، آن چیزی است که انجام آن از لحاظ اخلاقی شایسته و مورد تقدیر است و نشان تعالی روحی، دانشی و معنوی فاعل فضیلت است. مانند دستگیری از نیازمندان، صدقه و انجام کار خیر.

اساسن به لحاظ ارزشی، شاید چندان درست نباشد که بخاهیم فریضه را با فضیلت مقایسه کنیم. فرایض و فضایل هریک از جایگاه رفیعی برخوردارند و فاعلان خود را جایگاه معتبر و رفیع می بخشند. از منظری متفاوت می توانیم این گونه نگاه کنیم که خوبی انجام فضیلت ها بیشتر به چشم می آید تا خوبی انجام فریضه ها. چرا که فریضه ها، انجام شان واجب است و پس از انجام فعل واجب، فاعل به مسولیت خود عمل کرده است. اما انجام فضیلت ها واجب نیست و فاعل فضیلت حتمن دچار جایگاه رفیع ارزشی، دانشی و معنوی می شود. هم از اینرو است که انجام بسیاری امور، فضیلت شمرده می شوند. یعنی خوب است (خیلی خوب است) که انجام شوند و اگر انجام شان دادید، نخست به لحاظ معنوی و روحی خرسند می شوید و البته از اجر اخروی هم برخوردار خواهید شد.

همچنین تحقیق مدون آماری تاکنون انجام نشده است (و یا من نتوانستم پیدا کنم) که نشان دهنده انجام بیشتر فعلی، پس از تبدیل آن فعل از حالت فضیلت به فریضه (یا قانون) باشد. مثال: پرداخت بخش از درامد به صورت ثابت و ماهانه به نیازمندان در قالب امور خیریه توسط شرکتها، فضیلت شمرده می شود و در ایران و دیگر کشورها، بسیاری از شرکتها آن را انجام می دهند. حال در نظر بگیرید که این فضیلت تبدیل به فریضه (قانون) شود. فرض بر آن است که تعداد شرکتهایی که بخشی از درامد خود را مصروف امر خیریه می کنند زیاد شود. (و همین طور حجم مبلغ) اما شاید چنین نشود. ممکن است بسیاری از شرکتها با وضع این قانون، حتی از پرداخت همان مبلغ سابق هم امتناع کنند. (با دور زدن قانون).

سوال دوم بنده از 5 امضا کننده ذیل نامه سرگشاده 08/01/96 این است که شما آقایان به استدلال کدام تحقیق و بررسی و کار آماری مطمئن هستید که پس از فریضه شدن (اجباری شدن: قانون) خرید کالای ایرانی، حجم خرید کالاهای ایرانی افزایش پیدا می کند؟ آیا می توانید تضمین کنید که با این کار حجم خرید کالای ایرانی کاهش نمی یابد؟

سه:

در بخشی از نامه خود عنوان داشته اید که "حتی زنان حرمسرا، غیرتمندانه به اجرای آن مبادرت ورزیدند" {منظور اجرای فتوای میرزای شیرازی است.} اگر بخاهیم با دید مثبت به این جمله نگاه کنیم، این گونه برداشت می کنیم که احتمالن به دنبال آن بوده اید که اهمیت عمل به فتوای مراجع را به روسای محترم جمهوری و مجلس گوشزد کنید. که در این صورت همان طور که در بند یک شرح داده شد، چون در خصوص خرید کالای ایرانی فتوایی صادر نشده است، پس جمله بالا موضوعیت ندارد.

اما اگر بخاهیم به دید منفی به این جمله نگاه کنیم، این گونه برداشت می کنیم که حتی زنان حرمسرا (که از دید نویسندگان نامه احتمالن جز پست ترین مردم جامعه قلمداد می شوند) نیز این فتوا را وقعی نهاده و "غیرتمندانه!" اجرایش کرده اند، حال چطور است که شما روسای 2 قوه حکومت اسلامی آن را وقعی نمی نهید.

سوال سوم بنده از 5 امضا کننده ذیل نامه سرگشاده 08/01/96 این است که لطف کنند و منظور خود را در خصوص غیرتی که به زنان حرمسرا نسبت داده اند و آن را در روسای قوا نمی بینند شفاف تر بیان کنند تا خدای نکرده ما در مقام خواننده دچار اشکال نشویم. چرا که امضا کنندگان ذیل نامه افراد مشهور سیاسی اقتصادی هستند که قبلن و فعلن در مناصب بالای مملکتی دارای تجربه هستند.

چهارم:

با شناختی که بنده از 2 تن از امضاکنندگن ذیل این نامه، که از اساتید صاحب نام دانشگاه شهید بهشتی هستند دارم، به نظرم نگارش متن این نامه توسط هیچ یک از آنها انجام نشده است و احتمالن آنها تنها با خواندن متن نامه (و شاید هم نخوانده!) نسبت به امضای آن اقدام کرده اند. چنین امری بارها به خصوص بین نمایندگان مجلس اتفاق افتاده که نامه ای با امضای چند نفر منتشر شده، سپس برخی از آنها تکذیب کرده اند. این امر هم به لحاظ 3 مورد اشکالی که در بالا بدانها اشاره شد و هم به لحاظ عدم رعایت ادب و آداب نگارش نامه به روسای قوای جمهوری اسلامی برای بنده متصور است.

لذا سوال چهارم بنده از 2تن از امضا کنندگان ذیل نامه سرگشاده 08/01/96 که در دولتهای 9 و 10 دارای مسولیت بوده اند این است که بگویند اگر در زمانی که خود صاحب سمت بودند، چنین نامه ای با چنین لحن و ادبیاتی دریافت می کردند، نظرشان درباره نویسندگان و امضاکنندگان ذیل نامه چه بود؟ با تقوایی که بنده در این اساتید سراغ دارم، مطمئن هستم که جواب ایشان با طیب خاطر و اطمینان قلبی همراه است.

والسلام من التبع الهدی / مهدی حبیب الهی / 12/01/96

آب (بحران کم آبی) و تاثیر آن در اقتصاد ایران (1395.12.09)

یک:

آب مایه حیات است. مهمترین نوع مصرف آب، در قالب آب آشامیدنی است و پس از آن در مصارف بهداشتی، کشاورزی و صنعتی. کمبود آب نخست پایه های صنعت را سست می کند، سپس رونق را از کشاورزی می گیرد و در ادامه موجب بروز مشکلات بهداشتی شده و در نهایت با کمبود آب آشامیدنی زندگی انسانها را به مخاطره می اندازد.

اگرچه سطح وسیعی از زمین با آب اشغال شده ولی تنها کمتر از 1% این منابع آبی قابل شرب هستند. بیشتر کشورها، به خصوص کشورهای آمریکایی و اروپایی به علت میزان بالای بارش آب، دغدغه کم آبی را ندارند. اما بیشتر کشورهای منطقه آفریقا و خاورمیانه یا با بحران کم آبی مواجه شده اند و یا در حال مواجه شدن هستند. هم اکنون برخی کشورها مانند امارات، 100% آب مورد نیاز خود را از طریق صنایع تبدیلی (تبدیل آب دریا به آب آشامیدنی) یا واردات فراهم می کنند. درواقع نفت می فروشند و آب می خرند.

ایران نیز در منطقه خشک و کم آب دنیا قرار گرفته است. هم اکنون ایران در مرحله ورود به بحران کم آبی است و پیش بینی می شود تا سال 1400 به صورت کامل درگیر این بحران خواهد شد. به طوری که در طی سال های آتی از مهم ترین دغدغه های دولت ایران، تامین آب مورد نیاز بخش های صنعتی، کشاورزی، بهداشتی و حتی آشامیدنی خواهد بود. در همین لحظه، در برخی شهرهای کشور، به دلیل کم آبی، فضای سبز شهری و درختان چند ده ساله با خطر خشک شدن روبرو هستند. برخی از صنایع بزرگ به دلیل در اختیار نداشتن منابع آب کافی با ظرفیت پایین تر کار می کنند و ساخت برخی از پروژه های صنعتی، به دلیل واقع شدن در مناطق کم آب، متوقف شده و در حال بررسی و تجدید نظر در احداث هستند. بیشتر تالاب ها خشک شده اند و کاهش آب در دریاچه ها با وضوح مشخص است. رودهای دائمی تبدیل به رودهای فصلی شده اند و سطح آب زیر زمینی در مناطقی چنان کاهش یافته که حتی سبب بروز نشست های عمیق در سطح زمین شده است.

آنچه که مهم می نماید این است که از  همین لحظه باید با مطالعه، پژوهش و ارائه دستورالعمل ها و راهکارها به مقابله با بحران کم آبی در کشور رفت. وگرنه بی توجهی به این مقوله، در سال های آتی، خسارات گزاف و جبران ناپذیر در سطح ملی به همراه خواهد داشت.

 

دو:

مقابله با بحران کم آبی و اتخاذ تدابیر مناسب برای مقابله با آن، نیازمند ورود تمامی دانشمندان در تمامی حوزه های علوم است. فرهیختگان علوم فرهنگی باید وارد شوند تا اتخاذ سیاستگذاری های مناسب، جامعه را به سوی فرهنگ درست استفاده از منابع آبی در تمامی حوزه های صنعتی، کشاورزی، بهداشتی و آشامیدنی سوق دهند. کارشناسان علوم اقتصادی، با استفاده از دانش اقتصاد، که علم استفاده بهینه از منابع است، باید رویکرهای این استفاده بهینه را مشخص و به سیاستگذاران اعلام کنند.

 

سه:

با نگاهی به کشورهای پیشرفته صنعتی و توسعه یافته دنیا، مشاهده می کنیم که تمرکز آنها بیشتر بر بهره وری انرژی و مدیریت انرژی است و کمتر به مباحث مدیرت اب و بهره وری منابع ابی پرداخته اند. دلیل نخست آن است که آنها از نظر منابع انرژی با محدودیت مواجه اند و از نظر منابع ابی با فراوانی مواجه اند. از اینروست که بورس های جهان بر خرید و فروش انرژی متمرکزند. اقتصاد های بزرگ بر محور میزان انرژی و مدیریت بهینه ان اداره می شوند و مردمان آنها انرژی را پر ارزش و پربها می دانند نه اب را.

اما در کشور ایران این موضوع برعکس است و حوزه ای که ما در ان زمینه با بحران و کمبود منابع مواجه ایم آب است نه انرژی. از اینرو اهمیت پرداختن در حوزه های مهندسی و اقتصاد به موضوع آب، بسیار پر اهمیت تر و شاخص تر می شود. مهندسی استفاده بهینه از منابع ابی و افزایش بهره وری در این زمینه، موضوعی است که باید به صورت بومی در کشور خود به آن پرداخته و اهمیت دهیم و نباید منتظر ورود تکنولوژی های توسعه یافته از سوی کشورهای توسعه یافته باشیم، چرا که کم آبی دغدغه آنها نیست و مشکل ماست.

 

جمع بندی:

نظر  به تمامی موارد بالا به دنبال آن هستیم تا با طرح موضوع، اهمیت موضوع کم آبی (بحران آب) را برای جامعه اقتصاددانان کشور روشن و حمایت و سیاستگذاری بخش های مختلف اجرایی دولتی را به آنها اعلام نمائیم. به نحوی که امیدوار شویم در سال های آتی، حاصل مطالعات، پژوهش ها و نظریه های اقتصاددانان، به نحو بارزی به حل این بحران کمک خواهد نمود. بحران آبی که پیش بینی می شود از سال 1400 به بعد کشور را در حوزه های مختلف دچار تنش کند. تنشی که تبعات آن در تمامی حوزه های صنعتی، کشاورزی، بهداشتی،